روزی دختربچه ای به داروخانه رفت و گفت: معجزه دارید؟
معجزه میخوﺍﯼ ﭼیکار ﻋﺰﯾﺰﻡ؟
ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ،ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣیگه ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ میتونه ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮلامو ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ.
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ، ﻣﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧداریم.
ﭼﺸماﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻭﻟﯽ داداشیم ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ... ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﺪ.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﺋﯽ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ!
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮمو ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮو ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ میﺗﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ؟!
ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ.
ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ، ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ و فقط با همان سکه ها ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ.
ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ...
ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ.

دکتر ارنست گروپ رئیس سابق بیمارستان هانوفر آلمان چندی پیش این خاطره رو در یک کنفرانس پزشکی مطرح کرد، و اون مرد جراح کسی نبود جز" پروفسور مجید سمیعی"

3
3
0
3 نفر

3 نظر

  1. باسلام عالی بود 000 از این معجرها خیلی اتفاق افتاده و می افتاد فقط اکر کسی خاص باشد ایمان ایمان درست قلبی نه ظاهری و راه درست را پیدا کند دل به این دنیا و غیر 0000
    نبندد و بدانیم کسی هست هر احظه ناظر هست و در توبه همیشه باز است و بخشند آن خالق یکتا 0000 انسان ها به دنبال لذت همیشگی باشند و نه کوتاه که متاسفا" نصفی از این جامعه به دنبال لذت کوتاه 0000 هستن و 0000 nya15 موفق باشید 0
  2. بسیار زیبا مررررررررررسی smiley20

    بسیار زیبا مررررررررررسی smiley20

  3. سلام علیکم
    دست تون درد نکنه ؛ داستان زیبایی بود ؛ امید وارم ماهم اینگونه محکم به خدا ایمان داشته باشیم

    سلام علیکم
    دست تون درد نکنه ؛ داستان زیبایی بود ؛ امید وارم ماهم اینگونه محکم به خدا ایمان داشته باشیم
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.