دانایی گفت: در سرزمین هندوستان درختی است که هر کس از میوه آن بخورد، عمر جاودان می یابد.

پادشاهی این حرف را شنید و شیفته ی آن درخت شد.

از آنجاکه هر انسانی دوستدار زندگی جاوید است، پادشاه هم خواست تا میوه آن درخت را به دست بیاورد.

پس کسی را برای جست وجوی درخت به هندوستان فرستاد.

مرد رفت و سال های سال مناطق دور و نزدیک هندوستان را گشت.

از هر کس درباره درخت می پرسید، به او می خندیدند و می گفتند: فقط افراد دیوانه دنبال چنین چیزی می گردند.

عده ای هم او را نصیحت می کردند که جست و جوی تو بیهوده است.

مرد همچنان در جست و جوی آن درخت بود؛ اما چنین درختی را پیدا نکرد.

سر انجام ناامید و خسته تصمیم به بازگشت گرفت.

در مسیر برگشت با عارفی رو به رو شد و ماجرا را شرح داد.

شخص عارف با شنیدن حرف های مرد خندید و گفت: منظور از این درخت، درخت علم است.

تو به دنبال ظاهر رفتی و معنی را رها کردی! این علم اسم های گوناگون دارد.

گاهی آن را درخت، گاهی خورشید، دریا، ابر و... می نامند که دارای صد هزار اثر است و از آن ها عمر جاوید است.

1
1
0
1 نفر

3 نظر

  1. سلام عزیزم.
    سپاس... smiley17
  2. سلاااام
    سپاس....
  3. سلام عالی بود موفق باشید ...

    سلام عالی بود موفق باشید ...
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.