شریان عمده ای که از قلب می آمد در چنان حالت محفوظی باقی بود که اجازه می داد برشهایی از آن جدا و با برشهایی تازه مقایسه شود. میان شریان قدیمی و شریان جدید تمایزی نبود. هر دو قلب از ((آتروما)) رنج می برد. یعنی وضعیتی که در آن نمکهای کلسیمی در دیواره های شریانها رسوب می دهند و آنها را سخت و انعطاف ناپذیر می کنند.

(( نارسایی جریان خون از قلب باعث از بین رفتن شریان شد. و با این وضعیت، تغییرات ذهنی ملازم با تصلب شرایین پدید آمد که عبارتند از: نظر تنگی، قیود دست و پاگیر، هراس از دست زدن به کاری خطیر و سنگ شدن دل. ))
پس سنگدلی فرعون، دل خودش را سنگ کرد.
امروزه این حقیقت به همان اندازه صادق است که چند هزار سال پیش صادق بود. همه ما داریم از زمین مصر یا از خانه بندگی بیرون می آییم.
تردیدها و ترسها در اسارت نگاهتان می دارند. با وضعی روبرو می شوید که امیدی در آن نمی بینید. می پرسید حالا چه باید کرد؟ درست همین جا است که باید بدون کاه خشت بسازید.
و کلام خداوند را به یاد بیاورید که: اکنون رفته خدمت بکنید و کاه به شما داده نخواهد شد و حساب خشت را خواهید داد.
بی کاه خشت خواهید ساخت. جایی که راه نیست خدا راه می گشاید!
حکایت زنی را برایم بازگو کردند که برای اجاره خانه اش به پول نیاز داشت. باید به هر طریق بی درنگ این پول را به دست می آورد. به هر دری که به عقلش می رسید زد. و از آنجا که چاره ای به نظرش نمی آمد مستاصل شد.
اما شاگرد حقیقت بود و می دانست که باید به تکرار عبارات تاکیدی ادامه دهد. سگش می نالید و می خواست بیرون برود. قلاده را به گردنش انداخت و در همان راه هر روز او را بیرون برد.
اما سگ را دنبال کرد. در نیمه راه ردیف ساختمانها _ در برابر گردشگاهی گشوده_ نگاهش به زمین افتاد و یک دسته اسکناس دید. آن را که از روی زمین برداشت، دید دقیقا" معادل اجاره منزلش است.
با اینکه در ستون گمشده های روزنامه ها هم نگاه کرد هرگز صاحب پول را نیافت. اصلا" نزدیک محلی که پول را یافته بود خانه ای نبود.
ذهن استدلالی و عقل، در ذهن هشیارتان بر تخت فرعون تکیه می زنند و مدام می گویند(( این کار که نشدنی است. پس چه فایده ای دارد؟ ))
ما باید این تلقیات ملال انگیز را با یک عبارت تاکیدی نیرومند نابود کنیم!
مثلا" زنی این عبارت را تکرار کرد: آنچه حتی انتظارش هم نمی رود پیش می آید. خیر و خوشی به ظاهر محالم هم اکنون عیان می گردد. تکرار این عبارت به همه جر و بحثهای لشکر بیگانگان(ذهن استدلالی) خاتمه می دهد.
آنچه حتی انتظارش هم نمی رود پیش می آید! این اندیشه ای است که ذهن استدلالی یارای ایستادگی در برابر آن را ندارد.

ادامه دارد....

1
1
0
1 نفر

1 نظر

  1. مرسی دلبر جان
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.