نويسنده عاطفي استوقتي از يك نويسنده و يا يك شاعر حرفي به ميان مي آيد برخي افراد سريع به اين مسئله اشاره مي كنند كه نويسندگان و شاعران احساساتي هستند و مسئله عاطفي بودن نويسندگان و شاعران را با احساسي بودن آنان اشتباه مي گيرند. در حالي كه آدم هاي احساساتي كساني هستند كه هيچ گاه به عمق قضايا سفر نمي كنند و به زودي در مقابل تمام هيجانات بيروني واكنش سريع از خود نشان مي دهند و همه چيز را در سطح مي بينند نه در عمق.
به راستي آيا نويسنده اين گونه است كه مسائل و موضوعات را به صورت سطحي و كاملا از سر احساسات نگاه كند و بتواند اثر فاخري بيافريند...



نادر ابراهيمي در كتاب «لوازم نويسندگي» مي گويد: «مردم عادي در مقابل بسياري از مسائل و حوادث كاملا بدون احساس باقي مي مانند؛ من جمله در مقابل تغييرات بسيار ظريفي كه در تن طبيعت پيدا مي شود. حال آنكه شاخك هاي احساسي (عاطفي) نويسنده دائماً در كار است. به همه سو مي گردد. به گذشته مي رود؛ به حال مي آيد و به آينده سفر مي كند و به همين دليل هم در مقابل تغييرات- چه طبيعي باشد چه اجتماعي و چه سياسي- فوق العاده هوشيار است. نويسنده به دليل همين حساسيت هاست كه طبيعت را فقط تصوير نمي كند بلكه تفسير و تحليل و تبديل مي كند و از آن به عنوان ابزاري در جهت بيدار كردن روح انسان ها و حساس و دردآشنا قلب مخاطبان خود بهره مي گيرد.»
احساس و عاطفه انساني؛ به ذهن نويسنده نيروي كار و قدرت آفرينش مي بخشد و نويسنده موظف است براي پرورش احساس و عاطفه خود قيام كند.
در هنگام پرورش احساس مي آموزيم كه نسبت به تعداد بيشتري از عوامل و پديده هايي كه از مقابلش مي گذرند عكس العمل نشان بدهد.
با تربيت تدريجي احساس عمق احساس انسان بيشتر نمي شود، بلكه حس احساس پذيري انسان بيشتر مي شود. به تعبير ديگري احساسي كه داراي عمق و طبيعتاً دوام شود؛ عاطفه است.
نويسنده بايد فن ديدن و شنيدن- بوييدن- لمس و حس كردن را ساحرانه بياموزد.
نادر ابراهيمي در اين باره مي گويد: «دوستدار نو و زنده نوشتن بايد خاص ديدن- خاص شنيدن و به طور كلي خاص به كار گرفتن حواس را بياموزد.
او بايد مطمئن شود كه هيچ شيء و حادثه اي را همچون همگان حس و منتقل نمي كند و حس او و برداشت او عميق تر است، غني تر است؛ رنگين تر است.»
در نتيجه احساساتي بودن يعني با تصويرها و پديده ها- در سطح مماس شدن و در مقابل آنها عكس العمل هاي آني و هيجاني و گذرا داشتن در حالي كه نگاه عاطفي ماندگار و مقاوم است.
اينگونه عكس العمل هاي سطحي كم دوام بي خاصيت هيچ ارتباطي با كار نويسندگي ندارد.
نويسنده كسي است كه نسبت به دردها و مصائب و مشكلات تمامي مردم سرزمينش حساس است و اين احساس را به عاطفه اي ظريف، ژرف و بلورين تبديل مي كند و در آخر اين عاطفه ظريف و ژرف و بلورين شده را به مدد نوشته هاي زيبا و تعالي دهنده خود قابل انتقال، اثرگذار و ماندگار مي كند.
براي همين ابراهيمي در كتاب لوازم نويسندگي به اين مسئله اشاره مي كند كه:
«نويسنده نه از خود مي دزدد و نه از ديگران.به اين دليل نياز به سرقت تصاوير ندارد كه عاطفه غني شده او، هميشه انباني از تصويرهاي نو و دست اول را با خود دارد.
نويسنده، نه تنها از نظر تصويرسازي بلكه از جهت ساخت شخصيت هاي داستاني، فضاهاي زنده و موثر، ساختار هاي متناسب با موضوع و نيز سازه ها و ابزارهاي ايجاد حوادث، گرفتار تكرار و محدوديت و تشابه نشود.»
پس اين دور از انصاف است كه عاطفي بودن نويسنده با احساساتي بودن او اشتباه شود.
بنابراين افرادي كه در مقابل قضايا و يا حوادث زود هيجاني مي شوند و از خود واكنش نشان مي دهند و در كارهايشان عمق را درنظر نمي گيرند و نمي توانند حتي اگر دست به كار نويسندگي بزنند؛ نويسنده خوبي شوند. چون به وسيله همين واكنش هاي سريع از آن دريافت عميق دور مي مانند و مطالب را درحد سطحي بودن مورد بررسي قرار مي دهند.پس چنين نوشته هايي هم در سطح باقي مي مانند و عمق هيچ چيز را نخواهند كاويد.
لئونارد بيشاپ دراين باره مي گويد:
«نويسنده وقتي شخصيت پردازي مي كند بايد بداند شخصيت با مجموعه اي از درون نگري ها و ادراكات ظريف و تدريجي عمق پيدا مي كند و اين عمق با گسترش ادراك اوليه وي ايجاد مي شود. اين ادراك هم از درون «از طريق افكار، عواطف» و عقايد باطني شخصيت گسترش مي يابد و هم از بيرون از طريق تأثير حوادث بيروني، هرچه شخصيت عميق تر شود بزرگ تر مي شود.
و خواننده هنگامي متوجه عميق تر و بزرگ تر شدن شخصيت مي شود كه شخصيت تغيير كند.»
بيشاپ ادامه مي دهد و مي گويد: «نويسنده به كمك همين زندگي اغراق آميز به ژرفنا و ظرايف محتواي داستانش دست مي يابد كه ظرايف را نمي توان به راحتي درك كرد و ژرفنا نيز دراثر نهفته است و اغلب خود نويسنده بايد آنها را به نحوي آشكار كند.
ارزش احساساتي نويسي را مي توان با تجسم بازي بازيگران تئاتر بهتر درك كرد. بازيگران در صورتي كه بخواهند اعمال و رفتار خود را براي تماشاگراني كه در انتهاي سالن نمايش نشسته اند به نمايش بگذارند بايد در حركات و حالتهاي صورتشان اغراق كنند. اما هنگامي كه همين بازيگران بخواهند در فيلمي بازي كنند ديگر نمي توانند به صورت اغراق آميز بازي كنند.
زيرا دوربين و دستگاه صدابرداري كوچكترين حالت و صدا را ثبت و ضبط مي كنند و بازيگران در صورت اغراق، گويي ادا درمي آورند. اما موقعي كه آنها بازي صحنه اي خود را با بازيگري در فيلم تطبيق دادند، از هنرپيشه هايي كه تجربه بازيگري در تئاتر ندارند بهتر بازي خواهند كرد.
احساساتي نويسي شبيه اغراق درتئاتر است اما نويسنده بعدا و هنگام بازنويسي اجتناب ناپذير اثر خويش را در ميان مطالب فراوان و اغراق آميز مصالح موردنياز را براي ارائه تصوير باوركردني از زندگي خواهد يافت.»

منبع: روزنامه كيهان

به همت: مريم پورمحمدي

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.