همه ما به سوي قله كوه مقدس در حركتيم، آيا اگر گذشته را نقشه خود قرار دهيم راهمان كوتاهتر است يا اگر آن را راهنماي خود بدانيم؟ حكمت؛ حكمت نيست اگر از خنده روي برتابد و خنده را تحقير كند و به خود مشغول و از ديگران غفلت ورزد...



اگر بخواهم همه آنچه را كه مي داني نصب العين خود قرار دهم، پس جاي آنچه را كه نمي داني كجاست؟

من سكوت را از ياوه گو؛ مدارا را از تندمزاج؛ و نرم خويي را از آدم عصباني آموختم؛ و عجيب آنكه به زيبايي درس اين معلمها اقرار نمي كنم.

آنكه در دين متعصب است سخنوري است قوي اراده.

سكوت حسود، ولوله است.

آنگاه كه در آنچه بايد بداني به غايت رسيدي، تازه بر آستانه ادراك ايستاده اي.

حقيقت تقسيم نمي شود.

نمي تواني در آن واحد هم خنده كني و هم خشم بگيري.

دوست داشتني ترين آدمها برايم پادشاهي است بي تاج و تخت، و فقيري كه نمي داند چگونه بايد گدايي كند.

شكست با خاموشي بسي برتر از پيروزي باهياهو و ادعاست.

هر كجاي زمين را بكاوي گنجي خواهي يافت؛ اما كاويدنت بايد همچون كاويدن كشاورزان باشد.

بيست شكارچي بر اسبهاي زين كرده و پيش هر يك سگي شكاري در حركت در پي روباهي بودند، روباه با خود انديشيد، بي شك مرا خواهند كشت. اما چه نادان و ابلهند اينان! گمان نمي كنم بيست روباه به آن درجه از حماقت برسند كه بر بيست درازگوش بنشيند و به همراهي بيست گرگ درصدد كشتن يك انسان برآيند.

انديشه انسان در برابر قوانين بشري سر فرود مي آورد، اما روحش نه.

من هم جهانگردم هم دريانورد؛ هر صبح در خودم قاره اي جديد كشف مي كنم.

زني مي گفت: جنگ چگونه مقدس نباشد، حال آنكه فرزندم در آن مقتول شده است؟

يك بار به زندگي گفتم: دوست دارم سخن گفتن مرگ را بشنوم.
زندگي صدايش را كمي بلند كرد و در گوشم گفت: اكنون صدايش را مي شنوي.

هرگاه همه اسرار حيات را گشودي، به مرگ پناه بياور، كه او هم سري از اسرار زندگي است.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.