در این نوشتار به بررسی اشعار سپید مجموعه های «مدادم بوی باروت می دهد»و« رقص طناب در باد»سروده بهنام فرخی خواهيم پرداخت. اشعار بهنام فرخی، گاه با تصاویری از پیش گرفته شده، تداومشان را در ذهن نقش می بندند و این امر، به تأثیرپذیری اشعار کمک می کند.



با خلق تصاویری که از پيش دیده شده اند، متنی خلق می شود که شعری خوب و تأثیرگذار محسوب می گردد. چون این قبيل اشعار می تواند بیان کننده اندیشه نهفته در خود باشند(زیرا که زبانشان مبهم نیست).به همین دلیل اگر دارای اسم نباشند، خواننده می تواند خود نامی مناسب را انتخاب کند. (در کمتر اشعاری در این دوران برخورده ام که بتوانند مانند این اشعار چنین جنبه طبیعت و انسانی را در کنار یکدیگر قرار دهد و هیچکدام از این دو جنبه را پر رنگ تر از دیگری نشان ندهد تا یکدیگر را محدود کنند). مانند اشعار:

«کاش

باطری تمام جرثقیل ها سولفاته می شد

تا پایان پذیرد

رقص طناب در باد»

یا :

«به قلاب هیچ ماهیگیری اعتماد نیست

اگرچه نهنگ باشی و

اقیانوس

عرصه گاه تو باشد.»

برخی از اشعار بهنام فرخی، حالتی خبری دارد و نمی توان نام شعر به تعدادی از آنها داد. از طرفی، نامربوط بودن جملات در مواردی که احساس می شود شاعر ناگزیر بوده که برای ساده سازی جملات و آسان پذیری ادراک آنها، بیان کند و این کار موجب شده است که اشعار تبدیل به مفاهیمی ناچیز شوند که نمی توان با شعر این گونه برخورد کرد. مانند:

«موافق یا مخالف!؟

این اصلاً مهم نیست

ما انسانیم، هر دو همجنسیم

دل به دل راه دارد

دوستم داری دوستت دارم یا شیشه های عینکم را پاک می کنم

کثیف تر می بینم

کثیف تر»

برخی از اشعار فرخی بر اساس تناسب بندهای گوناگون شعر شکل گرفته اند که اگرچه یک بند، پاره ای غیر قابل ارجاع به بندهای دیگر تصور می شود، با همپوشانی بندهای دیگر، به تنهایی کامل کننده است. مانند:

«وقتی از خاک/کاخ می سازیم تا دوباره خاک گردد/باید به گرم بودن مرگ ایمان داشت/هرچند درد/به هر شکلی که باشد درد است یا هر روز/بر خلاف مسیر زندگی در حرکتم/تا شاید دور از خرس های پشمالو/آن سوی آبشار/پیدا کنم آزادی بی هاشور را.»

برخی از اشعار به دلیل بیان خبری و چینش نامناسب کلمات برای بیان اندیشه ای خاص، به سرانجام مناسبی نمی رسند. مانند:

«نردبان عقل های کوتاه/به پشت بام تفکرات بلند

نمی رسند/ناتوانی بشر/گواه اندیشه های اندیشمندانه ات/و دستانی که هنوز به جایی دست نیافته اند.»

یا:

«یکی و تنها

دو تا و تنهاتر

در ازدحام انسانها

تجربه تنهاترین را کسب می کنی

آینه خوب می داند:

تنهایی چیست؟

تنها کیست؟»

شعر بالا گواهی بر بیانی مناسب است. هنگامی که یک اسم و یک شیئ با یکدیگر مقایسه و یکی به دیگری ارجاع داده

می شود، متن از تقابل دو مترادف، تأویل می شود. یعنی شاعر، از کشش این دو در خود مطلع است و زبانی را به کار می گیرد که باعش می شود شعری بی طرفانه سروده شود.

اشعار بهنام فرخی، گاه به داستان نزدیک می شود وگاه خودش است که سخن می گوید.مانند این شعر:

«دروغ!/دزدی!/تهمت!/زنا!/غیبت!/ربا!/رشوه!/گل غنچه های باغ دل من یادتان باشد/"شهر ما خانه ماست"».

نباید در شعر، خصیصه های منفی اخلاقی بشر، چنین به صراحت بیان شود. بیان این گونه، شعر را از یکی از خاستگاه هایش که همانا بیان ضعف های بشریت به شکلی رازگونه و پوشیده است، دور می کند و این که مخاطب اگر هوشمند باشد و یا حتی انسانی معمولی، بتواند به بهترین نحو دریابد.

«جنگل به وحشت خواهد افتاد

از

سکوت شهر.»

شعری که با هم خواندیم، دارای تناسبی بی بدیل و حظ کردنی شاعرانه از تصویر است. به نظر نگارنده، در کتاب «مدادم بوی باروت می دهد»، اشعار پرورانده تر شده اند با این که باز هم در بعضی از صفحات، شاهد اشعاری مانند کتاب«رقص طناب در باد» هستیم. اشعار «مدادم بوی باروت می دهد»، نمایی از انسان را نشان می دهند، انسانی با انواع خواهش هایی که در درونش است. در حالی که کتاب «رقص طناب در باد»، همان گونه که در پیش گفته شد؛ برقراری ارتباط میان انسان و طبیعت است.

می توان اشعار این کتاب را به تصویرهایی پی در پی مانند کرد که با دیدی وسیع امور را می بیند. این دید، می تواند مانند زمزمه ای درونی نباشد که گاهی به این امر برمی خوریم. مفهوم شعر باید هماهنگ با زبان شعر باشد و زبان هم در تناسب با مفهوم. مانند:

«آینه ها نشان می دهند ما را به ما

بد نیست اگر:گاهی دیگران در ما پیدا شوند

گاهی از خود گذشتن بد نیست.»

در کتاب مدادم بوی باروت می دهد، خاصیت پایداری مفهوم و متن را نه در تقابل با یکدیگر، بلکه برای پوشش دادن یکدیگر می بینم. ولی اشعار باید(البته نه در همه موارد)از زرق و برق زبانی دور نگاه داشته شوند تا شعری یکدست ارائه شود. اشعار خالی از ظرافت نیستند، با این حال، بسیاری از تداعی های اصیل ذهنی را در خود حمل می کنند. مانند:

«باد که می آید شعرم نمی آید

من شاعر روزهای آفتابی ام

بدا به حال باد نویسان و شب انگیزان.»

شعر،تصفیه زبان، با حداقل استفاده از کلمات است و پالایش کلمات با تصفیه ذهن کامل می شود و شعر می تواند بدون حواشی خوانده شود. البته اشعار دارای حواشی نیستند ولی کثرت اندیشه، اگرچه رمان نویس را در کارش موفق

می کند، ولی شاعر را از وحدت ذهن، محروم می دارد.

بهنام فرخی می تواند هنگامی که اندیشه هایشان را متکثر می کند، به آن مانند طرحی بیندیشد که فقط به عنوان ماده وجود دارد. به همین دلیل این نکته را یاد آور شدم که سعی کنند در کتاب هایشان از کثرت اندیشه در شعرهای مختلف، بیشتر امتناع کنند.

شاعر گاه سعی می کند یک شعر را با مبدل کردن آن به یک مثال و یا پیامی همگانی از قدرتش بکاهد که این امر

می تواند تأثیر شعر در خواننده را کم کند. مانند:

«جنگلی آتش گرفت

خشک ها سوختند،ترها...گریختند!»

بعضی از اشعار، تأثیر واحدی را در خوانندگان می گذارد. به این معنا که اگر طبیعت را با انسان آمیخته باشند و یا هر کدام را یگانه بیان کنند، تأثیرش برابر با یکدیگر است. مانند:

«شب کنار برکه

به آواز قورباغه هایی گوش می کنم که

با سمفونی دل

زیبا ترین عاشقانه ها را به مهتاب هدیه می دهند یا آسمان

هر شب با تمام ستاره هایش پشت پلک هایم می نشیند

و مهتاب جایش را به درندگان می دهد

تا در سنگینی خواب هایم

رؤیاهای کودکی به کابوس های پیری بدل شود.»

نکته پایانی: هر دو کتاب، با سبک هایی سروده شده اند که توانسته اند تصویر درستی از اندیشه شاعر را به نمایش بگذارند ولی اگر سبک و وحدت، در شعری ترکیب شوند؛ محصولی که آفریده می شود، به مراتب بهتر است.

به قول یکی از اشعار بهنام فرخی:

«دزدان موقری را دیدم

که یک پنجم اموال شان را با تبسم

به نیازمندان می بخشند

«تا چه قبول افتد و چه در نظر آید».
       
   
   
            ماهان سیارمنش


زیر نظر: عبدالجبار کاکایی    
            روزنامه اطلاعات ( www.ettelaat.com )


0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. ممنون خیلی خوب بود

    ممنون خیلی خوب بود
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.