زبان زمزمه شدنی زبان گفتار که بخش مهم آن زمزمه شدنی و محاوره است ، در نگاه شاعران از اولویتی دو چندان برخوردار است . اگرچه عمدتاً زبان گفتار را در مقابل زبان معیار قرار می دهند ، اما بخشی از زبان معیار یا زبان رایج کتابت و اطلاع رسانی و مراودات رسمی خود جنبه گفتاری دارد . چون در زمان و لحظه مورد کاربرد قرار می گیرد ، حضوری حسی و آگاهانه در این زبان هست و همواره جنبه ای کاربردی دارد . شاید بتوان در تعریفی دیگر زبان کلاسیک و آکادمیک را در مقابل زبان معیار قرار داد . یعنی فاصله ای که بین این زبان کلاسیک با دو نوع یاد شده دیگر وجود دارد ، زیاد است . این در حالی است که فاصله بین زبان گفتار با تلقی محاروه ای آن و زبان معیار با تلقی نوشتاری آن نیست .شاید یکی از اهداف شاعران نیز نزدیک کردن شعر به همین مرز بوده است . شاید یکی از نمونه های قابل مثال در این زمینه نیما یوشیج باشد؛ مردی که به قول یک استاد دانشگاه نظرگاه نیما مبنی بر بازگرداندن شعر به حالت طبیعی بوده است...



به گفته وی مقصود از بیان شعر به حال طبیعی در نظر گاه نیما ، بازگرداندن شعر به حالت طبیعی خو.د است . یعنی بیان مطلب همچنان که در بطن زندگی و در مقابل چشمان ما در حال جریان است و بازگویی جریان زندگی همان طور که هست یا آن چنان باشد که باید باشد . یعنی رها ساختن شعر از ذهنیت محض و وارد کردن آن به عینینت. منظور نیما ، این است که شعر را از موسیقی جدا کنیم و به طبیعت خود یعنی نمایش و حالت دکلاماسیون نزدیک کنیم و وزن مناسب حال وهوای موضوع را بدان بدهیم . نیما در انتقاد از شعر کلاسیک و ضعف آن در دکلاماسیون می گوید :
"شعر شعرای قدیم را که به صورت نمایشنامه در می آورند یا همان شعرهای قدیم را که به آیین بیان طبیعی که منظور دکلاماسیون است ، امروز در محافل ما می خوانند سازشی با مقصود ندارد!من از شنیدن این قبیل اشعار با این وضع خواندن خنده ام می گیرد . مثل فیلمی از زندگانی عرب به زبان ایتالیایی . باید همه را گوش داد و به به گفت . ولی هر اندامی لباسی می برازد . شعرهای قدیم باید با همان موسیقی که داریم و آهنگی که حقیقتا مناسب آن است و قدما خوب یافته اند ، خوانده شوند و در غیر این مورد تجسم و نمود به توسط صدا، مخصوص شعرهایی باشد که با شیوه کار تازه ساخته شده اند ."
شعر و موسیقی روی دو خط موازی
یکی از دغدغه های شاعران در طول تاریخ "شعریت شعر" بوده است . این نظریه بیشتر در مقابل کسانی بوده که شعر و موسیقی را در یک بافت زبانی مشترک تعریف کرده اند . این درحالی است که اگر در شعر حافظ نوعی از ساختار موسیقایی هست، این ساختار کاملا منحصر به فرد است یا موسیقی حروف و واژگان مولانا از دستمایه ای از شهود و مکاشفه شکل گرفته و چندان در قید وبند قواعد تعریف شده موسیقایی نبوده است .
این در حالی است که در شعر و بویژه اشعار نیما این دغدغه به صورت علمی و پراکتیکی و حتی مانیفست ادبی مطرح شده است .
نیما می گوید :"مقصود من ، جدا کردن شعر زبان فارسی از موسیقی آن نیست که با مفهوم شعر توصیفی سازش ندارد. من عقیده ام بر این است که مخصوصا شعر را از حیث طبیعت بیان آن به طبیعت نثر نزدیک کرده و به آن اثر دلپذیر بدهم. من زیاد رغبت دارم و دلباخته رغبت خودهستم که شعر را از مصراع سازی های ابتدایی که در طبیعت ، این طور یکدست و یکنواخت و ساده لوح پسندانه وجود ندارد و لباس متحدالشکل نپوشیده است ، آزاد کرده باشد ."
ضرورت جدا سازی شعر از موسیقی سنتی، بخشیدن حالت روایی و وصفی به شعر است که با آن موسیقی مغایرت دارد . نمی توان طبیعت سخنگویی را – که سخن سرایی شاعران نیز نوعی از سخنگویی است – فدای موسیقی کرد . این عمل با پس و پیش کردن قافیه ها مقدور نیست یا تنها افزایش و کاهش مصراع ها طبیعت کلام را بدان باز نمی گرداند . نیما معتقد است که طرز کار باید عوض شود آن مدل وصفی و روایی که در دنیای باشعور آدم هاست، باید به شعر داده شود و تا این کار نشود هیچ اصلاحی صورت پیدا نمی کند . هیچ میدان وسیعی در پیش نیست ...

به همت :طاهره جعفری
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.