داستان کوتاه شاهکار

24 آبان 1393   mozhdeh.nasiri   گنجینه ادبی, داستان کوتاه   3 نظر   527 بازدید   |



به ابوسعید ابوالخیر گفتند: «فلانی شاهکار می‌کند، چرا که قادر است پرواز کند.»
گفت: «این که مهم نیست، مگس هم می‌پرد.»
گفتند: فلانی را چه می‌گویی که روی آب راه می‌رود!»
گفت: «اهمیتی ندارد، تکه‌ای چوب نیز همین کار می‌کند.»
گفتند: «پس از نظر تو شاهکار چیست؟»
گفت: «این که در میان مردم زندگي کنی ولی هیچگاه به کسی دروغ نگویی، کلک نزنی و سوء استفاده نکنی، این شاهکار است.»
1
1
0
1 نفر

3 نظر

  1. باسلام : خیلی خیلی عالی کاش می شود این متن را طلا گرفت و در اماکن عمومی مخصوصا" ادار های دولتی و خصوصی گذاشت شاهکار اصلی این است موفق و سالم و شاد باشید متن های جالب و آموزنده ای می نویسید 000000 smiley17 smiley16

    باسلام : خیلی خیلی عالی کاش می شود این متن را طلا گرفت و در اماکن عمومی مخصوصا" ادار های دولتی و خصوصی گذاشت شاهکار اصلی این است موفق و سالم و شاد باشید متن های جالب و آموزنده ای می نویسید 000000 smiley17 smiley16
  2. سلام علیکم
    بله واقعا راست گفت، واقعا این شاهکاره ، واقعا!!!.....
  3. سلام،احسنت،شاهکارحقیقی،درست زندگی کردن است.ممنون.خیلی زیبابود.

    سلام،احسنت،شاهکارحقیقی،درست زندگی کردن است.ممنون.خیلی زیبابود.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.