ادبي: رمضان در ادبيات

25 مرداد 1390   maryam.pourmohammadi   گنجینه ادبی, مقالات ادبی   0 نظر   590 بازدید   |

رمضان در ادبيات
رمضان در ادبيات
ايران، سرزمين گنجينه‌هاي ارزشمندي از انديشه‌هاي روشن رحماني است كه كيمياگران بسياري از روزگاران دور، كلمات را صيقل داده و با جان خويش، مرزهاي تاريخ و حماسه و ادب را در نورديده‌اند و تا امروز زنده و ماندگار پيش تاخته‌اند. كيمياگراني كه با كيمياي كلمه، قلمرو انسانيت را از روح بلند انساني سرشار كرده‌اند...



جايگاه ادبيات به عنوان كليد رسيدن به مدينه فاضله انساني و منشأ انقلاب‌هاي دروني قابل انكار نيست؛ همچنان كه در حوزه‌هاي دين، عرفان، اخلاق، اسطوره و فرهنگ نيز، شعر و ادب از مرتبه‌اي بسيار والا و بلند برخوردار است.
ايرانيان همواره به ذوق و ادب شناخته شده‌اند و ادبيات فارسي از درخشان‌ترين آثار ادبي جهان است. قالب‌هاي غزل، قصيده، مثنوي، رباعي، چهارپاره و ... با موضوعاتي همچون مسائل عرفاني، عشقي، ذكر زيبايي‌هاي طبيعت، نعمت رسول‌اكرم(ص) و ائمه اطهار و حتي مدح زبوناني چون شاهان و سلاطين در ادبيات فارسي از درخشش خاصي برخوردار بوده است.
يكي از موضوعات مطرح شده در اشعار شاعران فارسي‌زبان، ماه رمضان و روزه بوده كه در مورد آن اشعار فراواني از آنان به جاي مانده است.
نيم‌نگاهي به برخي از اين اشعار به جا مانده، خالي از لطف نيست.


مولانا در غزلي شيوا كه رديف آن نيز كلمه «صيام» است، تأثيرات روزه در جان و دل را چنين بيان مي‌كند:

مي‌ بسازد جان و دل را بس عجايب كان صيام.........گر تو خواهي تا عجب گردي، عجايب دان، صيام
گر تو را سوداي معراج است بر چرخ حيات.........وانكِ اسب‌ تازي تو هست در ميدان، صيام
در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل.........هست بهتر از حيات صد هزاران جان، صيام
گرچه ايمان هست مبني بر بناي پنج ركن.........ليك والله هست از آن‌ها اعظم الاركان، صيام
سنگ بي‌قيمت كه صد خروار ازو كس ننگرد.........لعل گرداند چو خورشيد درون كان، صيام
بس شكم خاري كند انكو شكم‌خواري كند.........نيست اندر طالع جمع شكم خواران، صيام
خاتم ملك سليمان است يا تاجي كه بخت.........مي‌نهد بر تارك سرماي مختاران، صيام
خنده صيالم به است از حال مفطر در سجود.........زانكِ مي‌بنشاندت بر خوان الرحمن، صيام
قطره‌اي تو، سوي بحر كي تواني آمدن؟.........سوي بحرت آورد چون سيل و چون باران، صيام
گرچه نفست رستمي باشد مسلط بردلت.........لرز بر وي افكند چون بر گل لرزان، صيام
گر تو خواهي نور قرآن در درون جان خويش.........هست سرّ نور پاك جمله قرآن، صيام
بر سرخوان‌هاي روحاني كه پاكان شسته‌اند.........مر تو را همكاسه گرداند بدان باكان، صيام
روزه چون روزت كند روشن‌دل و صافي روان.........روز عيد وصل شد را ساخته قربان، صيام


حافظ شرط قبولي روزه را «زيارت ‌خاك ميكده عشق» نوعي خلوص نيت دانسته و داشتن عشق راستين به آفريدگار را شرط پذيرش روزه، پس از هلال عيد مي‌داند. او در اين غزل روزه را امري فراتر از نخوردن و نياشاميدن بيان كرده است:


بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد.........هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
ثواب روزه و حج قبول آن‌كس برد.........كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
مقام اصلي ما گوشه خرابات است.........خداش خيردهاد آن كه اين عمارت كرد
بهاي باده چون لعل چيست جوهر عقل.........بيا كه سود كسي برد كاين تجارت كرد
نماز در خم آن ابروان محرابي.........كسي كند كه به خون جگر طهارت كرد


سعدي نيز از مضمون روزه و ماه نو بي‌بهره نبوده و هلال ابروي دوست را هلال عيد خود يافته است:

صبحدم خاكي به صحرا برد باد از كوي دوست.........بوستان در عنبر سارا گرفت از بوي دوست
دوست گر با ما بسازد دولتي باشد عظيم.........ور نسازد مي‌ببايد ساختن با خوي دوست
گر قبولم مي‌كند، مملوك خود مي‌پرورد.........ور براند، پنچه نتوان كرد با بازوي دوست
هر كه را خاطر به روي دوست رغبت مي‌كند.........بس پريشاني ببايد بردنش چون موي دوست
ديگران را عيد اگر فرداست ما را اين دم است.........روزه‌داران ماه نو بينند و ما ابروي دوست


به همت: مريم پورمحمدي

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.