ادبي: ادبیات پلیسی

3 اسفند 1389   maryam.pourmohammadi   گنجینه ادبی, مقالات ادبی   0 نظر   588 بازدید   |

ادبیات پلیسی، همچنان جذاب و محبوب


دنیای تو در توی کار آگاه​ها

ـ واتسون: هولمز، این بار هیچ سرنخی نداریم.

ـ هولمز: تو راست می​گویی، در از تو قفل بود، قاتل هم نمی​تواند در را از داخل قفل کند اما من قاتل را می​شناسم.

ـ واتسون: ممکن نیست، باور نمی​کنم.

ـ هولمز: چرا واتسون، قاتل همین جاست، روبه روی تو، خود من...



ادبیات پلیسی از ژانرهای مطرح جهان است. همیشه در فهرست پرفروش​ترین​ها، داستان​هایی از این ژانر حضور دارند. پلیسی نویسی و داستان​های کارآگاهی همیشه باب دندان مردم است.

سوزان سانتاگ معتقد است: «تا وقتی که ما از خواندن صفحه حوادث روزنامه ها لذت می بریم، تا وقتی که دوست داریم قاتل را بشناسیم و تا وقتی که دوست داریم بدانیم پشت دیوارهای خانه همسایه مان چه می گذرد از داستان پلیسی لذت می بریم، با این تفاوت که دیگر دوره حل معماها گذشته است قاتل دیگر از پنجره فرار نمی کند اگر این طور بود، این کتاب های قطور ۷۰۰ صفحه ای روی دست نویسنده باد می کرد، حالا ماجرا فرق کرده است.»

«داستان پلیسی» از یک قرن پیش تا امروز نوشته می شود. کافی است سری به سایت آمازون بزنید تا متوجه شوید در میان پرفروش ترین ها حداقل ۴کتاب اول لیست در این ژانر می گنجد.

از نمونه های بارز و ساده اش هم می توان به رمز داوینچی اثر دن براون اشاره کرد که تا به امروز نزدیک به ۳۰ هزار بار تجدید چاپ شده است.

حالا دیگر ماجرای سم کشنده و سیانور در این عصر مطرح نیست. به قول کاوه میرعباسی، مترجم ادبیات پلیسی: این روزها گرایش جدیدی در این نوع از داستان به چشم می خورد، داستان پلیسی انتزاعی شده است، آنقدر که یک قدم

آن سوتر، این ادبیات رنگ و بوی متافیزیک پیدا می کند. رمان های پلیسی این روزها جور دیگری خواننده شان را اقناع می کنند، نویسندگانی همچون جان گریشام، دن براون و تالبوت دوم حالا می دانند که باید در تمام طول رمان ۷۰۰ صفحه ای چطور خواننده را با خود بکشند.

در آثاری همچون رمز داوینچی و تابلوی استاد فلامینکو که سرو صدای زیادی به پا کرده بودند، نویسنده با مطرح کردن یک پیشینه تاریخی به رمزگشایی قتلی می پردازد که در زمان حال اتفاق افتاده است اما رمزگشایی آن به تابلویی در گذشته، یک موسیقی و شاید هم یک بازی قدیمی ربط دارد.نویسنده اصلا قصد ندارد به خواننده بقبولاند که با یک واقعیت روبه روست. درست برعکس دوران طلایی که اگر خواننده قبول نمی کرد به هیچ وجه با داستان ارتباط برقرار نمی کرد.

رمان پلیسی حالا فرهیخته تر است به ماجراهای عمیقی می پردازد و این سبک و سیاق از اوایل دهه ۹۰ شروع شد و حالا در اوج به سر می برد. میرعباسی معتقد است: فرهیخته شدن ادبیات پلیسی در عصر حاضر از ادگار آلن پو شروع شد وحالا این میراث به نویسندگانی همچون پل استر رسیده است. استر در «سه گانه شهر نیویورک» داستان پلیسی را نقل می کند که گاه حتی به متافیزیک پهلو می زند. رمان شهر شیشه ای هم با هیچ یک از معیارهای مرسوم داستان پلیسی نمی سازد.

حالا نویسندگانی همچون جیمز الروی با «لس آنجلس محرمانه»، پاتریشیا کان که ادامه دهنده سنت آگاتاکریستی است، سارا پارتسکی لهستانی تبار که قهرمان داستانش کارآگاهی لهستانی است و پرستار بچه، مارگارت رومن که همیشه داستان هایش در مکان های معروف می گذرد، یکه تاز این عرصه هستند. آنقدر که هیچ کدام، داستانی کمتراز ۵۰۰ صفحه ننوشته اند. داستان پلیسی هرگز در ایران به صورت جدی منتشر نشد. با این حال به تازگی تلاش مترجمانی همچون کاوه میرعباسی، مهدی غبرایی و... سبب شده که چهره های شاخص این عرصه شناسانده شوند. خواننده ایرانی که در جهان ادبیات پلیسی و کارآگاهی تنها هرکول پوارو و آگاتاکریستی را می شناخت، حالا با دنیای جدی تر و گسترده تری روبه رو شده است.

مجموعه داستان هایی که سال ها از تاریخ اولین چاپ آنها می گذرد و همچنان تجدید چاپ می شوند. نویسندگان زیادی در این عرصه فعالیت کرده اند که از معروف ترین و عامه پسندترین آنها می توان به ژرژ سیمنون، آگاتاکریستی و سرآرتور کانن دویل اشاره کرد، تا جایی که تنها مجموعه داستان هرکول پوآرو؛ کارآگاه بلژیکی، تا به حال چیزی حدود ۴۰ هزار بار در آمریکا تجدید چاپ شده است. میرعباسی می گوید: ادبیات پلیسی در ایران هرگز درست شناخته نشد، حتی به جرات می توان گفت:هیچ وقت آثار شاخص این سبک به فارسی ترجمه نشده است، شاید به همین خاطر است که هیچ وقت خواننده ایرانی با این موج درگیر نشده است. مدتی در اوایل دهه ۴۰ پاورقی هایی در مجلات به عنوان داستان پلیسی توسط نویسندگانی همچون امیر عشیری و مجاهد دلجو نوشته می شد که آنها هم از کیفیت مطلوبی برخوردار نبودند. همان سال ها یکسری کتاب های جیبی منتشر شد که در آنها داستان هایی از نویسندگانی همچون آگاتاکریستی و سرآرتور کانن دویل به فارسی ترجمه شده بود.

به هر حال داستان پلیسی همچون هر سبک داستانی دیگری، داستان های عامه پسند هم دارد که همیشه وجه غالب هم نوع بازاری است، در حقیقت، تقلیل یافته و عامه پسند شده که شناخته شده تر از داستان های دیگر است، درست مثل شهرتی که آگاتاکریستی کسب کرد که مصداق بارز این کلام است. ادبیات پلیسی از سال۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ درخشان ترین دوره خود را سپری کرد، به طوری که انواع ژانرهای ادبی دیگر را تحت الشعاع قرار داده بود، سال هایی که با کارآگاه های باهوش و جذاب می درخشیدند. از اواخر سال۱۹۶۵ داستان نویسی پلیسی به عنوان یک سبک شناخته شد. از ماندگارترین و ســرآمدتــرین داستان نویسان دوران طلایی ادبیات پلیسی آثار چ.ک.چسترتون ماندگار شد.

اما پیش از آن هم مدتی میان سال های ۱۸۴۹ تا ۱۸۵۲ داستان های اینچنینی در کشورهای انگلیسی زبان طرفدار داشت. پاورقی های جذاب و پرماجرا رونق داشت، در هر روزنامه ای حداقل یک ستون به یک داستان دنباله دار پلیسی اختصاص داشت، بعدها هم مجله ماسک سیاه در ۱۹۵۰ اوج این ماجراجویی ها بود. میرعباسی می گوید: سال های ۱۹۲۰ اوج دوره ادبیات پلیسی بود تا جایی که به عصر طلایی معروف است. به دلیل نوپا بودن ادبیات پلیسی در آن سال ها ضعف های زیادی وجود داشت. اما یکسری قواعد سبب شد که از همان ابتدا این ژانر قاعده مند شود. در سال های goldenage شخصیت ها بیش از آنکه پرسوناژ باشند، تیپیک بودند. وقتی یک جنایت رخ می دهد در اصول قصه نویسی باید به سه شرط توجه کرد: «چی؟ چه طور؟ چرا؟» و ادبیات پلیسی در عرصه طلایی از چرا غافل مانده بود. انگیزه ها سست و باورناپذیر بودند. تنها مساله نویسنده این بود که خواننده را با معما مشغول نگه دارد. آدم ها سر هیچ و پوچ کشته می شدند و هرگز به قتل به عنوان واقعه هولناک بشری نگاه نمی کردند. نقشه های محکمی برای قتل کشیده می شد اما هرگز انگیزه محکمی در میان نبود.

داستان نویسی پلیسی بر مکتب واقع گرایی بعد از جنگ جهانی دوم پا گرفت و از شناسه های مشترک این سبک می توان به حضور کارآگاهان خصوصی که از پلیس آزادانه تر عمل می کنند اشاره کرد. رمان ها در این فصل، دیگر به تیپ هایی همچون تاجران، قصر ها و افراد خاص نمی پرداخت، این بار در هر فضایی اتفاق می افتاد. حتی گاهی خود کارآگاه هم درگیر می شد و به قولی پایش گیر بود و این باعث می شد که رمان از حالت فراواقعی خارج شود. داستان ها از حالت غیرممکن و غیرواقعی خارج می شدند حتی گاهی کلیدهای آشکاری را برای جذب خواننده در داستان قرار می دادند، در این داستان ها حتما ردپای ماشین، لکه روی دیوار و بالاخره شواهد اینچنینی دیده می شد.

ادگار آلن پو با داستان ویلیام ویلسون و نشانه های غلط هویت را مخدوش کرد و مکتب واقع گرایی در سه مقطع دستخوش تغییر شد. اول از همه، موج واقع گرایی در مجله ماسک سیاه بود، نویسندگانی همچون ریموند چندلر و داشیل همت، تحت تاثیر فریمن ویل قرار گرفتند، تا جایی که دو اثر معروف بانوی دریاچه و اشتباه در کوهستان ممنوعه اثر چندلر کاملا از فریمن تاثیر می گیرد. میرعباسی درباره چندلر می گوید: چندلر و همت جزو نویسندگانی هستند که مکتب واقع گرایی را در ادبیات پلیسی به حد اعلا رساندند. ادبیات پلیسی در این سال ها جنبه انسان شناسانه به خود گرفته بود، دیگر از حالت صرفا معما درآمده بودند، بسیاری از آنها هر یک به تنهایی نقص های این ژانر را درآثارشان برطرف کردند و شخصیت هایشان به روان شناسانه بودن رسید. اولین داستان پلیسی به معنای دقیق کلمه توسط ادگار آلن پو خلق شد و همزمان با آن، یکی از گونه های فرعی داستان پلیسی اتاق دربسته شکل گرفت اما در حقیقت معمای اتاق دربسته در عصر طلایی هم بود، معمای اتاق دربسته به داستانی گفته می شود که در اتاقی دربسته و نفوذناپذیر رخ می دهد.

اشکال این ژانر در این است که احتمالات محدودتر می شود، یعنی تنها سه امکان باقی می ماند. این سبک داستان نویسی رفته رفته به سمتی سوق پیدا کرد که معما از آن حذف شد و بیشتر به جنبه های روان شناختی و خصوصیات قاتل اختصاص پیدا کرد. این مکتب به خوبی می تواند فراز و نشیب های یک جامعه را بیان کند. هر یک از پلیسی نویس ها به اتکای تکنیک های مشترک داستان پلیسی، باید داستانی با ویژگی های خاص خلق کنند، تا خواننده جذب قلم آنها شود. با وجود این مایکل کانلی، نویسنده پرطرفدار داستان های پلیسی معتقد است: دیگر هرگز نباید امید داشت که عصر طلایی داستان های پلیسی بازگردد زیرا روزگاری بود که مردم دغدغه های اینچنینی را دوست داشتند، چرا که ذهن آرامی داشتند اما حالا در عصری که روزنامه ها هر روز خبر از یافتن یک قاتل و جانی می دهند دیگر خواندن و فکر کردن به این چیزها زندگی را برای ما تلخ می کند و هراس به دلمان می اندازد. ادبیات پلیسی دیگر نمی تواند به جنایت های رازآلود و تمسخرآمیز بپردازد، بلکه باید این بار دست به دامن روان شناسی شد تا شاید گرهی بگشاید و ذهنی را آرام کند. حالا دیگر روز چیدن پازل برای سرگرمی و در نهایت دیدن خفاشی خون آشام به سرآمده است.

به همت: مريم پورمحمدي

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.