داستان کوتاه: رنج یا موهبت

24 اردیبهشت 1394   sattarimahmood   گنجینه ادبی, داستان کوتاه   2 نظر   214 بازدید   |

آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت، از او پرسید:
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار

2
2
0
2 نفر

2 نظر

  1. سلام
    سپاس.....
  2. خدا کنه که خدا درک چنین مسئله ای در دل همه بنده هاش قرار بده
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.