گلستان : حکایت 10

11 اردیبهشت 1388   Negin Bagherani   گنجینه ادبی, گلستان سعدی   0 نظر   338 بازدید   |

حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همّت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟

گفت: بلی، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرایِ عرب را. پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم. خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده، گفتمش : به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سِماط او گرد آمده اند؟ گفت:

هـر که نان از عمل خویش خورد مـــــــــنّت از حاتم طایی نبــــــــــرد

من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.