شعر: ناخدا کجاست

12 خرداد 1394   سبز   گنجینه ادبی, شعر   5 نظر   278 بازدید   |

شعر: ناخدا کجاست

 

تخته پاره های کشتی شکسته ای، درمیان لای و گل نشسته بود
شعله های بیکران آفتاب، راه هر نگاه را تا کرانه بسته بود
میان ذورقي بروی آب، ناگهان پرنده ای از میان تخته پارها
به آسمان پرید
خط جیغ جان خراش خویش را در فضا کشيد:
(ناخدا کجاست)؟
شاید این پرنده، روح ناامید یک غریق بود در کشاکشي
میان مرگ و زندگی، در کمند پیچ و تابها.
شاید این صدا همیشه جاری است در تلاطم عظیم آبها!
سالها و سالهاست، بازتاب(ناخدا کجاست) در میان
تخته پارهاي هستی من است،
مثل اینکه روح من با همان پرنده هم نواست،
زآنکه این غریق نیز همچنان به جستجوی(ناخدا کجاست)؟

1
1
0
1 نفر

5 نظر

  1. سلام عزیزدلم خیلی شعرزیبایی بود ممنون
  2. نقل قول: parisa.h
    سلام عزیزدلم خیلی شعرزیبایی بود ممنون



    قربونت گلم
  3. سلام علیکم
    دست تون درد نکنه؛بسیار زیبا ست
  4. نقل قول: ساچیم
    سلام علیکم
    دست تون درد نکنه؛بسیار زیبا ست


    مخلصيم
  5. سلام
    سپاس....
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.