دود می خیزد

14 مرداد 1394   سبز   گنجینه ادبی, شعر   3 نظر   1014 بازدید   |

دود می خیزد ز خلوتگاه من،
کس خبر کی یابد از ويرانه ام؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام؟

دست از دامان شب برداشتم،
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب،
لیک از ژرفای دریا بی خبر.

بر تن دیوارها طرح شکست،
کس دگر رنگی در این سامان ندید.
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید.

تا بدین منزل نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام.
گرچه می سوزم از این آتش به جان،
لیک بر این سوختن دل بسته ام.

تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهر من.
دود می خیزد هنوز از خلوتم،
با درون سوخته دارم سخن.
سهراب سپهري

3
2
1
4 نفر

3 نظر

  1. سلام
    سپاس....
  2. سلام زیباست
    مرسی smiley17
  3. سلام خیلی زیبا بود ممنون عزیزم

    سلام خیلی زیبا بود ممنون عزیزم
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.