تک بیت های ناب سعدی

21 اردیبهشت 1394   حنان   گنجینه ادبی   3 نظر   615 بازدید   |

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم
***
هركه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد
بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد
***
گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش
کای رشک آفتاب جمال منیر تو
شهری بر آتش غم هجران بسوختی
اول منم به قید محبت اسیر تو
***
ز اندازه بیرون تشنه ام ساقی بده آن آب را
اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر می نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شبخوش بگفتم خواب را
***
هر خم زلف پریشان تو زندان دلی است
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند 
***
دمی با دوست در خلوت، به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
***
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
***
ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا
که حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحل
***
ملامت من مسکین کسی کند که نداند
که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت
***

تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم
***

2
1
1
3 نفر

3 نظر

  1. سلام
    سپاس....
  2. سلام عزیزدلم شعر خیلی زیبایی گذاشتی
    ممنون عزیزم عالی بود smiley16 smiley17 smiley33

    سلام عزیزدلم شعر خیلی زیبایی گذاشتی
    ممنون عزیزم عالی بود smiley16 smiley17 smiley33
  3. سلام رعنا جان و پریسای عزیزم
    مرسی از همراهیتون smiley17 smiley17
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.