نگاهی به وضعیت ترجمه شعر در ایران
نگاهی به وضعیت ترجمه شعر در ایران
● شعر، محتوا یا فرم؟

در اطرافمان کتاب های شعر بسیاری دیده ایم که ترجمه شده اند. گاهی از خواندن آنها لذت بردیم و گاه فقط نگاهی از سر بی اعتنایی به آن انداخته ایم و فکر کردیم که «این خارجی ها هم عجب آدمهایی هستند. این چه مدل شعرگفتن است. بیایند از سعدی و حافظ ما یاد بگیرند. »...



و غافل از این که شاید شاعران آن ها هم مثل شاعران ما باشند و این مترجمان هستند که اینگونه ترجمه کرده اند. از طرفی همان افراد اگر نگاهی به اشعار ترجمه شده ادبیات ما بیندازند، شاید شک کنند که این ها جزو آثار سعدی و حافظ باشد. اما بهتر است کمی منصف باشیم. در ترجمه همواره تاکید بر امانتدار بودن و برگرداندن صحیح پیام است و اکثر مترجمان به این امر اعتقاد و باور دارند، اما شعر حدیث دیگری دارد. شعر علاوه بر پیام، دارای فرمی است که به زیبایی آن کمک می کند. اگر فرم را از شعر بگیریم، آن زیبایی خاص را از دست می دهد و شاید نتواند حس لازم را به خواننده انتقال بدهد. اینجاست که شاید خیلی ها به آن خرده می گیرند. اینجاست که دیگر از مترجم فقط انتظار ترجمه نمی رود. مترجم را در قالب یک شاعر می خواهیم.

اما باید به این نکته توجه کرد که امکان اینکه دقیقا آن حس به خواننده از طریق ترجمه منتقل شود، وجود ندارد؛ چرا که تفاوت فرهنگ ها بر نوشته ها و اشعار تاثیر می گذارد.

دکتر ضیا قاسمی، زبانشناس، در کتاب«همیشه سبز: گزیده ترانه های پاپ از آغاز تا امروز» سعی کرده است که ترجمه این ترانه ها را شعرگونه و آهنگین در بیاورد که در این کار موفق هم بوده است. او می گوید: «در شعر صرفنظر از معنای محتوایی، خود فرم شعر نیز که دربرگیرنده صنایع ادبی و ظرافت های خاص زبانی و ادبی است، بخشی از معنا را تشکیل می دهد. یعنی معنای شعر را می توان مجموع محتوا و فرم دانست. اما در ترجمه شعر این معنا کاملا منتقل نمی شود و آنچه منتقل می شود عمدتا معنای محتوایی است که البته این نیز مشکلات خاص خود را دارد.»



● مشکلات ترجمه ناپذیری

این مشکلات را دکتر کوروش صفوی، زبان شناس، در قالب بحث ترجمه ناپذیری در مقاله «بررسی ترجمه ناپذیری» خود در کتاب «هفت گفتار در ترجمه» آورده است.

به گفته او شاید مترجم نتواند معادل برخی کلمات را در زبان مقصد پیدا کند و این امکان وجود دارد که با اضافه کردن اطلاعاتی در خود متن یا به صورت پانویس، در ترجمه آن ها بکوشد:

«اگر کل پیام نویسنده در همین اطلاعات نهفته باشد مثلا نویسنده خواسته باشد از طریق صناعات بدیعی از قبیل انواع جناس، هم حروفی، گونه های هنجارگریزی و جز آن، هنر خود را بنمایاند، کاربرد پانویس مضحک به نظر خواهد رسید. زیرا در چنین شرایطی، توجه خواننده بیشتر به پانویس ها جلب می شود و طبعا مسئله تفسیر متن به زبانی دیگر مطرح خواهد بود و نه ترجمه. از سوی دیگر مترجم نمی تواند به یکباره تمامی متن مبدا یا بخش اعظم آن را دست مایه نوشته ای سازد که نویسنده اصلی اش خود اوست. زیرا در این شرایط مسئله اقتباس مطرح خواهد بود و نه ترجمه.»

این همان مشکلاتی است که در ترجمه شعر به آنها اشاره شد. در شعر از کنایه ها و تشبیهاتی استفاده می شود که مختص فرهنگ خاصی است و انتقال آن در شعر اگر نگوییم غیرممکن است، حتما بسیار سخت است.

دکتر گلرخ سعید نیا، زبان شناس ومتخصص مطالعات ترجمه در این رابطه می گوید: «به طور نظری فقط می توان بررسی کرد که آیا شعر ترجمه می شود یا نمی شود اما نمی توان گفت باید ترجمه کرد یا نکرد. در واقع راهی که هر متنی از فرهنگ مبدأ به فرهنگ مقصد طی می کند، راهی صاف و مستقیم نیست. متن در دست مترجم از لایه های فرهنگی و ایدئولوژیکی می گذرد تا بتواند به متن زبان و فرهنگ مقصد نزدیک تر شود و گاهی به لباس آن دربیاید. از آن جمله ترجمه های شعری زنده یاد شاملو که اگر از قلم او نبود، آنقدر شیرین و روان نمی شد. یعنی بیگانه زدایی از ترجمه و بومی سازی آن. یا ترجمه های فیتز جرالد از رباعیات خیام به قول دکتر فرزانه فرح زاد، آیا این همان خیامی است که ما می شناسیم؟ پس باز هم می گویم هیچ متنی از مبدأ به مقصد جان سالم به در نمی برد به ویژه شعر که چکیدة فرهنگ و ادب یک ملت است.»



● هم فرم هم محتوا


محتوا که تکلیفش روشن شد. اینکه شعر از یک طرف مثل هر ترجمه دیگری حتی در صورت امانتداری مترجم هم دستخوش تغییراتی می شود و از طرفی دیگر، چون شعر است، خصوصیات ویژه ای دارد که هنگام ترجمه ممکن است به درستی انتقال پیدا نکند. اما گذشته از محتوا، باید به انتقال فرم هم توجه کرد. البته مترجمان ادبی همیشه سعی کرده اند که به زیبایی های ظاهری ترجمه هم توجه کنند تا خوانندگان حس لازم را دریافت کنند. ترجمه عنوان معروف «دیو و دلبر» یکی از نمونه های خوب است. قطعا کلمات بسیاری می توانست جایگزین این دو واژه شود؛ ولی این دو کلمه به خاطر هم حروفی که در بالا کوروش صفوی اشاره کرده بود و نیز آهنگین بودن آن با استقبال مواجه شد. این نمونه کوچک ولی صحیحی است از انتقال فرم. همه اذعان دارند که انتخاب چنین عنوانی کار بسیار دشواری است؛ چه برسد به اینکه یک شعر را با در نظر گرفتن تمام این ظرافت ها بخواهیم ترجمه کنیم.

سعیدنیا هم با اشاره به این مسئله که در ترجمه مضمون و فرم شکل عوض می شود، می گوید: «مگر می توان حتی برای یک واژه هم معادل دقیقی در زبان دیگر یافت؟ زبان شناسان می دانند که ممکن است واژه ای در زبان مبدأ باشد که در زبان مقصد به صورت توصیفی وجود داشته باشد یا برعکس. در زبانی، جملات مجهول پرکاربرد باشد و در زبانی، جملات معلوم. در زبانی که فعل باید آخر بیاید، جملات بلند ممکن نیست و در زبان هایی که فعل در مقام مثلاً دوم (آلمانی) می آید، دست مؤلف برای جملات بلند باز است. بنابراین در ترجمة این زبان ها به یکدیگر از این گرفتاری ها پیش می آید. این ها فقط گوشه ای از تغییراتی است که به لحاظ فرم پیدا می شود. به لحاظ محتوا که پای عوامل فرهنگی بسیاری در میان است از جمله خود مترجم که به عنوان یک فیلتر فرهنگی ایدئولوژیکی در امر ترجمه عمل می کند. باید اذعان کنم که در دوران کنونی بحث های دیگری را می توان مطرح کرد یعنی به ترجمه های اتفاق افتاده پرداخت و از باید و نباید پرهیز کرد. هرکسی حق دارد که هر ترجمه ای انجام دهد اما به دیگران هم باید حق بدهد که برکارش نقد کنند.»



● شعر، شعر ترجمه شود

حال این سوال پیش می آید که تا چه حد می توان فرم را عینا منتقل کرد و اینکه لازم است که شعرها به همان فرم شعرگونه ترجمه شود؟

به اعتقاد قاسمی، «یک جنبه مهم از فرم شعر، وزن آن است که طیف گسترده ای را از وزن عروضی گرفته تا وزن درونی در شعر آزاد در بر می گیرد. انتقال وزن در شعری که ترجمه می شود، عملا ممکن نیست؛ چون وزن شعر خاص زبانی است که شعر به آن زبان سروده شده است و این وزن ها، در زبان های مختلف متفاوت است. به همین دلایل وقتی شعری ترجمه می شود، شعرگونگی خود را از دست می دهد و به نثر تبدیل می شود. حداکثر کاری که مترجم می تواند انجام دهد این است که متن ترجمه شده را شعرگونه کند؛ یعنی آن را طوری بنویسد که گویی شعری در همان زبان سروده شده است.»



● با این مشکلات آیا همچنان لازم است به ترجمه شعر بپردازیم؟

قاسمی با تایید این مطلب می گوید: «اگرچه برخی شعر را غیرقابل ترجمه دانسته اند و در صورت ترجمه، بخش بزرگی از زیبایی های شعر در ترجمه از بین می رود، اما در مجموع می توان ترجمه شعر را کار مفید و پرثمری دانست؛ زیرا همان مقدار از پیام شعر که انتقال می یابد نیز مانند پلی است به اندیشه و احساس شاعر.» سعیدنیا هم با قاسمی موافق است:« اگر همین ترجمه ها نبود، ما با شاعران ملت های دیگر آشنا نمی شدیم. مگر هر شخص چند زبان بلد است و با چند فرهنگ آشناست. منتها دانش هر مخاطب است که مطالبات او را رقم می زند و انتظارات او براساس آموخته هایش را برآورده می سازد یا نمی سازد.»



● کمی جسارت، کمی هم انصاف

ترجمه شعر با پیچیدگی های زیادی همراه است اما باید توجه داشت که ترجمه هر ذره ای از ادبیات جهان و ادبیات ایران، گام بزرگی است برای معرفی، نمایاندن و اشاعه افتخارات هر فرهنگ و چه لذتی بالاتر از این که شهرت یک فرهنگ و کشور با شاعران و نویسندگان و ادبیاتش گره بخورد و این مترجمان هستند که این وظیفه را باید به دوش بکشند و مردم هم حمایت کنند. اینکه مترجمان ما به گوشه ای بنشینند و دست روی دست بگذارند و بگویند که شعر ترجمه ناپذیراست و مردم هم هر ترجمه شعری را که می بینند، سیل انتقادهایشان را به سوی مترجم سرازیر کنند، نه ما می توانیم با شاعران کشورهای دیگر آشنا شویم و نه شاعران ما را جایی خواهند شناخت. کمی تلاش و جسارت از مترجمان، کمی هم انصاف از مردم.

به همت: مريم پورمحمدي
مسؤول ارشد سايت
مسؤول انجمن آموزشگاه ادبيات
اختصاصي‌هاي سايت (دانلود برنامه ها، عكسها و پوسترها و مصاحبه‌هاي مجيد اخشابي)
ايميل: zendegi_khazan@yahoo.com
شناسه ياهو: zendegi_khazan

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.