كشكول شيخ بهايی 52

22 بهمن 1391   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   610 بازدید   |

دو شاعر دزد
حكايت كنند روزی «كثير» شاعر به نزد «فرزدق» آمد و فرزدق به او گفت: ابوصخر! تو، قوی ترين شاعر عرب هستی، آنجا كه گفته ای:
أريد لأنسى ذكرها فكأنما *** تمثل لي ليلى بكل سبيل
می خواهم كه او را از ياد ببرم، اما گويی ليلی در هر گذری بر من پديدار است

و كثير گفت: تو سزاوارترين شاعر عرب به افتخار می باشی آنجا كه گفته ای:
ترى الناس ما سرنا يسيرون خلفنا *** وإن نحن أومأنا إلى الناس وقفوا

 


چون به راه افتيم، ببينی كه مردم نيز به دنبال ما به راه می افتند و چون اشاره كنيم، باز ايستند. در حالی كه اين هر دو بيت از آن «جميل» است، كه يكی را «كثير» دزديده است و ديگری را «فرزدق»!.


***




سجده سقف
مردی به صاحب خانه خودگفت: چوب های اين سقف را اصلاح كن كه صدا می دهد. صاحب خانه گفت: نترس تسبيح می گويد: مستاجر گفت: از آن می ترسم كه آن را رقت قلب دست دهد و به سجده افتد.


***





از دعاهای يک رياضی دان
مانند اين كلام از رياضی دانی نقل شده است كه هنگام احتضار چنين دعا می كرد: خدايا! ای كسی كه اندازه قطر دائره را می دانی، و انتهای عدد را آگاهی، و جذر لال را می شناسی، مرا به زاويه قائمه به سوی خود فرا خوان، و بر راه مستقيم محشور فرما!.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.