داستان کوتاه: نمره نقاشی

8 شهریور 1393   مهسا نومی   گنجینه ادبی, داستان کوتاه   6 نظر   1023 بازدید   |


داستان کوتاه: نمره نقاشی

پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایره‌ای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایره‌ای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»

فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «می‌تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»

مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»

معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمی‌دونستم...، شرمنده‌ام.»

مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت: «معلم مون امروز نمره‌ام رو کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!»

بیایید اینقدر ساده به دیگران نمره‌های پائین و منفی ندهیم. بیایید اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلط‌مون نشکنیم.

1
1
0
1 نفر

6 نظر

  1. سلام علیکم
    خیلی پند آموز وجالب بود ، از شما ممنونم به خاطر این داستان زیبا
  2. سلام
    خواهش میکنم
    سپاس از توجهتون


    سلام
    خواهش میکنم
    سپاس از توجهتون
  3. با سلام 000 smiley6 خیلی عالی کاش همه پند بگیرند مخصوصا" معلمان محترم smiley13 موفق و شاد باشی smiley17

    با سلام 000 smiley6 خیلی عالی کاش همه پند بگیرند مخصوصا" معلمان محترم smiley13 موفق و شاد باشی smiley17
  4. عالي بودمهساجون..

    عالي بودمهساجون..
  5. خواهش میشه لیلا جون دوست گلم

    خواهش میشه لیلا جون دوست گلم
  6. golsorkh:

    سلام
    خواهش میکنم دوست گرامی
    سپاس از لطفتون
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.