فرشته الهام از کجا می آید، مقاله ادبي، ادبيات، ادبيات فارسي، مقالات موضوعي سايت رسمي مجيد اخشابي، شعر، شاعر، هنرمند، خلاقيت شاعرانه، ساختار شعر، شعر و شاعرKeywords: angel inspiration comes from, literary articles, literature, Persian literature, the official website Majid Akhshaby thematic papers, poetry, poet, artist, creative, poetic, poetry, architecture, poetry and the poet
رفتار شاعر با شعر، ارتباط عاطفی این دو با یکدیگر و نشست و برخاست شان با هم موضوعی است که می تواند در شخصیت شاعر و شاخصیت شعر بسیار دخیل باشد. مواجهه شاعرانه شاعر با همه عناصر تشکیل دهنده شعر از جمله واژه، ساختار و بافتار شعر، شکل شعر، وزن و آهنگ و موسیقی آن، لایه های معنایی و پایه های قوام و دوام گرفتنش، کاربرد هوشمندانه آرایه های ظاهری و معنایی، عاطفه و اندیشه جاری در رگ های شعر و نهایتا گونه نوشتاری آن مکانیسم هایی نیرومند هستند که به خلاقیت یک شعر ماندگار کمک شایانی می کند...




اما براستی چرا به اصیل ترین شعرهای حافظ ـ بی آن که حافظ زده باشم ـ «حافظانه» می گوییم و باور داریم که این غزل یا این بیت از خود خود حافظ است و نه شاعر دیگر.

به یاد دارم استاد فقید، حافظ پژوه معتمد دکتر پرویز ناتل خانلری که نسخه مصحح ایشان از اصالت و ارزش درخوری برخوردار است در مورد انتساب غزلی به حافظ که محل اختلاف بعضی حافظ پژوهان و مصححان دیگر بود با ضرس قاطع می گفت: این غزل از حافظ است. همه تار و پود و ظاهر و باطن غزل فریاد می زند که: مرا حافظ سروده و لاغیر.

و در مورد غزل وارده دیگری به دیوان حافظ می گفت، تن این غزل به دیوان حافظ زار می زند. خودش دارد اعتراف می کند که من به اشتباه وارد دیوان حافظ شده ام.

استاد علاوه بر دلایل نسخه شناسی و سوابقی که داشت با یک بیان حسی غیرقابل انطباق با موازین آکادمیک نقد شعر از دل خود الهام می گرفت: که شعر خوبی است، اما از حافظ نیست. این درک و دریافت از یک سو مربوط است به زبان مشخص و مستقل شاعر، به شناسنامه دار بودن او، به ویژگی های ممتاز شاعرانگی اش، به موتیوها و اصطلاحات و زبان زدها و ابزار و ادوات تشکیل دهنده نمایانی که شاعران بزرگ در آن شاخصیت دارند. از سوی دیگر مربوط است به ممارست خواننده با شعر او. سخن از حافظ بود. حافظ، تقریبا عضو همه خانواده های ایرانی است. همه دوستش داریم، به فکرش هستیم. نوجوان که بودم او را مثل پدرم دوست داشتم. در جوانی برادرم بود و حالا که پیر شده ام احساس می کنم با او بزرگ شده ام.

یکی از بخت یاری های حافظ این است که همیشه دلشوره و دغدغه شعر داشته، با شعر رشد کرده و با شعر زیسته و زندگی نازنینش همیشه با شعر و شاعری توام و در آن ادغام بوده:

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قیل و مقال عالمی می کشم از برای تو

او دارای حسی زلال، شفاف و متبلور بود و نیز عاطفه ای حساس و روشن و آسمانی ـ انسانی، اما نمی خواست فرشته بماند که فرشته عشق را نمی داند (نمی شناسد)، ولی این انسان است که به جرم عشق و جذابیت های بی تاب کننده عوالم ناسوتی و جسمانی عشق از بهشت رانده شد.

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

حافظ طی سال های پربرکت عمرش همیشه با شعر سروکار داشته. نگاهش به اشیا و کائنات پیرامونش، به گل، گیاه، درخت، آب، نسیم، خوشه، خرمن و همه و همه چیز نگاهی شاعرانه و عبورکرده از میان فیلترهای شفاف ساز است. شاعران بزرگ از جمله حافظ با شعر ممارست داشته اند. شعر می خوانده اند ـ شعرهای دیگران و شعرهای خودشان را به شعر می شنیده اند.

به شعر می اندیشیده اند و برای کار شاعری خود ارزش و اهمیت قائل بوده اند. زندگی شان حول محور شعر می چرخیده، شاعری کسب و کارشان بوده ـ نه به معنای امرار معاش و ارتزاق، بل به مثابه مهم ترین و عمیق ترین دلمشغولی و دغدغه.

رفتار شاعران بزرگ با شعرشان مثل رودکی، ناصرخسرو، سنایی، عطار، مولانا، نظامی، سعدی، حافظ و اندک شماری دیگر، رفتاری جدی، برادرانه، پدرانه، دوستانه، عاشقانه و مرید و مرادانه بوده. آسمان و زمین، ماه و ستاره، گل و گیاه، پرنده و پرواز و آب، بیداری و خواب، زیبایی و خلاصه همه چیز و همه چیز از منظرشان نمود و نمایی شاعرانه داشتند.

هر رویدادی و هر دیده و دانسته ای به گونه قطعه ای از یک پازل وسیع و زیبا در جای خود قرار می گرفته و نهایتا آن تصویر و شما و شمایل را تکمیل می کرده. ذهن آنها خزینه و خزانه ای بوده که هر چیز ـ هر چقدر هم بی اهمیت باشد ـ در آن قرار می گرفته تا روزی در ساختن یک شعر، شاعر را به کار آید. دنیا و گذران آن با هزاران عنصر پیدا و ناپیدا در مسیری حرکت می کند که دست آخر به صورت و صیرروه شعر منتهی می شود.

اخوان ثالث: شاعر بی هیچ شک و شبهه ای طبعا و بالفطره باید به نوعی دیوانه باشد و زندگی غیرمعمول داشته باشد و این زندگی های عادی احمقانه ای که غالبا داریم، زندگی شعری نیست. باید همه عمر، هستی، هوش، همت، همه خان و مان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد

به یاد بیاوریم که روزی مهدی اخوان ثالث (م.امید) شاعر شعرپژوه شعرشناس ادیب و انسان نازنین در تعریف شعر گفت: «شعر محصول بی تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بی تابی در لحظاتی که آدم در هاله ای از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بی هیچ شک و شبهه ای طبعا و بالفطره باید به نوعی دیوانه باشد و زندگی غیرمعمول داشته باشد و این زندگی های عادی احمقانه ای که غالبا داریم، زندگی شعری نیست. باید همه عمر، هستی، هوش، همت، همه خان و مان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد.»

صفت دیوانه و دیوانگی شاید جدای از مباحث فیزیولوژیکی و ژنتیکی و ساپکولوژیکی کاملا قابل توصیف و تبیین نباشد. که دیوانگی هیچ کس مثل کس دیگر نیست. گاه جنونی وجود دارد که از هر عقلی منطقی تر و آرامش بخش تر است و مولا علی(ع) هم فرمود: «الجنون فنون» یعنی دیوانگی به اشکال مختلف است. نگاه تیز و کاونده به طبیعت و کائنات پیرامون، چربش دادن عاطفه و احساس به تعقل های محتاطانه و زیرکانه. گذراندن اندیشه و کارکرد عقل از میان لایه های تودرتو، پرفیلتر حس، درک و عاطفه.

رویکردهای مهرورزانه و پررافت، حساسیت های متبلور شاعرانه می تواند مبتذلات زندگی را تلطیف کند.

شاعر نمی تواند همه چیز را از مقوله مصلحت اندیش و دورنگری و آینده بینی بنگرد. شاعر مبشر زیبایی های بی تاب کننده لاهوت و ناسوت است. شعر پرچم زیبایی های پیدا و ناپیدای عوالم کون و فساد است. استدراک صحیح و نزدیک به واقعیت آثار شاعران نیز بستگی به میزان ممارست مخاطب و خواننده آن آثار دارد.

شاعران بزرگ باید خوانندگان یا مخاطبان بزرگ داشته باشند. خواننده یا مخاطب باید به طور اختصاصی ـ یا بهتر بگویم تخصصی ـ با شعر شاعران موردنظر خود مواجهه داشته باشد.

می دانیم علامه محمدخان قزوینی نسخه حافظ خلخالی را با کمک دکتر قاسم غنی به درخواست مرحوم اسماعیل مرآت، وزیر فرهنگ وقت تصحیح کرد و نسخه ای را که در سال ۱۳۰۷ ش توسط مرحوم سیدعبدالرحیم خلخالی تصحیح و تحشیه و چاپ شده بود مجددا تصحیح کرد و به سال ۱۳۲۰ از طرف وزارت فرهنگ منتشر نمود که هنوز بعد از گذشتن ۷ دهه مورد استفاده حافظ خوانان و حافظ پژوهان است.

شاید علت بروز بعضی اشتباهات در کار علامه و دکتر این است که آن یک مورخ بود و مورخی بزرگ و آن دیگری طبیب بود و طبیبی دیپلمات و آن انس و الفت عاطفی و تخصصی را با حافظ نداشتند و ایرادهایی که بعضی حافظ پژوهان و مصححان چون خانلری، پژمان، جلالی نائینی، مرتضوی و نیساری بر نسخه مصحح علامه قزوینی و دکتر غنی دارند ناشی از همین جوهره شاعرانگی و لطافت روح و حمایت شاعرانه ویژه شعر حافظ باشد.

بد نیست این مطلب را نیز بگویم که مرحوم اسماعیل مرآت ابتدا برای تصحیح یک نسخه منقح نسبتا مورد اعتماد انجام این مهم را از استاد ملک الشعرای بهار خواست که با جواب منفی استاد به خاطر اشتغال شبانه روزی اش به تهیه و تدوین «سبک شناسی» خود مواجه شد. بهار به مرآت گفت تا «سبک شناسی» صورت تمام نشود، دستم به هیچ کاری بند نمی شود.

ناچار با مشورت عباس اقبال آشتیانی پیشنهاد خود را با علامه قزوینی که در پاریس به سر می برد و مشغول استنساخ و تهیه فهرست و عکسبرداری کتب تاریخی و ادبی قرون گذشته موجود در آن شهر بود در میان نهاد و نسخه خلخالی به تفصیل و ترتیبی که همه می دانیم توسط آن بزرگوار و دکتر غنی تصحیح و منتشر شد.

باید بگویم استاد بهار برای عدم انجام این مهم فی الحقیقه عذر آورده و نخواسته که به چنین راه خطیر پردست اندازی پای نهاده و به کاری دست یازد که خود را شایان آن نمی دانسته، چراکه استاد بهار از نظر شاعری پیرو مکتب خراسانی بود و پیشینه اشعارش قصیده بودند.

می دانیم او در سرایش قصیده با همه فخامت و صلابتش یدی طولا داشت. خودش خراسانی بود و در بررسی آثار منظوم شاعران آن خطه و آن مکتب صاحب نظر، در حالی که حافظ به مالک عراقی وابسته است و پیشینه اشعارش غزل یعنی جان و جوهر عشق و سرمستی و زیبایی و بی تابی های عاشقانه تفنن در کار هنر و به تبع آن در کار شعر آفتی است که می تواند چون حشره ای که به ریشه یا ساقه گیاهی حمله کرده یا میوه ای را از درون پوک و گندیده می کند به جان شعر و شاعری گوینده ای بیفتد و او را از درون متلاشی سازد. شاعر باید با قوقولی قوقوی خروس شعر از خواب بیدار شود و با لالایی مادرانه شعر به خواب برود.

مرحوم استاد بدیع الزمان فروزانفر با این که شخصیت پژوهشی اش بر وجهه شاعری اش می چربید و تحقیقات ارزنده اش در زمینه اختصاصا مولوی مقام شاعری اش را تحت الشعاع قرار داده اند تمام شاعری خود را بر منصب ادبیت و ادب شناسی و تحقیق و تدریس مرجح می دانست. تقریبا تمام سروده های خود را از بر بود و خود او در مورد مرحوم استاد ملک الشعرای بهار می فرمود: هر وقت هیچ کار نداشت که انجام بدهد شعرها و قصاید خود را با صدای تقریبا بلند برای خودش می خواند. این خصیصه را من ـ راقم این سطور ـ در مورد بسیاری از شاعران موفق معاصر دیده ام.

شاعران حرفه ای ـ باز می گویم حرفه ای نه به معنای آب و نان و پول و سکه و وام و نام ـ شاعران جدی، شاعران دقیق و نظاره گر، شاعران علاقه مند، بل عاشق به حرفه شاعری نوعا شاعرانی موفقند، البته به شرط ها و شروط ها که همه لوازم شاعری و اسباب و ضروریات آن را داشته باشند. ذوق و قریحه و استعداد، تجربه و دانش و عوامل و عناصر دیگر می توانند مهم باشند، اما دلبستگی به شعر، دوست داشتن شعر، افتخار کردن به شعر و شاعران و به شاعری خود، عاشق شعر بودن و به کار تولید محصولات ادبی و ذوقی و اندیشگی و عاطفی خود نگاهی جدی و حرفه ای داشتن می تواند از اهمیتی بسیار و بالا برخوردار باشد.

شاعر متفنن ـ به طور کلی هنرمند متفنن ـ نمی تواند در عرصه آفرینش ادبی و هنری خود موفق باشد. پراکنده گویی، منتظر فرشته الهام ماندن، تنبلی و تعلل، درگیر شدن با مبتذلات بی ارزش، سر و کار نداشتن با مولفه های شاخص و نیرومند خلاقیت شاعرانه، کوشش نکردن برای توسعه ندادن دایره کارآمد واژگانی، از شعر بریدن، به شعر نیندیشیدن، شاعرانه زندگی نکردن و... همه اینها می توانند به ساختار شعر صدمه بزنند، همچنان که نقطه مقابل آن می تواند برای شاعر مفید و کارساز باشد.

منبع: روزنامه جام جم
نويسنده:سيد محمود سجادي


به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها، مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.