داستانک «هیئت»

6 آبان 1393   mozhdeh.nasiri   گنجینه ادبی, داستان کوتاه   2 نظر   375 بازدید   |

داستانک «هیئت»


توی هیئت همه سینه می زدند.

فقط یک نفر کنار هئیت سرش را به دیوار می کوبید و حسین حسین می گفت.

بعد از هیئت همان یک نفر را دیدم...

دستی در بدن نداشت.

نوشته‌ی محمد درویش زاده ؛ کوچه های باران
0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. سلام علیکم
    چقدر زیبا......
    فکر میکنم ...بازم فکر میکنم ....نمیدونم چی باید بگم
    این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

    این چه شمعیست که جانها همه پروانه ی اوست
  2. سلام ممنونم

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.