گیلگمش

15 اردیبهشت 1394   sattarimahmood   گنجینه ادبی   1 نظر   279 بازدید   |

 

نویسنده: جواد عاطفه

نگاهي به باز آفريني حماسه گيل گمش

زماني كه «اوستن هنري ليارد »عزم سفر از لندن به سيلان را كرد، نمي دانست كه در مسيرش در بين النهرين متوقف خواهد شد. توقفي كه به كاوشها ي تپه هاي باستاني آشور ختم خواهد شد و ويرانه هاي«نينوا» و «نيمروز» از دل خاك سر بر خواهد آورد. در ميانه ويرانه هاي نينوا بود كه تنديس ها و خشت نبشته هاي بيشماري كشف شد . شمارگان آن از بيست و هشت هزار افزون تر و در ادامه همين كاوشها بود كه «هرمز درسام » همكار و جانشين ليارد در سال 1853 كتابخانه نينوا را كه نبشته هاي پهلوان نامه «گيل گمش» هم در آن بود، بيرون آورد.
در دسامبر 1872 «جورج اسميت» از خوانندگان الواح در موزه بريتانيا «انجمن باستان شناسي مذهبي »، به همگان اطلاع داد كه در ميان خشت هاي آشوري، به نوشته هايي در مورد طوفان بزرگ برخورده اند. با چاپ چكيده اي از گيل گمش و مطالبي در مورد طوفان بزرگ مجله «ديلي تلگراف» مبلغ يكهزار و يكصد ليره انگليسي را در دسترس جورج اسميت گذاشت تا او به نينوا رفته وادامه كار را از سر بگيرد، تا آنجا كه سروده هاي گمشده ي طوفان بزرگ و قسمتهايي از پهلوان نامه گيل گمش را كشف كند.
در سال 1876 او چار چوب اصلي پهلوان نامه را آماده كرد و در همين سال هم بر اثر خستگي و گرسنگي و بيماري در سي و شش سالگي در نزديك «حَلب» جان سپرد. با اين كه جورج اسميت به پايان راه رسيد اما راه جديدي را براي كشف دنياي باستان و مرام و مسلك آنان و همچنين تفكرات و انديشه هاي زميني و فرا زميني آنان پيش رو ي بشريت قرار داد.
بعدها تحقيق در مورد اين حماسه افزايش يافت و باستان شناسان در سراسر دنيا از آمريكا ،آلمان، انگليس، فرانسه، تركيه، عراق و ... شروع به تحقيق در مورد اين حماسه كامل ترين نسخه متن حماسه از قرن هفتم پيش از ميلاد به دست ما رسيده. لوح ها و قطعات گلي كه از بقاياي كتابخانه ي «آشور باني پال»، شاه سومري، كشف شده داراي دوازده لوح است كه هر كدام داراي سه ستون مكتوب و دويست تا سيصد سطر منقوش است،به غير از لوح دوازدهم كه يكصد و پنجاه سطر دارد.
اين لوح با ديگر قسمتهاي حماسه چندان مرتبط نيست. هر لوح با يك مقدمه آغاز شده و اولين عبارت « او كه همه چيز را مي ديد » را درعنوان تكرار مي كند و به مهر كتابخانه ممهور است.
در سه هزار و دويست پيش از ميلاد خط در سومر آفريده شد و اين درست يك قرن قبل از پيدايي خط در مصر است و از آنجا كه در دنياي باستان نام نويسندگان عموما ذكر نمي شد، به درستي نمي توان از نويسنده اصلي پهلوان نامه نام برد. ولي شواهدي در دست است كه آن را به منابع سومري نسبت مي دهد .همچنين نمي توان ازبابلي بودن آن نيزغافل ماند. بسياري از صاحبنظران معتقدند كه ماجراهاي داستان در ابتداي هزاره دوم در دوران بابل باستان بين پنج هزار تا دو هزار قبل از ميلاد تنظيم گرديده و به رشته ي تحرير در آمده است.
مشخصات اين دوره پيشرفت داستان در شهر «اورك» كه در كتاب آفرينش از آن به نام «ارخ» و امروزه آنرا«ورقا» مي نامند، اتفاق مي افتد. گيل گمش، كه مشتق از «گيل- گا- مش» است در فرهنگ بابلي به معناي « پيرمرد، مردي جوان سال است» و در فرهنگ سومري « رهبر جنگجوي » يا «مردي كه درخت تازه مي نشاند»، ديوار اورك را بنا مي نهد. او پنجمين پادشاه در اولين دوره حكومتي اورك است. يكصد و بيست و شش سال حكومت مي كند. مادرش «الهه نين سان» همسر «ايزد لوگال باندا» است.

اما پدرش لوگال باندا نبود، َبل «ليلو» نامي بود كه ديوش خوانده اند. گيل گمش دو بعد خدايي و تك بعد انساني است. در عين پهلواني و زور مداري و سلحشوري،زيبا و پر جذبه است. مورد حمايت «شامش» ايزد خورشيد، كه مهربان است و داد گر. «انكيدو»پسر وحشي حماسه گيل گمش، تولدش از خاك ُرس است و زاده ي طبيعت. با حيوانات مي زيد و چون آنان در طبيعت خويش سرگرم. تا آنكه با ترفند و دام اندازي زني روسپي با وي در مي آميزد.
زندگي اش را در دل طبيعت از دست مي دهد و پس از مراحل مختلف چون ياد گيري پوشش تن، خوردن خوراك انسانها، چوپاني گله ها و ستيز با گرگ و شير سرانجام به فرهنگ شهر او رك در مي آيد. او ديگر به زندگي آزاد باز نمي گردد، مگر در بستر مرگ. اين سير تحول انكيدو را به جرأت مي توان سير تكامل انسان از غار نشيني و بدويت تا دامداري و سر انجام شهر نشيني و مدنيت ناميد.


براي همين است كه سومري ها را پايه گذاران دانشهاي جامعه شناسي و مردم شناسي ناميده اند. انكيدو در اورك با گيل گمش پنجه در پنجه مي اندازد. مغلوب نيمه خدا مي شود و در حلقه يارانش در مي آيد. همنفس و هم قسم با هم به رشادت ها و دلاوري ها مي پردازند. گاو خدايان را سر مي برند و ايزد بانو« ايشتار»، الهه عشق را به خشم مي آورند. او شكايت به آسمان، در درگاه ايزدان مي برد.
مقدر مي شود يكي از دو مرد جنگي قرباني شود. قرعه به نام انكيدو،مي افتد و مرگ، اين همنفسي را در دم قطع مي كند و گيل گمش را پريشان حال و متحير بر جاي مي گذارد. پهلوان با خود مي انديشد: « اكنون كه انكيدو، او كه آنچنان والايش مي داشتم به خاك سپرده شده و من نيز سرانجام خواهم مرد و به ژرفاي خاك سپرده خواهم شد، پس ديگر چگونه مي توان آرام گرفت؟»
در دنياي باستان جهان را به سه مرتبه كيهاني: زيرين، زمين،آسمان تقسيم مي كردند . آسمان اريكه قدرت ايزدان، زمين محل زندگي آدميان و جهان زيرين ،جايي پاكيزه اما تاريك كه فرشتگان آن ديو رخساره اند و در ميان آنها ابوالهول، حيوانات نيمه شير و نيمه شاهين و موجوداتي عجيب كه فقط دست و پايشان انساني است وجود دارد . جهاني كه به خانه اي تشبيه شده تاريك و خوراك جماعتش خاك و گوشت تنشان از ِگل ،جامه اي همانند پر پرندگان و بر در و َبست آن خانه خاك، خاموشي و فراموشي آرميده است. جايي كه مأمن بزرگاني بي نام است كه به سبب لغزشهاي خود از آسمان رانده شده اند واكنون گروه داوران زيرين جهان را مي سازند.
دنيايي ناشناخته مملو از انديشه هاي ترس آميز انسان، همچون جن وانس و پري. حماسه گيل گمش همشكل و همرنگ و همسنگ بسياري از متون ادبي بزرگ جهان است . هم تأثير گذاشته و هم تأثير گرفته . ماجراي سيل در حماسه گيل گمش با ماجراي سيل در تورات برابري مي كند .« نوح» پيامبر در فرهنگ بابل«اوته- نه- پيش تيم» مي شود كه جاودانه است و بر روي دريا ها مستقر . اما با وجود اين شباهتها اين دو داراي پاياني متفاوت هستند كه اين نيز بي شك از تفاوت پرستش ايزد يكتا و نيايش خداياني ساخته و پرداخته انگارش انساني هستند، سرچشمه مي گيرد.
از تأثيرات اين اثر مي توان همسويي و همشكلي كساني چون :هركول، آشيل، اسكندر، اديسه و ... نام برد كه از جمله آنان هركول داراي وجه شباهتهاي بي شماري است . هر دو ريشه اي خدايي دارند، هر دو داراي دوست و ياور خوبي هستند (گيل گمش ياوري چون آنكيدو و هركول رفيقي مانند «يولاآ» ) ، الهگان بر هر دو بلا نازل مي كنند (بر گيل گمش ايشتار و بر هركول « دي يا نيرو هرا » )، هر دو قهرمان شير مي كشند و گاو مقدس آسماني را از بين مي برند، گياه سحر آميز جاودانگي را مي يابند،از جزيره مرگ ديدن مي كنند و .... تشابه حركت گيل گمش بر روي آب تا رسيدن به اوته - نه- پيش تيم همچون حركت«اديسوس» از روي اقيانوس تا رسيدن به« چيرچه » و يا حركت « دانته» با زورق و زورق بان در بخشي از دوزخ .
اما تفاوت اينها در اين است كه گيل گمش در دنياي زندگان جايي كه خورشيد هر شب فرو مي رود و روز به در مي آيد، اتفاق مي افتد و او سعي در گذر از مرز بين ناشناخته ها با شناخت پذيري گيتي را دارد . اما در دانته و اديسه اين حركت در دنياي مردگان اتفاق مي افتد بسياري از منتقدان ادبي معاصر گيل گمش را قهرمان پسا مدرن مي دانند . از فرماليستهاي روسي تا بورخس و كالوينو همه بدين باورند كه ادبيات كليت بي نقص و تام و تمامي است كه« در آن هيچ چيز ناپديد نمي شود، هيچ چيز آفريده نمي شود، همه چيز دگرگون مي شود » بنابراين هرگز چيز نويي نمي نويسند، بلكه گفته ها و نوشته ها را تكرار مي كنند و دوره هايي را از سر مي گيرند و به شرح آنچه گذشته و نوشته شده مي پردازند .

كليت اثر تراژيك است . سلوك آدمي است از بدويت تا رسيدن به كمال . آنجا كه چشمش به حقايق دنياي زيرين و زمين باز مي شود و از مرزهاي جهل مي گذرد و به آبادي علم مي رسد. حماسه گيل گمش نمونه كامل و بارز ادبيات باستان است و فلسفه انسانهاي باستان در مورد مرگ و زندگي . مرگ تكرار مكرر حقيقتي كه به زندگي آدمي سايه افكنده و راه گريزي نيست مگر جاودانه شدني از جنس جاودانگي گيل گمش كه پس از هزاران سال هنوز زنده و با طراوت از ميان هزاران خشت نبشته سر بر آورده و در ميان انواع فرهنگ ها و قوم ها و مليت ها به زبانهاي مختلف تفسير، تعريف و ترجمه شده است .
در ايران نيز اولين برگردان گيل گمش متعلق است به « دكتر داوود منشي زاده» كه توسط انتشارات «فرهنگ سومكا» در سال 1333 چاپ شد . احمد شاملو بر اساس همين ترجمه ، متني به فارسي روز، سليس و روان، تسلسل وار و جدا از ترجمه خط به خط در شماره ي 16 كتاب هفته (اول بهمن 1340 خورشيدي) به چاپ رسانيد .
« پهلوان نامه گيل گمش» هم برگردان وتأليف « دكتر حسن صفوي» در سال 1356 در انتشارات امير كبير به چاپ رسيده . اين كتاب داراي مقدمه بسيار ارزشمند و محكمي است كه شاملو هم در مقدمه چاپ جديد كتاب از آن بهره فراوان جُسته . از ديگر برگردانهاي اثر يكي توسط « دكتر مهدي مقصودي » در «نشر گل آفتاب مشهد» و ديگري «گيل گمش حماسه ي بشري» نوشته ي « زهرا چاره دار» منتشر شده توسط « نشر جهاد دانشگاهي هنر» در سال 1374 را مي توان نام برد . دو كتاب ارزشمند « پژوهشي درمرگ وناگزيري مرگ گيل گمش» نوشته ي«پانيك بلان» و« پژوهشي در اسطوره ي گيل گمش و افسانه اسكندر» نوشته ي «دكتر جلال ستاري» از نشر مركز هم جزء آثار ارزشمند پژوهشي و تحقيقي در مورد اين حماسه است. و اما ترجمه ي احمد شاملو ،اين كتاب داراي دو روايت مستقل از حماسه گيل گمش است .
روايت اول برگردان كامل از نسخه ي نينوا و روايت دوم همان برگردان سليس و روان شاملو كه قبل تر ها در كتاب هفته به چاپ رسيده بود،است . ترجمه شاملو در شعر ملل ديگر، براي تمامي اهالي ادبيات مشخص ومبرهن است. ترجمه هاي درخشاني از آثار شاعراني بزرگ چون لوركا، پره ور، پاز، بيگل، هيوز و... . از آنجا كه ساختار نگارشي در اين حماسه همچون شعر داراي بند هاي كوچك و متوالي است ، شاملو آنرا همچون ترجمه هاي شعري ، دقيق ، سليس و روان به فارسي برگردانده .
چاپ گيل گمش نيز فرجامي چون « دُن آرام » پيدا كرد . اين اثر ارزنده در زمان حيات بزرگ مرد ادبيات ايران اجازه ي چاپ نيافت و با تأخيري سي و پنج ساله نسبت به ترجمه روايت اول و چهل و دو سال در چاپ مجدد روايت دوم (گيل گمش كتاب هفته) اتفاق افتاد .
به راستي شاملو چه خوب درك كرده بود مرگ را و ميرايي آدمي را و چه خوب جاودانه كرد خودش را و نا ميرايي اش را در خلال هر اثرش، كه زنده بودنش را سطر به سطر فرياد كنند . آنجا كه شاملو در «در آستانه» مي گويد: « چرا كه در غياب خود ادامه مي يابي و غيابت حضور قاطع اعجاز است » و يا انسان را «دشواري وظيفه » مي داند و دنيا را و فرصت را «كوتاه بود و سفر جانكاه بود/ اما يگانه بود و هيچ كم نداشت » مي داند و در پايان جايي كه چون گيل گمش با دنيايي علم و شعور كه از رفتن و رسيدن تا مرز فهميدن شكل مي گيرد، فهميده و استوار با پاهاي محكم و با زباني كه فرياد است و در پس خستگي اين همه رهروي ، فريادي خاموش بر مي آورد:« به جان منت پذيرم و حق گذارم ! چُنين گفت بامداد خسته .»

1
1
0
1 نفر

1 نظر

  1. سلام
    سپاس...
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.