شعر زیبای حس تنهایی

3 اردیبهشت 1394   سید   گنجینه ادبی   3 نظر   600 بازدید   |

بی وفایی پیش ِ چشم ِ این اهالی خوب نیست
التماست می کنم این بی خیالی خوب نیست
خنده های رفتنت در کوچه ها ویران گرند
گریه های ماندنم در این حوالی خوب نیست
مادرم می گفت:شاید یک غروبی آمدی
انتظار سرنوشت ِ احتمالی خوب نیست
بی تو مشغول ِ تمام ِ خاطرات ِ رفته ام
ای تمام هستی ام ، خود اشتغالی خوب نیست
کوزه ای هستم که با درد تَرک؛ خو کرده ام
جا به جایی های این ظرف ِ سفالی خوب نیست
چون رمیدن های آهو ، ناز هایت جالب است
دشت ِ چشمم را نکن حالی به حالی خوب نیست
بعد از این حال ِ من و این کوچه و این باغ ِ گُل
از نبودت مثل ِ این گُل های قالی خوب نیست

5
5
0
5 نفر

3 نظر

  1. سلام
    خیلی زیبا بود
    مرسی

    سلام
    خیلی زیبا بود
    مرسی
  2. سلام
    سپاس.....
  3. سلام. قشنگ بود
    متشکرم.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.