گلستان : دیباچه 1

31 شهریور 1388   Negin Bagherani   گنجینه ادبی, گلستان سعدی   0 نظر   549 بازدید   |

منّت خدای، را عز و جل، که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب...

منّت خدای، را عز و جل، که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب.

از دست و زبان که برآید؟
کز عهده شکرش به در آید.

اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور [آیه سیزده سوره صبا]
[ای خاندان داوود سپاس گذارید؛ و از بندگان من اندکی سپاسگذار هستند]

بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده. پرده‌ي ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبٌرد.

ای کریمی که از خزانه‌ی غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم؟
تو که با دشمن این نظر داری

 

فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدی بگسترد و دایه‌ي ابر بهاری را فرموده تا بنات [دختران] نبات در مهد زمین بپرورد. درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع [بهار] کلاه شکوفه بر سر نهاده. عصاره‌ی نالی [نیشکر] به قدرت او شهد فایق [شیرینی برگزیده و بهتر] شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق [بالیدن] گشته.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.