ادبي: رنـد حافظ

11 خرداد 1389   maryam.pourmohammadi   گنجینه ادبی, مقالات ادبی   0 نظر   544 بازدید   |

در سرتا‌سر ديوان حافظ واژه‌اي مهم‌تر و پيچيده‌تر از رند نيست حافظ خود را رند مي‌خواند اشعارخود را رندانه ومذهب خود را رندي مي‌داند. رند و رندي، در زبان حافظ هم چون دو اصطلاح کليدي به کار رفته‌اند رند حافظ، رند پاک‌باز آزاد انديش عارفي که نه تسليم شيخ رياکار مي‌شود و نه در برابر قدرت زورمندان سر فرود مي‌آورد او همه چيز را رد مي‌کند به همه چيز به چشم بي‌اعتنايي مي‌نگرد. رند حافظ روحي است متلاطم و ناآرام که بيش از هر چيز دشمن تزوير و رياست حافظ رندي را، راز سر به مهر مي‌داندکه جز با عنايت الهي نمي‌توان از آن پرده برداشت...



فلسفه‌ي حافظ دو رکن دارد: رندي و عشق و دورويي و نفاق نقطه‌ي مقابل افکار اوست ... حافظ رند است و عاشق. رندي را نمي‌توان تعريف کرد، فقط با دريافت مجموعه‌ي‌ فکر حافظ مي‌توان آن را يافت. زيرا نه پيش از او کسي بدين معني رند بود و نه (متأسفانه) پس از او ... ترکيب کردن آن همه ناهم‌ساز (يا به ظاهر ناهم‌ساز) از عهده‌ي کسي جز حافظ برنيامده است».
وي ۱۵ ويژگي را بدين ترتيب ذکر مي کند:
۱) رندي قسمت و سرنوشت ازلي است.
۲) . رند اهل خوشدلي و خوش‌باشي است.
۳) رند ميخواره و اهل خرابات است.
۴) رند نظرباز و شاهدباز است.
۵) . ضد صلاح و تقوي و توبه است.
۶) نقطه‌ي مقابل زاهد و زهد است.
۷) دشمن تزوير و رياست.
۸) مصلحت‌بين و ملاحظه‌کار نيست.
۹) قلندر هم هست.
۱۰) ملامتي است و منکر نام و ننگ است.
۱۱) عاشق است.
۱۲) رندي هنري ديرباب است.
۱۳) رند در ظاهر گدا و راه‌نشين است و اهل جاه نيست.
۱۴) در باطن مقام والا و افتخارآميزي دارد.
۱۵) سرانجام اهل نياز و رستگاري است.
 

رند از بر ساخته‌هاي اساطيري حافظ است، مثل پير مغان، ديرمغان(= خرابات) و جام جم [گاه = جام باده]. حافظ در ساختن رند انگيزه‌ها و الگوهاي متعددي داشته است از يک سو انسان کامل را از عرفان مي‌گيرد، و از سوي ديگر رند را به معناي قديمي‌اش که شخص لاابالي يک لا قباي آسمان جل و در عين حال آزاده و گردنکش است و در برابر ارزش‌هاي تحميلي و دروغين طغيان مي‌کند. انگيزه ديگرش ميل به آفريدن شخصيتي است در برابر زاهد که نقطه‌ي مقابل زاهد باشد. و در تحليل آخر رند را بر صورت (خويش = حافظ)  مي‌پردازد. و همه‌ي آرزوهاي خود را که مي‌خواهد آزاده و بي‌قيد و وارسته و ملامتي باشد در شخصيت ملامتي و قلندروار او باز مي‌آفريند. حافظ از آنجا که مي‌خواهد اهل تساهل و توکل، اهل ظرافت و زيبايي‌هاي زندگي، اهل نياز و شکسته دلي در برابر خداوند و از همه مهم‌تر اهل عشق باشد، رند را نيز با همين صفات مي‌سازد. رند او هم‌چون خود او نظرباز و نکته‌گو و بيزار از زهد و ريا و منکر طمطراق دروغين نام و ننگ و صلاح و تقواي مصلحتي و جاه و مقام بي‌اعتبار دنيوي است. در يک کلام حافظ در جامه‌ي رند و رندي شخصيتي مي‌سازد پاد زهر تکلف، پادزهر ريو و ريا و سراپا اميدوار و پاک‌باز و عشق انديش و جسورانديش- و نه زبون انديش- در يک جا رندي را  برابر با عشق مي‌گيرد:

 زاهد ار راه به رندي نبرد معذورست  

عشق کاريست که موقوف هدايت باشد

در جاي ديگر فرار زاهد را از رندي خود، همانند فرار ديو از قرآن خوانان مي‌گيرد، رند در عين حال شخصيت طنز‌آميزي هم هست. ولي چندان ژرف و شگرف است که در بادي نظر طنز‌آميز بودنش محسوس نمي‌گردد.رند کلمه‌ي پربار شگرفي است و در ساير فرهنگي‌ها و زبان‌هاي قديم و جديد جهان معادل ندارد. تا کمي پيش از حافظ، و بلکه حتي در زمان او هم معناي نامطلوب و منفي داشته است. چنان‌که همين امروزه هم، بعد از آن ‌همه مساعي حافظ، دوباره رند، به‌صورت کهنه رند، مردرند و خرمرد رند درآمده است. معناي اوليه‌ي رند برابر با سفله‌ و اراذل و اوباش بوده است. حافظ از آن‌جا که نگرش ملامتي داشت و هر نهاد يا امر مقبول اجتماعي، و هم‌چنين هر نهاد يا امر مردود اجتماعي را با ديد انتقادي و ارزيابي دوباره مي‌سنجيد، رند را از زير دست و پاي صاحبان جاه و مال و مقام بيرون کشيد و با خود هم‌پيمان و هم‌پيمانه کرد. و رند در ديوان او «ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد». چنانکه اشاره شد حافظ نظريه‌ي عرفاني «انسان کامل» يا «آدم حقيقي» را از عرفان پيش از خود گرفت و آن را با همان طبع آفرينش‌گر اسطوره‌ساز خود بر رند بي‌سروسامان اطلاق کرد و رندان تشنه لب را «ولي» ناميد:

رنـدان تشنه لب را آبي نمي‌دهد کس  

گويي ولي‌شناسان رفتند از اين ولايت

شرح مقام رند با آن گذشته و امروز ننگين، ولي با آن شأن و شکوه درخشان که در ديوان حافظ دارد به راستي دشوارست. رند انسان برتر يا انسان کامل يا بلکه اولياء الله به روايت حافظ است. و اگر تصويرش از لابلاي اشعار او درست فرا گرفته نشود، مهم‌ترين پيام و کوشش هنري- فکري حافظ نامفهوم خواهد ماند.کلمه رند و رندي در حدود هشتاد بار در ديوان حافظ به کار رفته است، و اگر اشاره‌اي او به رند ورندي را بدون اين دو کلمه هم در نظر بگيريم سيماي واضحي از رند و رندي در ديوان او ترسيم شده است.

 زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

 رند از ره نياز به دارالســلام رفت

 

نویسنده: مریم پورمحمدی

منابع: حافظ انديشه/ دكتر مطفي رحيمي،حافظ‌نامه/ دكتر خرمشاهي

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.