شعر زیبای حر ف دل

8 اسفند 1393   سید   گنجینه ادبی   3 نظر   685 بازدید   |

یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،

داد می زد: "کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم"،

اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،
اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!!

سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،

بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،

صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،

باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد...،

"دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم،

خواهرم بی روسری بیرون دوید،
گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟!!"

زنده یاد، قیصر امین پور

دوستان عزیز این پست را گذاشتم تا هنگام خرید عید یاد کسانی که دستشان خالی است باشیم هر چندخیلی اندک....

7
7
0
7 نفر

3 نظر

  1. سلام
    سپاس...آقای موسوی خیلی تامل برانگیز بود.
    روحش شادو یادش گرامی باد.
  2. سلام. بسیار تکان دهنده بود.
    متشکرم
  3. سلام علیکم
    دست تون درد نکنه،زیبا بود وهمچنین منقلب کننده
    سپاس گذارم

    سلام علیکم
    دست تون درد نکنه،زیبا بود وهمچنین منقلب کننده
    سپاس گذارم
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.