زندگی شوخی قشنگی نیست

12 بهمن 1393   سید   گنجینه ادبی   4 نظر   584 بازدید   |

زندگی شوخی قشنگی نیست

من خدایی شدم که بنده نداشت
که دلیلی برای خنده نداشت
آسمانی که یک پرنده نداشت
جنگ من با خودم برنده نداشت
مرگ! بین من و تو جنگی نیست
فحش از هفت پشت هم بخورم
این وسط چند مشت هم بخورم
چوب با ضرب کُشت هم بخورم
حرف ریز و درشت هم بخورم
روی دست سیاه رنگی نیست
ابر و باد و مه و فلک زد و رفت
بر دلم طرحی از ترک زد و رفت
زخمهای مرا نمک زد و رفت
هرکه آمد مرا کتک زد و رفت
دل آیینه ها که سنگی نیست
شب به دست چراغ خود را کشت
یک نفر در اتاق خود را کشت
طی یک اتفاق خود را کشت
ماهِ من در محاق خود را کشت
روی این قله که پلنگی نیست!
برو خوش باش عشق! من پیرم
من برای تو دست و پاگیرم
مرگ حق من است... میگیرم!
من همین روزهاست میمیرم
زندگی شوخی قشنگی نیست

 

شاعر: حمیدرضا کامرانی

 

3
3
0
3 نفر

4 نظر

  1. سلام علیکم
    دست تون درد نکنه ، شماشعرها ومطالب جالبی میذارید
    آقای سید بزرگوار من نمیتونم دانلودش کنم میشه رسیدگی بفرمایید؟؟؟
    لطفا
  2. سلام
    ممنون....خیلی شعر زیبایی بود.
    آفای موسوی من هم نتونستم دانلودش کنم . لطفا لینک رو تصحیح فرمایید.
  3. متشکرم شعر زیباییی بود
  4. ممنونم از الطاف دوستان و شرمنده بابت مشکل ک برای دانلود پیش اومد
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.