مي گويند اگر خود را بشناسي همه مردم را خواهي شناخت. مي گويم خود را هرگز نخواهم شناخت تا مردمان را هم نشناسم.

تو دو نفر هستي: يكي بيدار در تاريكي و ديگري خوابيده در نور.

عابد راستين آن كسي است كه عالم جزييات مي گذارد و به عالم كليات تقسيم ناپذير چنگ مي زند.

ميان عالم و شاعر دشت سرسبزي هست، اگر عالم از آن بگذرد حكيم مي شود و اگر شاعر از آن بگذرد، پيامبر.

شبانگاه ديروز فيلسوفاني ديدم سرهاي خود در سبد گذاشته در شهر مي گردند و به صداي بلند فرياد مي كنند: حكمت، حكمت، حكمت براي فروش!

فيلسوفان بينوا سرهاي خود مي فروختند تا به قلب خود غذا برسانند.

فيلسوفي به رفتگر خيابان گفت: بر تو ترحم مي كنم كه كاري پلشت و كثيف داري.

رفتگر پاسخ داد: سپاسگذارم؛ بگو كار تو چيست؟

فيلسوف به غرور گفت: مردم را اخلاق و رفتار مي آموزم و در كار و زندگي شان تفحص مي كنم.

رفتگر خنده كرد پي كار خود رفت و مي گفت: اي بينوا، اي بينوا!

آن كس كه به سخن حق گوش مي سپرد؛ كمتر از آنكه حق را مي گويد نيست.

هيچ مردي نيست كه بتواند آنچه ضروري است و آنچه ضروري نيست را از يكديگر متمايز كند چنين كاري از فرشتگان ساخته است، و فرشتگان حكيماني پاك روح هستند.

كسي چه مي داند؛ شايد فرشتگان همان انديشه هاي آسماني ما هستند.

پادشاه راستين آن مرد است كه عرش خود را در دل درويشان جستجو مي كند.

بخشندگي آن است كه بيش آنچه مي تواني بخشي؛ و عزت نفس آن است كه كمتر از آنچه نيازمندي؛ برگيري.

خوب كه مي نگرم، ذره اي به هيچ انساني مديون نيستم؛ اما چيزي به همه مردم؛ مديونم.

همه آنان كه در گذشته زيسته اند، امروز با مايند؛ آيا كسي هست كه نخواهد پذيراي مهمانان بسيار باشد.

آنكه آمال بسيار دارد عمر طولاني مي يابد.

مي گويند يك گنجشك در دست، بهتر از ده گنجشك است بر درخت.

اما من مي گويم، يك گنجشك بر درخت بهتر از ده گنجشك است در دست.

در عالم دو كيميا هست و سومي ندارد؛ زيبايي و حق. زيبايي در قلب عاشقان است و حق در بازوي زارعان.

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.