داستان کوتاه: مادر ادیسون

6 خرداد 1394   کوثر   گنجینه ادبی, داستان کوتاه   2 نظر   2131 بازدید   |

وقتی ادیسون به مدرسه میرفت، معلم کلاسشون نامه ای را به ادیسون داد و گفت
بده به مادرت!
مادر ادیسون نامه را خواند و دید در نامه نوشته شده:
خانم با کمال تاسف باید بگم کودکتان کودن است و
هیچ استعدادی جهت ادامه تحصیل و درس خواندن ندار!
مدرسه ما نیز جای ابلهان و کودن ها نیست!
ولی...
مادر ادیسون نامه را جور دیگری برای ادیسون خواند
او نامه را اینگونه خواند:
فرزند شما نابغه است
مدرسه ما توان آموزش به فرزند شما را به جهت هوش بسیار، ندارد!
شما باید شخصا خودتان به او آموزش دهید!
و اینگونه شد که مادر ادیسون شروع به درس دادن به او در منزل کرد!
ادیسون در 13سالگی
اولین اختراع خود را به ثبت رساند...
مدتی پس از فوت مادر ادیسون , او در جشن تولدش
صندوقچه مادرش را باز میکند و نامه را جلوی همه باز میکند
تا به همه ثابت کند از کودکی نابغه بوده و معلمشان اواین کسی بوده
که این مسیله را فهمیده!
ولی با دیدن اصل نامه شروع میکند به گریه کردن و تازه میفهمد که نوشته های معلمش چیز دیگری بوده!
ادیسون در آنجا میفهمد که چطور مادرش از یک کودک کودن یک ادیسون نابغه ساخت! این افتخار مادر ادیسون است
هزاران درود بر چنین مادری...

2
2
0
2 نفر

2 نظر

  1. سلام
    سپاس...
  2. سلام , متن زیبایی بود درود بر مادران
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.