ادبي: سجـــع

6 خرداد 1389   maryam.pourmohammadi   گنجینه ادبی, مقالات ادبی   0 نظر   283 بازدید   |

صنايع ادبي به دو نوع لفظي و معنوي تقسيم مي‌شوند در اين مبحث قصد داريم تا در مورد سجع بگوييم؛ سجع يكي از صنايع لفظي است. تسجيع آن است كه سخن را با مسجع بياورند و آن سخن را مسجع و جمله‌هاي مشابه را قرينه مي‌گويند. سجع در لغت به معني آواز كبوتر و فاخته است و كلمات هماهنگ آخر قرينه‌هاي سخن را به بانگ يكنواخت كبوتر و قمري تشبيه كرده‌اند.اما سجع در اصطلاح بديع آن است كه كلمات آخر قرينه‌ها در وزن يا حرف روي يا هر دو موافق باشند و جمع آن اسجاع است. در قرآن سجع فراوان به كار رفته و حتي به طرز آشكارا رعايت شده است  مثال واضح آن اين است كه...

مي‌بينيم در سوره طه كه آخر آيات با الف ختم مي‌شود، از موسي و هارون به صورت «هارون و موسي» نام برده مي‌شود: قالوا آمنّا بربّ هارون وموسي (طه/ 70) ولي در سوره شعراء كه آخر آيات با نون ختم مي‌شود، موسي قبل از هارون مي‌آيد: قالوا آمنا برب العالمين. رب موسي و هارون (شعراء/ 47-48)

سجع بر سه قسم است: 1. متوازي 2. مطرّف 3. متوازن

1ـ سجع متوازي:

 آن است كه كلمات در وزن (= وزن عروضي) و حرف روي هر دو مطابق باشند؛ مانند: (كار، بار) و (دست، شست) و (خامه، نامه).

مثال از فواصل قرآن كريم: «فيها سُرُرٌ مَرفوعَة» «وَ اَكوابٌ مَوضُوعَة» (غاشيه/ 13ـ 14)

مثال از قول پيامبر (ص): اَللّهُمَ اعْطِ مَنفَقاً خَلقآً وَ اعطِ مُمْسِكاً تَلَقاً (حدايق السحر في دقايق الشعر/ ص 14)

مثال از نثر فارسي:

قدمي از بهر خدا ننهند و درمي بي مّن و اذي ندهند؛ مالي به مشقت فراهم آرند و به خسّت نگه دارند.

ـ توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به خرد است نه به سال.

ـ گوي باخته و اسب تاخته.

اگر سجع‌ها در يك جمله در كنار هم به كار روند، «تضمين المزدوج» ناميده مي‌شود.

مانند اين بيت حافظ:

به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش/ كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد.

2ـ سجع مطرّف

آن است كه الفاظ در حرف روي يكي و در وزن مختلف باشند؛ مانند: (كار، شكار) و (دست، شكست) و (شانه، نشانه)

مثال از فواصل قرآن كريم: ما لَكُم لا تَرجُونَ لِلَّهِ وَقاراً» «وَ قَد خَلَقَكُم اَطواراً (نوح/ 13ـ 14)

مثال از نثر فارسي:

ـ فلان را كرم بسيار است و هنر بي‌شمار. (حدايق السحر في ذقايق الشعر/ ص 14)

ـ ابر آزارند و نمي‌بارند، چشمه‌ي آفتابند و بر كس نمي‌تابند.

3. سجع متوازن

آن است كه كلمات قرينه در وزن متفق و در حرف روي مختلف باشند؛ مانند: (كام، كار) و (نهال، بهار)

مثال از فواصل قرآن كريم: وَ آتَيناهُما الكِتابَ المستبينَ وَ هَدَيناهُما الصراطَ المُستقيم (صافات/ 17ـ 18)

مثال از نثر فارسي: فلان را اصلي پاك است و طينتي صاف، داراي گوهري است شريف و صاحب طبعي است كريم. (فنون بلاغات و صناعات ادبي/ نقل از صفحات 41ـ 44)

ارزش موسيقيايي سجع متوازي از همه بيش‌تر و سجع متوازن از همه كمتر است.

سجـــــع در شعــــــر

اگرچه در كتب معتبر بديع، سجع متوازي و مطرّف را مخصوص نثر دانسته‌اند، اما گاهي اين دو نوع از سجع در نظم نيز ديده مي‌شود؛ مانند:

ـ اي به رخ گل سوري تا به كي كني دوري/ بسته‌ام ز مهجوري خسته‌ام ز مخموري

ـ زشوق روي تو ديدن به درد و داغ خوشيم/ ز ذوق كوي تو دامن ز ورد و باغ كشيم

v       سجع مطرّف نيز در شعر به كار مي‌رود؛ مانند:

از روي من عاشق دلداده رود رنگ/ چون چشم تو سازد به فسون حيله و نيرنگ

ـ پيش كه برآورم ز دستت فرياد/ هم پيش تو از دست تو خواهم داد

v       گاهي در نظم نيز مانند نثر، دو يا سه نوع از سجع درهم مي‌آميزند؛ مانند:

هم آرام از اوي است و هم كام از اوي/ هم انجام از اوي است و فرجام از اوي

ـ تويي كه نيست عديلت به اعتبار و وقار/ تويي كه نيست نظيرت به دستگاه و سپاه

v       اما سجع متوازن را از هم اول مخصوص نثر ندانسته و ورود آن را در نظم نيز جايز شمرده‌اند؛

ـ دمي ناله از داغ هجرت كشم/ گهي باده از جام وصلت چشم

v       سجع متوازن را در شعر موازنه مي‌گويند.

v       اصطلاح سجع و مسجع بيشتر در نثر به كار مي‌رود و به طوري كه ديديم، در هيچ يك از نمونه‌هاي مذكور و موارد ياد شده، شعر را مسجع نخوانده‌اند. ولي در يك مورد خاص، شعر را نيز مسجع مي‌گويند و آن در صورتي است كه مصراع‌هاي شعر از قرينه‌هاي مساوي و مسجع تشكيل يافته باشد، مانند نمونه‌هاي زير:

ربع از دلم پرخون كنم اطلال را جيحون كنم/ خاك دمن گلگون كنم از آب چشم خويشتن

از روي يار خرگهي ايوان همي بينم تهي/ وز قدّ آن سرو سهي خالي همي يابم چمن

آن‌جا كه بود آن دلستان با دوستان در بوستان/ شد گرگ و روبه را مكان شد گور و كركس را وطن

و نيز ابيات زير:

من مانده‌ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او/ گويي كه نيشي دور از در اسخوانم مي‌رود

محمل بدار اي ساربان تندي مكن با كاروان/ كز عشق آن سرو روان گويي كه جانم مي‌رود

در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن/ من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي‌رود

بايد دانست كه ساختن شعر مسجع را به صورتي كه مذكور افتاد، در كتب معتبر بديع صنعت تسميط ناميده‌اند. و در پايان آن‌كه سجع در نثر و نظم هر دو به كار مي رود ليكن اصطلاح مسجّع بيشتر مربوط به نثر است زيرا وقتي كه سجع در شعر واقع شود، صنعت مستقل و جداگانه‌اي به حساب مي‌‌آيد.

نویسنده: مریم پورمحمدی

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.