ژاله عالمتاج قائم مقامی! در جسارت فکر و اندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است یک قرن پیش از این دو می‌زیسته است. 22 سال پیش از پروین اعتصامی چشم به جهان گشوده بود. اما دریغا! بسیار کم می‌شناسندش. آزاده زنی که در دورانی از زمان، و مکانی از جهان به دنیا آمد که دانش و آزادگی برای زن حاصلی جز رنج نمی‌آورد، و او جان هوشیاری داشت که سر تسلیم به زمانه خود را نداشت.اسفند ماه ١٢٦٢، در قصبه‌ي فراهان نوزاد دختری متولد شد، نواده پسری میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی می شد- وزیر دانشمند عباس میرزا نایب السلطنه- معلم و مرشد میرزا تقی‌خان امیرکبیر! کسی که عباس میرزا اولین اصلاحات منظم اداری در تاریخ ایران را به دانش و درایت او انجام داده بود...



 به استناد اين بيت ژاله عالمتاج بود:

                      تاج عالم گر منم بي گفت و گوي / خاك عالم بر سر عالم كنيد

عالمتاج قائم مقامي در ۱۲۶۲ هـ . ش متولد شد. پدرش ميرزا فتح الله نبيره ميرزا ابوالقاسم قائم مقام وزير و شاعر و نويسنده دوره قاجاري و مادرش مريم خانم دختر معين الملك بود. او از پنج سالگي در خانه شروع به درس خواندن كرد. به دليل استعداد سرشارش علاوه بر آموختن فارسي و عربي به تدريج صرف و نحو و معاني و بيان و منطق و نقد شعر و مقدمات حكمت را نيز آموخت و عشق به علم و دانش تا آخر عمر با او بود. ديوان شاعران و كتاب‌هاي ادبي را با شوق و ذوق مطالعه مي‌كرد كه تأثير اين مطالعات در سبك شعر او كه متأثر از منوچهري، ناصر خسرو، خاقاني و مولوي است و نيز درج آيات قرآن كريم در شعرش به چشم مي‌خورد. هنگامي كه عالمتاج هنوز شانزده سال داشت حادثه رنج‌باري كه در زندگي اكثر شاعران زن اتفاق افتاده در زندگي او نيز تكرار شد. همان حادثه‌اي كه به لحاظ ديد سنتي جامعه آن روز نسبت به زن، آن هم يك زن شاعر وجود داشت يعني ازدواجي ناخواسته، زودهنگام بدون در نظر گرفتن موقعيت فكري و فضاي ذهني فرهنگي يك زن شاعر. پس او كه دختري نوجوان و درس خوانده بود با مردي چهل و چند ساله و نسبتاً بي‌سواد به نام علي مرادخان ميرپنج از رؤساي خوانين بختياري، سفر كرده و درشت اندام و شجاع و اهل شكار و جنگ اما بيگانه با ذوق و ادب ازدواج كرد. گرفتاري‌هاي خانوادگي و مالي ميرزا فتح الله موجب اين پيوند نامناسب يا به تعبير ژاله «وصلت سياسي» شده بود. حسين پژمان بختياري شاعر نامور معاصر و فرزند اين پيوند، زندگي ناسازگار پدر و مادر را در مقدمه‌اي كه بر ديوان ژاله نوشته چنين به قلم آورده است: «مادرم در آغاز جواني بود و پدرم در پايان جواني، مادرم اهل شعر و بحث و كتاب بود و پدرم مرد جنگ و جدال و كشمكش، مادرم به ارزش پول واقف نبود و پدرم بر عكس پول دوست و تا حدي ممسك بود، مادرم از مكتب به خانه شوهر رفته و پدرم از ميدان هاي جنگ و خونريزي به كانون خانوادگي قدم گذارده بود. آن از اين توقع عشق و علاقه و كرم و هم‌نوايي به افراط داشت و اين از آن منتظر حد اعلاي خانه‌داري و شوهر‌ستايي و صرفه‌جويي و فرمان‌برداري بود...» بنابراين طبع حساس ژاله در زندگي با ناكامي سختي روبه رو شد كه تلخي آن سرتاسر زندگي‌اش را در برگرفت. چه کسی باور می کند که صد سال پیش از این، زنی در ایران، ازدواج ناخواسته را با تن‌فروشی برابر نهاده و آن را سروده باشد؟!
                        
ای ذخیره کامرانی‌های مرد  / چند باید برده‌آسا زیستن؟
                   
تن‌فروشی باشد این یا ازدواج؟ / جان سپاری باشد این یا زیستن؟ 
و یا باز در جای دیگر:
           
مرد سیما ناجوانمردی که ما را شوهر است / مر زنان را از هزاران مرد نامحرم‌تر است
        
آن که زن را بی‌رضای او به زور و زر خرید / هست نامحرم به معنی، ور به صورت شوهر است
علاوه بر ازدواج دردهاي ديگري نيز زندگي او را آشفته كرد. در همان سال زناشويي نخست مادرش درگذشت و سي و نه روز بعد پدرش. بعد از اين او در خانواده بايد از برادري اطاعت مي‌كرد كه او نيز به بنگ و باده دل سپرده و دست به باده بود. اختلاف ژاله با همسرش از اولين سال تولد فرزندش شروع شد و كم
 كم به جايي رسيد كه چاره‌ي رهايي در جدايي از همسر ديد پس همسرش را رها كرد و به خانه‌ي پدري رفت بدون آن‌كه جدايي از شوهر قطعي شده باشد. همسر او نيز اجازه نمي‌داد ژاله پسرش را كه در خانه‌ي پدر مانده بود ببيند.

                         رنجي كه من از دوري فرزند كشم/ يعقوب از آن حال خبر دارد و بس

بعد از اين واقعه او در فراهان با برادرش زندگي را شروع كرد. سالي يك يا دوبار به تهران مي‌آمد اما از ديدن فرزندش هم‌چنان محروم بود. پسر ژاله نه ساله شده بود كه علي مرادخان درگذشت. پس از مرگ او خويشاوندان به خاطر چشم‌داشت به مال وي ژاله را كه سخت تنها بود اذيت كردند. در اين ميان فرزند او نيز زير نظر پسر عمه‌اش حاج عليقلي خان سردار اسعد و پس از او جعفر قلي خان سردار اسعد به سر مي‌برد و بعد از گذشت سال‌ها وقتي پسري بيست و هفت  ساله شده بود، بالاخره مادر توانست او را ببيند و از اين پس با هم زندگي كردند. اين رنج‌ها و به دور بودن از محبت همسر و ديدار فرزند و ديگر نابساماني‌ها و مهم‌تر از همه ناكامي و آزردگي روح شاعر، دل او را در هم مي‌فشرد و تأثراتش از طبع وي به صورت شعر مي‌تراويد.شعر تنها مأمن او شده بود اما محيط او شاعر بودن يك زن را قبول نمي‌كرد و شايد به همين دليل او ديوان اشعارش را سوزاند.آنچه از اشعار او باقي مانده ورق‌هاي پراكنده‌اي بود كه پس از مرگ او فرزندش در لابه لاي كتاب‌ها و يادداشت‌هاي او به تدريج يافته و گردآورده است. همين ديوان كوچك نهصد و هفده بيتي جمله‌ي فرزندش پژمان را درباره‌ي او تصديق مي‌كند كه: «ژاله شاعر درون خود و رنج‌ها و ناكامي‌هاي خود بود.» و به همين سبب است كه شعرش از اصالت و صداقتي خاص بهره ور است و در احوال دروني خويش و آن‌چه احساس كرده قدرت به خرج داده و خوب از عهده برآمده است. يكي از ويژگي‌هاي شعر ژاله لحن بيان زنانه اوست كه آب و رنگ و لطافتي خاص به آن بخشيده است. او به پيروي از سرشت زنانه گاه از فرق مرد با زن سخن مي‌گويد، گاه از سفره عقد، شوهر شايسته، فرزند به دنيا نيامده خويش، نكوهش شوهر و احوال زن بيوه. او معتقد است: «جنس زن را صبر از نان هست و از آينه نيست» به اين سبب درد دل با آينه اين همدم هميشگي زن در ديوان او بسيار است و شعرهايي دارد با رديف «اي آينه». بيشتر افكار و عقايد در ديوان ژاله متوجه به موضوعاتي است از قبيل: مظلوميت زن و دفاع از حقوق او، انتقاد بر جهل و عقب ماندگي زنان و تحليل موجبات آن، تكيه بر اين كه در نظر مردم قيد عفت، قيد سنت و عرف فقط براي زن است نه براي مرد، آينده‌ي روشن دختر فردا و نصيحت به زنان:

            نور چشمان، دخترا، آينده  اندر دست توست/ قدر نعمت را بدان اي گوهر يكتاي من
               پاكدامان باش و ز آزادي به جز عزت مخواه/ راه تاريكان مرو،اي زهره زهراي من

صراحت او در بيان احوال و روحيات و نيازهاي روحي و سليقه‌ي زن چشم‌گير است و در زمان او كم نظير. اما اين صراحت، گستاخانه و بي‌آزرم نيست بلكه در همه جا تكيه‌ي او بر لزوم پاكدامني زن و تقواي اخلاقي او است. ژاله به دليل زندگي سخت و ناكامي كه داشته دنيا را تاريك مي‌بيند و گاه با تلخ‌كامي به ناآمدگان به خصوص به زنان مي‌گويد نيستي بهتر از هستي است. وقتي به فرزندي كه در شكم دارد مي‌گويد بهتر آن است كه پاي به جهان ننهد و در تيره روزي مادر شريك نشود، به يادمان مي‌آيد كه ده‌ها سال پيش از آن كه اوريانا فالاچي كتاب خود را به نام «به كودكي كه هرگز زاده نشد» بنويسد. بانويي شاعر از اين سرزمين نظير اين گونه عواطف و احساسات را داشته و در شعري در كمال ايجاز بيان كرده است. ديوان شعر ژاله شامل قصيده و قطعه و غزلياتي است كه به سبك خراساني گرايش دارند اما تازگي مضمون و صور خيال و نيز زيبايي بافت سخن و واژه‌ها و تركيب‌هاي نوپديد و موزونش طراوت و جلايي خاص به شعر او بخشيده است. شعرش به شيوه سنتي است با روح و حال و كيفيتي نو و ويژه خويش. آينه كه گفتيم در اشعار او بسيار به چشم مي‌خورد، با هر نگاه خنده‌ي اميد را بر دهان و لب زن، پير و برنا، مي‌نهد و چشمك شيرين و لبخند دلاويزش زيبايي وي را مي‌ستايد. زن در نظر شاعر «آتشي سوزنده در اشك فريب افروخته» است كه در پيوندي اجباري شمع سفره عقد هم بر احوال او گريان است.

              شمع سفره عقد هم سوزان و گريان بود ليك/ او ز سر مي‌سوخت من سر تا به پا اي آينه

با توجه به اين تفاسير تأمل در شعر او ما را نه فقط با يكي از شاعران بلند طبع زبان فارسي بلكه با انساني حساس و رنجديده آشنا مي‌كند كه با شعر خود از دريچه‌ي جان هزاران زن سخن گفته است. چه هنري ارجمندتر از آن كه شعر كسي زبان حال بسياري از افراد انساني در عصر او باشد؟يک سوال....آيا او را مي‌شناختيد؟ و يا حتي اسمش را شنيده بوديد؟براي اکثر ما شعري که احساس زن بودن در آن آشکارا آمده باشد از فروغ فرخزاد است ولي در حقيقت ژاله قائم مقام پيش کسوت اين ابداع در شعر فارسي بوده است.

نمونه‌‌ي اشعار:

                 از تو گر برتر نباشد جنس زن مانند توست / گو، خلاف راي مغرور تو باشد راي من

                   در ره احقاق حق خويش و حق نوع خويش / رسم و آيين مدارا نيست در دنياي من

يا:

                               گم شد جوانيم همه در آرزوي عشق / اما رهي نيافتم آخر به كوي عشق

                            از حجب و از غرور دل خرده‌سنج من / شد بهره‌ور ز عشق اما ز آرزوي عشق

يا:

                      چه مي‌شد آخر اي مادر اگر شوهر نمي‌كردم /گرفتار بلا خود را چه مي‌شد گر نمي‌كردم

                        گر از بدبختيم افسانه خواندي داستان گويي / به بدبختي قم كان قصه را باور نمي‌كردم

                        مگر بار گران بوديم و مشت استخوان ما / پدر را پشت خم مي‌كرد اگر شوهر نمي‌كردم

           بر آن گسترده خوان گويي چه بودم؟ گربه‌اي كوچك / كه غير از لقمه‌اي نان خواهشي ديگر نمي‌كردم

                                زر و زيور فراوان بود و زير منتم اما / من مسكين تمناي زر و زيور نمي‌كردم

                  گرم جون خوش‌قدم مطبخ‌نشين مي‌ساختي بي‌شك / چو او مي‌كردم ار خدمت از بهتر نمي‌كردم

همان‌طور كه گفتيم عالمتاج قائم مقامی مادر شاعر معاصر پژمان بختیاری است و دیوان اشعارش ....هر آن‌چه که باقی‌مانده است ....توسط ایشان در سال 1345 به چاپ رسیده است

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.