تاملی کوتاه بر ادبیات ناتورالیستی


تولستوی در خاطرات روزمره خود می نویسد به خاطر نمی آورده که اتاق را گردگیری کرده یا نه؟ منظور آن است که یک کار از سر عادت در خاطر ثبت نمی شود اما با این همه تولستوی با ادراک واقعیت روزمره و بیان آن به صورت کلمات در واقع آن را به خاطر می آورد و البته با این کار منطق تکراری آن را درهم می ریزد. بنابراین چیزی ورای واقعیت می تواند وجود داشته باشد که از قضا واقعیت را یادآوری کند و همچنین منطق تکراری آن را نابود کند.

فرآیند ادراک در خودش، غایتی زیبایی شناختی دارد و در این کار باید تامل صورت گیرد یعنی طولانی تر شود. این دیگر وظیفه هنر است که با گرفتن مصالح از این منابع و دگرگون کردن شان امکان یادآوری را فراهم آورد. با طولانی شدن قضیه و دیر واکنش نشان دادن به واقعیت عملاً موجود هنر رسالت دوگانه خود را به جای می آورد، یعنی در عین آشنایی زدایی با مخاطب آن چیز را نیز یادآوری می کند و با این کار آن چیز را از ورطه فراموشی می رهاند...



ادبیات ناتورالیستی اما تلاشی است برای پاسخ بدون مکث و واکنش آنی به واقعیت عملاً موجود. این ادبیات بیشتر شبیه به نقشه و طرحی است که به منظور یک تحقیق علمی تهیه و تدوین شده است. طبق این نقشه ادبیات و حتی هنر به طور کلی در سیر تکامل خود به مرحله ای علمی رسیده است و نه تنها می کوشد واقعیت را موافق با دقیق ترین شیوه مشاهده توصیف کند بلکه بر خصلت علمی و به خصوص خصلت طبیعی مشاهده تاکید می کند. به این ترتیب دیگر علم نه تنها یار و دستیار هنر تلقی نمی شود بلکه بالعکس هنر در بهترین و والاترین حالت خود خدمتکار علم می شود.

امیل زولا در عشق و علاقه ای که به علوم طبیعی ابراز می کند تا به آنجا پیش می رود که ناتورالیسم را در رمان صرفاً به عنوان کاربرد روش تجربی در ادبیات تعریف می کند. اما این تجربه یا رویارویی چه می تواند باشد، به جز یک لفظ پرطنین که دیگر هیچ معنا و مفهومی ندارد یا لااقل جز مشاهده محض، معنای دقیق دیگری ندارد. زولا همچون دانشمندان با کیفی در بغل سفرهای اکتشافی خود را به درون جهان فلاکت و رنج می آغازد تا رسالت علمی خود را تام و تمام به انجام برساند. کل اندیشه ای که زولا سلسله رمان های خود را بر آن استوار کرده شبیه نقشه و طرحی است که برای یک تحقیق علمی تهیه و تدوین می کنند. زولا کار خود را از مساله یعنی از امری می آغازد که چیزی درباره آن نمی داند یا اگر هم می داند آن چیزی نیست که می جوید به بیانی دیگر ذهن برای آن چیز خالی است بنابراین گردآوردن و از غربال گذرانیدن مواد و مصالح با «طرح مساله» آغاز می شود. در واقع آشنایی دقیق تر با آن بخش از زندگی که باید مورد مطالعه قرار گیرد با طرح مساله و نه حتی تجربه آغاز می شود. چیزی که او را به جانب مساله هدایت می کند تجربه نیست بلکه مساله است که او را به سوی تجربه سوق می دهد. شیوه ناتورالیست ها اینچنین است؛ آنها جهان روشن، آشکار و حل شده ای را طلب می کنند.

اما چرا زولا از توصیف طبیعی ماجرا یا فلان چیز در جامعه خود را رها نمی کند؟ چرا او گمان می کند که می تواند تمام واقعیت را بازتاب دهد؟ شاید از آن رو که او ناتوان از اعمال استعلاست. اجبار او در پیروی از ناتورالیسم و حل مساله او را در هیئت یک دانشمند و نه یک هنرمند می نمایاند در حالی که تجربه ای که هنرمند از جهان به دست می آورد مبتنی بر طرح و نقشه نیست. هنرمند مواد و مصالح تجربی را گویی گذری از جایی و از چشم اندازی گرد می آورد. آنها را با خود به این سو و آن سو می برد، به آنها مجال رشد می دهد، طول می دهد و فاصله را رعایت می کند تا روزی آنها را در قالب «اثر هنری»، در قالب چیزی رازآلود و دقیقاً به همین دلیل زیبا به نمایش بگذارد.

اما با این حال زولا هنرمند است نه یک دانشمند، هنر او زیبایی شناختی کردن رنج است، گویی که رنج و فلاکت هم می تواند زیبا باشد. اینکه زولا فلاکت را طوری به تصویر می کشد که آدمی دوست می دارد مفلوک باشد. بیانگر آن جنبه هنری موضوع است که منطق تکراری واقعیت موجود را برنمی تابد و آن را به ورای آن ارجاع می دهد زیرا در هر حال فلاکت نمی تواند زیبا باشد مگر آنکه آن را آنچنان که هست ندید و به عبارتی دیگر آن را از واقعیت عملاً موجودش خارج کرد و به این سان به آن جنبه ای هنری بخشید. واقعیت نیز آن است که هنر هرگز نخواهد توانست به تمامی در برابر وسوسه زیبایی شناختی کردن واقعیت مقاومت کند.
به همت: مريم پورمحمدي
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.