داستان کوتاه سه صافی

6 اردیبهشت 1394   کوثر   گنجینه ادبی, داستان کوتاه   3 نظر   246 بازدید   |

شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت...

همسایه حرف او را قطع کرد و گفت : قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟

- کدام سه صافی؟

- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟

-نه. من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می شود.

-دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

-بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟

-نه، به هیچ وجه!

همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی

4
4
0
4 نفر

3 نظر

  1. سلام
    زیبا و پند آموز بود
    ممنون

    سلام
    زیبا و پند آموز بود
    ممنون
  2. سلام کوثر جون خیلی زیبا و آموزنده بود ممنونم ازت عزیزم

    سلام کوثر جون خیلی زیبا و آموزنده بود ممنونم ازت عزیزم
  3. سلام
    سپاس....
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.