از وجود شاه تمام جهان را شادی فرا گرفت و در ایران ماه نو طلوع کرد. وقتی کاووس با پیروزی و شادمانی بر تخت تکیه زد، در صندوق های گنج را باز کرد و حسابرسان را از هر جایی فراخواند و آن ها را به کار ثبت و دینار دادن نشاند.. خروشی از درگاه رستم بر آمد. تمام لشکر گرد آمده و با شادمانی به نزد شاه و تخت شاهیش آمدند.
رستم در حالی که بر سر تاج گذاشته بود، آمد و برو روی تختی که کنار تخت شاه بود، نشست. رستم می خواست تا از کاووس اجازه بگیرد که به نزد زال زر بر گردد.

کاووس شاه سزاوار او آراست و در حالی که رستم را تحسین می کرد، خلعت را به او داد. تختی از فیروزه سفید و تاج شاهی ای که با گوهر آراسته شده بود، یک دست پارچه زربفت شاهی همراه با اسب و گردنبندی باشکوه، صد ماهروی زرین کمر و صد زیبا روی با زیور و شکوه، صد اسب گران قیمت که زین های طلا داشتند، صد استر سیاه مو با لگام طلا که بارشان پارچه های ابریشمی شاهی از روم و چین و پهلوی بودند، صد بدره دینار و چیزهای گوناگون، جام یاقوتی پر از مشک خالص و جامی از پیروزه و پر از گلاب به او داده و سپس نامه ای بر پارچه حریر نوشت که با مشک و می و عود و عنبر آغشته شده بود و طی آن همه سیستان را به او سپرده بود. آنگاه کاووس بر او آفرین گفته و آرزو کرد که: هیچکس بدون تو خورشید و ماه را نبیند و دل های پهلوانان به وجود تو گر می گیرد و روحت همیشه عفیف بماند.
آنگاه رستم تخت را بوسید و بار و بنه برداشت و آماده رفتن شد. از شهر صدای طبل ها بلند شد و هر کس از این شادمانی بهره ای یافت. هیاهوی زنگ ها بلند شد و غریو طبل با ناله کرنا در آمیخت. دیگر پهلوانان ایران زمین تا دو فرسنگ برای بدرودش با او همراهی کردند. وقتی رستم رفت و شاه بر تخت تکیه زد، تمام کشورها را بین بزرگان بخش کرد.

سپاهسالاری ایران را به توس داده و به او گفت: همواره بکوش تا بدها را از ایران زمین دور کنی! آنگاه فرمانروایی سپاهان را به گودرز سپرد و بعد از آن به شادی روی آورد و جهان را آراست. با شمشیر عدل و داد بر گردن غم زد و بر دلش هراس مرگ را راه نداد. با شادی بر تخت زرین نشست و در بر روی بیداد و ستم بست. زمین ها پر از سبزه شدند و آب های زلال در آن جاری شد و باغ ها همچون باغ بهشت آراسته شدند. همه مردم از امنیت و عدالت بی نیاز شدند و دست اهریممنان برای بدکاری بسته شد. حتی برگ و بار درختان نیز روز و شب مدح تاج و تخت می گفتند.

به هر ساعتی صد هزار آفرین / بر آن شاه باد از جهان آفرین

که آباد دارد جهان را به داد / ابا داد و بخشش کند نیز باد

به گیتی خبر شد که کاووس شاه / ز مازندران بسته آن تاج و گاه

بماندند یکسر بدین در شگفت / که کاووس شاه آن بزرگی گرفت

همه پاک با هدیه و با نثار / کشیدند صف بر در شهریار

جهان چون بهشتی شد آراسته / پر از داد و آکنده از خواسته

شنیدی همه جنگ مازندران / کنون گوش کن رزم ها ماوران

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.