گلستان : حکایت 15

16 اردیبهشت 1388   Negin Bagherani   گنجینه ادبی, گلستان سعدی   0 نظر   560 بازدید   |

پادشاهی به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت، چرا که هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.

ملک پرسید: چه می گوید؟

یکی از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند! همی‌گوید «و الکاظمین الغیظ، و العافین عن الناس» [آیه‌ای از قرآن: فروخورندگان خشم و بخشندگان بر مردم]. ملک را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت.

وزیر دیگر که بر ضد او بود گفت: «ما را نشاید در حضرت پادشاهان سخن جز به راستی گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت.»

ملک روی از این سخن در هم آورد که «مرا آن دروغ پسندیده‌تر آمد از این راست، که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثتی. خردمندان گفته‌اند: دروغ مصلحت‌آمیز به از راست فتنه‌انگیز.»

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.