وقتي دوباره كاووس بر تخت پادشاهاي تكيه زد به رستم چنين گفت: اي پهلوان تمام جهان!در هر كجا هنر و مرديت را نشان دادي! من از وجود تو دوباره تخت خود را بازيافتم، اميدوارم دل ها و آيين و دين هميشه از وجود تو روشن باشد.
رستم به كاووس شاه گفت: مردم از هر دست كه باشند مفيد هستند و اين هنرهاي من از وجود اولاد به ظهور رسيده چرا كه در هر راهي مرا به درستي راهنمايي كرد. حال او به مازندران چشم اميد دوخته و من نيز به راستي وعده اش را به او داده ام

سزاوار است تا شاه بنده نواز او را در اين مجلس سرافراز كند. ابتدا شاه بايد به او خلعتي دهد و عهد و پيماني به راستي با او ببندد كه او شاه مازندران باشد و تمام بزرگان مازندران سر در اطاعت او آورند؛ او نيز چاكري خوب براي تو مي شود و براي تو هدايايي در خور مي فرستد.
كاووس چون گفتار رستم را شنيد دست هايش را بر هم زد و تمام بزرگان مازندران را فراخواند و از اولاد سخن هاي بسيار برايشان گفت و افزود: او پادشاه شماست و اين تاج و تخت پادشاهاي براي اوست. او را گرامي بداريد و از او فرمان ببريد و از دستورات او سر نپيچيد.
آنگاه خلعتي مخصوص به او لاد داد و گفت: هميشه چه در خفا و چه در آشكار نيكي كن. آنگاه تخت پادشاهي مازندران را به اولاد سپرد و خود به سوي پارس روي آورد

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.