ادبي: رودکی سمرقندی

20 اسفند 1389   maryam.pourmohammadi   گنجینه ادبی, مقالات ادبی   0 نظر   764 بازدید   |

نخستین خاندان مستقل ایرانی پس از حکومت امویان و عباسیان، طاهریان بودند. طاهر به عنوان جانشینی مامون در ربیع الاخر 206ه.ق به خراسان آمد و در مرو مرکز خراسان اقامت گزید ولی یک سال بعد نام مامون را از خطبه انداخت و خطبه به نام یکی از فرزندان امام موسی کاظم خواند و مستقل شد و به این ترتیب سلسله ی طاهری که اولین سلسله ایرانی بعد از اسلام است به وجود آمد. یعقوب لیث خلفا نیز در 25ماه محرم سال 247ه.ق به امارت و حکومت سیستان رسید. وی نیز حکومت مستقل ایرانی را بنا نهاد و از اینرو که شاعران را از سرودن قصاید عربی و مدح خود منع کرد، شروع شعر فارسی را از عهد او شمرده اند .
مردماز سال 248ه.ق با یعقوب لیث بیعت کردند. او نیز در سال 259ه.ق خراسان و در 261ه.ق فارس را تسخیر کرد و در همان سال به بغداد نیز حمله کرد . او در سال 265ه.ق در گذشت .
در نیمه شرقی ایران، بعد از صفاریان ، سامانیان برخاستند. از اسماعیل سامانی موسس آن سلسله که در 279ه.ق امارت یافت تا عبدالملک بن نوح آخرین امیر خاندان که در 389ه.ق برکنار شد، 9تن به مدت 110سال حکومت کردند...



دولت سامانی به سبب ایرانی بودن و دور بودن قلمرو حکومتش از بغداد و رواج آداب و سنن ملی ایران در ان سامان یک دولت کاملا ایرانی و مشوق زبان و فرهنگ ایرانی بود، فرهنگ ایرانی با حمایت دولت سامانی و نیز آمیزش با فرهنگ اسلامی، جلوه و طراوتی نو آیین یافت .
زبان فارسی دری که از جنوب غربی ایران به آسیای میانه رفته بود؛ با تشویق و حمایت سامانیان به صورت زبان غنی نیرومندی در امد .
رودکی در میانه سال های 290ه.ق در زادبوم خود که اکنون در شمال تاجیکستان به نام "قشلاق بنجرود" معروف است به عنوان شاعر و خنیاگر شهرتی یافت و به این ترتیب به عنوان شاعر به دربار سامانی راه یافت و به علت ارادت به "قرامطه" که زندیق شمرده می شدند، از دو چشم نابینا شد و چند سال بعد یعنی در سال 329ه.ق بدرود حیات گفت .
نتیجه پژوهش پژوهشگران شوروی در سال 1956به سرپرستی م.م گراسیموف، پیکر تراش و انسان شناس نام آور، درباره کور شدن و مرگ رودکی با شکافتن قبر او چنین بود :
“چشمان شاعر را در نیاورده اند بلکه سر او را روی آتش زغال گرفته اند تا چشمان شاعر به تدریج سوخته است . استخوان های باقی مانده از وی حکایت از شکسته شدن استخوان پشتش و دنده های وی دارد . “
البته سعید نفیسی واقعه را بدین گونه نیز می نویسد :
"در این اواخر استخوان های وی را یافته اند و آثاری در آنها دیده شده است که می رساند در ان واقعه آزار و شکنجه و کشتار اسماعیلیه در بخارا وی را نیز زجر داده و چهره اش را به اخگر فروزانی برده و یا جسمی گداخته در چشمانش فرو کرده اورا کور کرده اند. وی در آن موقع مقاومت سختی کرده و استخوان پشتش شکسته شده است . پس کوری وی مادر زاد نبوده .."
سعید نفیسی در شرح احوال رودکی نیز می نویسد :
"نام رودکی در میان شاعران ایران زمین درصدر قرار دارد. دولتشاه در تذکره الشعرا مقام رودکی را در صدر طبقه نخست شعرا ضبط کرده است. حمدالله مستوفی در "تاریخ گزیده " همین معنی را تاکید کرده است : "مقام شعرای فرس است و پیش از وی اهل عجم شعر عربی گفتندی"
مولف "آتشکده" نوشته است :
"رودکی در روزگار دولت ال سامان بوده و نخست در گنجینه شعر فارسی را او به زبان گشوده و گویند به غیر شعری از بهرام گور و مصرعی از خلف یعقوب بن لیث صفاری به زبان فارسی گفته نشده و و اگر هم شده یحتمل که به دولت عرب ضبط نشده . به هر حال تا زمان رودکی شاعر صاحب دیوان نبوده ."
دکتر شفیعی کدکنی درباره شعر دری و رودکی نوشته است :
"میدانیم که در این باره نیز از دیرباز سخن ها بسیار رفته است و هنوز هم به روشنی دانسته نیست که شعر دری از کجا و کی پیدا شده است . داستان هایی که در تذکره نویسان درباره نخستین شعر و شاعر زبان دری آورده اند هیچ کدام نمی تواند سندی قاطع و استوار داشته باشد. مورخان و تذکره نویسان، بی آنکه متوجه به حقیقت ماجرا شوند، میگویند که شعر دری را پدیده ای که پس از اسلام به وجود آمده باشد ، بدانیم زیرا این زبان کهنه تر از این است و اگر درگذشته بعضی می پنداشتند که زبان دری دنباله پهلوی ساسانی است وتصور می کردند که از آمیزش زبان پهلوی و تازی به وجود آمده است ، امروز ثابت شده و قرائن استوار تاریخی و زبانشناسی بر این موضوع تصریح دارند که زبان دری زبان تازه ای نیست بلکه پیشینه ای کهن دارد که در عرض زبان پهلوی است ولهجه ای مشترک بوده که در مشرق ایران و دربار شاهان بدان سخن گفته اند .. و زبان رایج و لهجه ای عمومی و ادبی بوده است که در دوره ساسانی و اوایل اسلام در ایران شیوع داشته است و گذشته از شواهد تاریخی از نظر اصول زبان شناسی و غور و بررسی در تاریخ شعر فارسی بعد از حمله اعراب ، این موضوع به خوبی روشن می شود و وجود اثار فصیح و استواری از شاعران و نویسندگانی چون رودکی و بلعمی نشان می دهد که زبان دری زبانی رایج و پخته و کامل بوده است تا توانسته در فاصله کمتر از دو قرن انچنان تکامل پیدا کند و نیز عباراتی که از شاهنشاهان ساسانی به زبان دری در کتب عربی، مانند المحاسن و الاضداد جاحظ ذکر کرده اند ، خود گواه این بحث است .
با این دلایل استوار نمی توانیم شعر موجود در این زبان را به حدودی مربوط به پس از حمله اعراب منحصر کنیم زیرا وقتی زبان رایج بود به هیچ گمان شعر هم در آن خواهد بود و اگر نمونه ان به ما نرسیده باشد دلیل ان نخواهد بود که شعر نداشته است .
رودکی بسیار شعر سروده است به طوری که برخی آورده اند هزار هزار یعنی یک میلیون بیت شعر گفته است اما از اشعار او بسیار اندک باقی مانده است .
این مقدار شعر در ظاهر مبالغه می نماید؛ اما شاعرانی با طبع فراوان بوده اند که در روز صد بیت شعر سروده اند و در مدت چهل سال شاعری بیش از یک میلیون شعر گفتن چندان عجیبی نیست . علایم و آثاری که از شعر رودکی مانده است ،به ویژه ابیات پراکنده و مقطعاتی که از اشعار او به جای مانده، نشان می دهد که او به جز رباعی، مسمط، ترجیع و دیگر اقسام شعر، دست کم دویست و بیست قصیده سروده است و اگر هر قصیده به طور متوسط شامل سی بیت باشد، بیش از 6600بیت فقط قصاید او بوده است . از طرف دیگر رودکی دارای هفت منظومه بوده که یکی از آنها "کلیله و دمنه" ، مطابق با ترجمه عربی عبدالله بن مفقع و ترجمه فارسی نصرالله منشی شیرازی نزدیک 9000بیت است و نظم رودکی نمی توانسته کمتر از این تعداد باشد .
در اینکه اشعار رودکی بسیار بوده است شواهد بی شمار است . مجموعه این اشعار در حدود 550ه.ق که سال تالیف "چهار مقاله" است ، وجود داشته و تا حوالی 618که سال تالیف "لباب الاباب" است ، متداول بوده است . از این همه شعر، امروز فقط1047بیت منسوب به رودکی در دست است .
سنتی در ایران به ویژه در قرن چهارم و پنجم معمول بوده است که شعرای بزرگ شعر خود را اغلب با موسیقی در می آمیختند و قصاید خود را در یکی از پرده های موسیقی می خواندند، یا چنان می سرودند که دیگران بخواننند . شاعر بزرگ به کسی اطلاق می شده که هم بتواند خوب شعر بسراید و هم خوب ساز بنوازد و هم آواز دلکش داشته باشد، و اگر شاعر از نعمت آواز بی بهره می بود، می بایست کسی را به اسم "راوی" داشته باشد که اشعار شاعر را در مجلس بزرگان به آواز بخواند، ظاهراً رودکی نیز "راوی" داشته است .
رودکی نیز چنگ می نواخته است و در اشعارش چنین سروده است :
رودکی چنگ برگرفت و نواخت
باده انداز، کو سرود انداخت
در بیتی دیگر می گوید :
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بودند / فدای دست قلم باد دست چنگ نواز
یا :
بگرفت به چنگ چنگ و بنشست / بنواخت به شست چنگ را شست
و یا :
می لعل پیش آر و پیش من آی / به یک دست جام و به یک دست چنگ
"چنگ" ساز باستانی ایرانیان بوده است؛ اما امروزه رواجی ندارد. در تصاویر نقاشی ها می توان تا دوره صفویه این ساز را دید. در نقش برجسته های طاق بستان نیز این ساز به تصویر کشیده شده است ؛ هنگامی که نوازندگان در قایق نشسته اند و برای شاه ساسانی که به شکارگاه آمده ، چنگ می نوازند. البته این ساز هنوز در بخش هایی از یونان کاربرد دارد و در ارکستر سمفونیک نوع بزرگ آن به نام "هارپ" استفاده می شود .
رودکی سازچنگ را با "بربط" نیز آورده است .بربط که سازی زهی است نیز از سازهای باستانی ایران زمین است. گویا این ساز در اوایل اسلام به کشورهای عربی راه یافته . می گویند "ابن سریح" ایرانی نژاد نخستین کسی است که در عربستان در قرن اول هجری بربط ، یعنی همان عود را نواخته و نوازندگانی را آموزش داده است . "الاغانی" در این باره می نویسد:
آشنایی او با عود از آنجا شروع شد که "عبدالله ابن زبیر" جمعی از ایرانیان را به مکه دعوت کرده بود تا خانه کعبه را تعمیر کنند. دیوارگران ایرانی عود می زدند و اهل مکه از ساز و موسیقی ایشان لذت می بردند و آن را تحسین می کردند. ابن سریح به عود زدن پرداخت و در این صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت . چون سطح بربط از چوب پوشیده شده، اعراب آن را عود نامیدند(عود در زبان عرب به معنای چوب است ). خود کلمه بربط در واقع از دوکلمه "بر" و "بط" ساخته شده، یعنی مانند بط و بط به معنی مرغابی است . درکل تصور این چنین است که شکل این ساز شبیه مرغابی است، زیرا گردن کوچکی دارد و سینه آن جلو است .
بربط امروزی نقش بسیار کمتری در موسیقی ایرانی، برخلاف عربی، دارد .
رودکی میگوید :
بربط عیسی و لون های فوادی / چنگ مدک نیرو نای چابک جابان
و در جایی دیگر از بربط سخن می گوید :
دوستا، آن خروش بربط تو / خوش تر آید به گوشم از تکبیر
زاری زیر و این مدار شگفت / گر زدشت اندر آورد نخجیر
رودکی از "رود" و "سرود" نیز در کنار چنگ و جداگانه اشعاری سروده است :
چون به بانگ آمد از هوا بخنو / می خور و بانگ رود و چنگ شنو
باز تو بی رنج باش و جان تو خرم / با نی و با رود و با نبیذ فنا روز
ساقی تو بده باده و مطرب تو بزن رود / تا می خورم امروز که وقت طرب ماست
گوش تو سال و مه به رود و سرود / نشنوی نیوه خروشان را
هیچ راحت می نبینم در سرود و رود تو / جز که از فریاد و زخمه ات خلق را کاتوره خاست
ظاهراً "رود" در زمان های گذشته به معنی الت موسیقی و "ساز" به معنای کوک کردن بوده است . حافظ می گوید:
معاشری خوش و رودی به ساز می خواهم
که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر
ام امروزه در ایران به آلت موسیقی "ساز" می گویند . فردوسی نیز میسراید:
به بسط چو بایست برداشت رود / برآورد مازندرانی سرود
فریدون جنیدی معتقد است که چون نام بربط در همین مصرع آمده، رود به معنی "ساز" است و از ترکیب واژه چنین پیداست که یا رود ریشه سرود است یا انکه از سرونگه اوستایی ، سرو و انگاه سروت و سرود ساخته شده است .
ایرج ملکی در پانویس "همپرسه خسروپرویز و ویسپوهر قبادی" می نویسد :
"بربت(بربط) هم در پهلوی آمده ولی اینجا بربوت است . عود در قدیم به این نام خوانده میشد و فقط در زمانهای نسبتاً جدید بربت جای خود را به عود می دهد که چوب در ساختمان آن بکار می رفت . "رود" نیز نام مجازی دیگری است برای این ساز(رود=زه ساز و روده)ها. یونانیها که از راه آناطولی با بربت آشنا شده بودند تحت نام باربیتوس و باربیتون سازی تعبیعه کردند که حد فاصل میان بربط و لیر، ساز متداول خودشان بود ، ولی این مسئله نباید در تشخیص هویت ایرانی بربط که همان عود باستانی است شبهه ایجاد نماید."
شفیعی کدکنی بر اساس برخی داده ها و شواهد، بربط را برگرفته از "باربد" می داند، یعنی سازی که باربد می نواخته است و به او نیز منسوب شده است .
دکتر محسن حجاریان پیرامون عود و بربط می نویسد :
"ابن خلدون آن را به ترکه های چوبینی که انعطاف پذیر است معنی کرده . چندی بر این اعتقادند که لفظ عود را برای ساز معین بدان جهت انتخاب کرده اند که بین آن و بربط ایرانی- که در هزار سال پیش، از نظر ظاهری وجه اشتراک فراوان بوده- افتراقی قایل شوند.
ایرانیان در گذشته این ساز را "رود" هم نامیدند، اما در قرن اخیر، گاه لفظ لوط را هم به عود اطلاق می کنند، که در اصل دارای تفاوت هایی نیز می باشند. عود همراه با حرف تعریف "آل" در زبان عربی به العود خوانده می شود ، ولی در زبانهای لاتین"الف" حرف تعریف حذف و "دال" آخر آن به "ت" مبدل شده ، و به این ترتیب آن در زبانهای لاتین به لوت تغییر شکل پیدا کرده."
ایرج ملکی درباره سرود نیز می نویسد :
"سرود مطلق شعر است که با موسیقی همراه باشد، از این رو همه اشعار و انواع شعر پیش از اسلام را در بر میگرفت."
رودکی از "شاهرود"(شهرود) و طنبور(تنبور) چنین میسراید :
فاخته به سرود شاهرود برآورد / زخمه فرو هشت زندواف به تنبور
از گفتار عبدالقادر مراغی چنین بر می اید که شهرود یا شاهرود از سازهای پردامنه ایرانی بوده است و ظاهراً دو برابر عود درازا داشته است که ده تار (دو به دو) بر آن می بسته اند .
طنبور(تنبور) نیز از سازهای باستانی است که اکنون با نام های دوتار در برخی مناطق ایران مانند خراسان و مازندران، تنبور در کردستان و در اقوام مختلف آسیای میانه و اسلامی به نام دومبرا، تامدائرا، تنبورا، تونبره و ... خوانده می شود .
رودکی سازهای کوبه ای را نیز مد نظر داشته است و از طبل، تبوراک، دف و دورویه چنین می سراید:
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن / دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
رودکی همچون دیگر شاعران حساس و نازک طبع بوده است . او در برابر نابکاری ها و نامردمی ها و شرارت ها فقط شکوایه سر می دهد و اوج شکایت او زمانی است که کسی را هجو می کند، اما در هجو او اثری از هتاکی و دریدگی کلام دیده نمی شود. جایی که بسیار خشمگین است می گوید:
آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی / مامات دف و دورویه چالاک زدی
آن بر سر گورها تبارک خواندی / وین بر در خان ها تبوراک زدی
این شعر در حق کسی است که پدرش در گورستان مصحف می خوانده و مادرش بر در خانه ها دف میزده است .
در برخی منابع "دف و دورویه" آمده که می توان دف را به عنوان یک ساز و دورویه را نیز یک ساز تعبیر کرد. دورویه همانند دف بوده اما دوطرف آن پوست داشته است و می تواند نام دیگر این ساز و یاشکلی دیگری از این ساز باشد. اکنون در برخی مناطق ایران مانند کرمان و چهارمحال و بختیاری این ساز یافت می شود، یعنی دایره یا دفی که دو طرف آن پوست کشیده شده است. دهخدا ساز دایره را برگرفته از "دورویه" می داند که به نظر نگارنده آن سطور نمی تواند صحیح باشد .
در شعر یاد شده رودکی از "تبوراک" نیز سخن به میان آمده است . تبوراک را در لغت نامه ها دف و یا دایره معنی کرده اند .
اسدی در فرهنگ خود این لغت را به معنی دف ضبط کرده و شعر حکیم غمناک را شاهد آورده :
یاد نکنی چون همی از روزگار بیشتر / تو تبوراکی به دست و من یکی بربط به چنگ
"فرهنگ جهانگیری" تبوراک را چنین معنا کرده است :
طبلی باشد کوچک که مزارعان به جهت رمانیدن جانوران از کشتزار نوازند .
"غیاث اللغات" نوشته است :
نام دو چوبی است که مزارعان به یکدیگر زنند که مرغان بگریزند .
در فرهنگ نامه های مختلف به معنی "غربال" نیز امده است که از واژه "غربال" برای ساز "دایره" هم استفاده می شود .
در برهان قاطع امده است :
طبقی باشد پهن و بزرگ از چوب ساخته که بقالان اجناس در آن نهند.
در فرهنگ معین نیز، هم به معنی طبل کوچک و هم به معنی "دف و دایره" آمده است .پس "تبوراک" قطعاً سازی ضربی است اما نمی توان با قطعیت آن را دف/دایره قلمداد کرد، هرچند که در دوبیت آخر ذکر شده از رودکی، مصرع دوم بیت دوم تداعی معانی مصرع دوم بیت اول می کند، یعنی تبوراک را به دف و دورویه نسبت می دهد .
مولوی که در اشعار خود فراوان از دف سخن گفته است، برای تبوراک نیز به طور جداگانه شعری سروده است و به نظر نگارنده چنین می رسد که سازی جدا از دف/دایره بوده است :
خود تبوراک است این تهدیدها / پیش آنچه دیده است این دیدها
در پایان می توان چنین گفت که روح و روان و شعر رودکی بدون موسیقی و خنیاگری معنایی نداشته است ، چنان که می سراید:
به خنیاگری نغز آورد روی / که چیزی که دل خوش کند، آن بگوی
مشایخ تصوف برای برانگیختن مریدان خود به سرودن اشعار شورانگیز توسل می جسته اند تا به این وسیله مواعظ و تعلیمات خود را اشاعه دهند. آنها گاهی اشعاری را می سرودند و گاهی نیز از بزرگان سخن سرایی ایران استشهاد می کردند. ابوسعید ابوالخیر بیش از صوفیان بلند مرتبه دیگر به اشعار رودکی استناد می کرده است . نقل است که ابوسعید اشعار رودکی را از برداشته و کراراً برخی از آنها را می خوانده و آنها را در سخنان و مواعظ خود به کار می برده است .
مولانا جلال الدین نیز چون ابوسعید ابوالخیر به شعر رودکی توجه خاصی داشته است . او چند غزل در وزن و ردیف و قافیه اشعار رودکی سروده و گاهی بیتی از رودکی و گاهی مصرعی از اشعار او را عیناً آورده و گاهی نیز مضامین او را گرفته است .

منبع: کتاب"تاریخ، فرهنگ و موسیقی" تالیف کیوان پهلوان
به همت "طاهره جعفری

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.