گلستان: در عالم خواب

2 بهمن 1391   soniakhandan   گنجینه ادبی, گلستان سعدی   0 نظر   1396 بازدید   |

يكي از پادشاهاني كه بر خراسان حكومت مي كرد، پبي محمود سبكتگين را به خواب ديد. در عالم خواب مشاهده كرد كه تمام اجزاي بدن محمود پوسيده و ريخته بود بجز چشمانش كه همچنان در جاي خود بود و همچنان در جايگاه چشم ميگرديد و به اطراف نگاه ميكرد.
پادشاه دستور داد معبران را جمع كنندو تعبير خواب را از آنا جويا شوند. همه معبران گرد هم آمدند اما هيچ يك نتوانستند خواب پادشاه را تعبير كنند. در آخر درويشي از راه رسيد و گفت كه تعبير خواب را ميداند. پادشاه او را نزد خود خواند و درويش نيز اينچنين خواب را تعبير نمود: محمود سبكتگين هنوز دلواپس اين دنيا است و هنوز از اين نگران است كه ملكش با ديگران است و به دست ديگري.


بس نامور به زير زمين دفن كرده اند/ كو هستي اش به روي زمين بر نشان نماند
وآن پير لاشه را كه سپردند زير گل / خاكش چنان بخورد كز او استخوان نماند
زنده است نام فرّخ نوشين روان به خير/ گرچه بسي گذشت كه نوشين روان نماند
خيري كن اي فلان و غنميت شمار عمر / زآن پيشتر كه بانگ برآيد فلان نماند





0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.