مانغمه دلربای نهاوند را تصنیف کردیم

و بر تارها نواختیم

و با آن ارواح عاشقان را

به حضور خود فرا خواندیم

ما با رنگ ها و عباراتی

وجود مقدس را نیایش کردیم

این عبارات چونان عبارات خدا شد

ورنگ ها چون عشق فرشتگان.

 

شما به دنبال عیش ونوشی هستید

که چنگالهای تیزش

جان هزاران شهید را

در میدان های رم وانطاکیه گرفته اند . . .

اما ما

سکوتی را دنباله روهستیم 

که انگشتان مهربانش

ایلیاد وکتاب ایوب وکتاب مراثی ارمیا را بافته است.

 

شما شهوتی را درآغوش کشیدید

که طوفانش

روح هزاران کاروان زن را بلعیده

به بدنامی و ننگ کشانده است . . .

اما ما

تنهایی را به آغوش گرفتیم

که درسایه اش حکایت های هملت ودانته شکل گرفته است

 

شما برعادت طمع آویخته اید

وشمشیربران طمع

هزارجوی خون به راه انداخته . . .

اما ما

با حقیقت همراهیم

ودستان حقیقت دانش را

ازدایره نور قلب برتر فرو فرستاده است.

 

ما فرزندان اندوهیم و شما

فرزندان شادی وبین اندوهمان وشادیتان

تنگه وباریکه راهی است

که اسب های تک تازان

وکالسکه های باشکوهتان

نمی توانند از آن بگذرند.

 

ماحقارتتان را رحم می کنیم

وشما متنفرید از بزرگی ما

بین ترحم ما و تنفر شما

زبان حیران ایستاده است.

ما دوستانه به سویتان آمدیم

وشما دشمنانه حمله ور شدید برما

بین دوستی ما و دشمنی شما

رودی عمیق جاری است

از اشک و خون.

 

ما قصرهایی را برای شما بنا کردیم

وشما گورهایی برای ما

وبین زیبایی قصروزشتی گورها

انسانیت چون نگاهبانانی بااسلحه های آهنین

گام برمی دارد.

 

ما گذرگاهتان را به گل آراستیم

وشما بسترمان را به خار پوشاندید

بین گلها و خارها حقیقت درخوابی عمیق است.

 

از آغاز جهان

با ناتوانی زبرخود

در برابر قدرت لطیفمان جنگیده اید

و وقتی یکبار بر ما پیروز شدید

چونان قورباغه های درآب

غوغا و فریاد شادی سر دادید.

و وقتی ما سالها فتح کردیم شما را

چون پهلوانان درسکوت ماندیم.

 

شما مسیح را بردار کشیدید و

گرداگردش ایستادید توهین و ریشخندش کردید

اما سرانجام که فرود آمد و بر نسلها پیروز شد

چونان قهرمانی بین شما گام برداشت

و جهان را با جلال وجبروتش پرکرد.

شما به سقراط زهر خوراندید پاول را سنگسار کردید

علی ابن ابیطالب را شهید کردید

و مدحت پاشا را کشتید

اینان اکنون زنده اند با ما

در برابر چهره ابدیت.

 

اما شما زندگی می کنید در خاطره بشریت

همچون جنازه هایی که برخاک افتاده اند

و دوستی را نمی یابید تا در تیرگی نیستی وفراموشی

- که شما درجستجویش بوده اید -

دفنتان کند.

 

ما فرزندان اندوهیم واندوه

ابرثروتی است

که دانش وحقیقت برجهان می بارد.

شما فرزندان شادی هستید

و بلندای شادیتان

به هرکجا رسد

به خواست خدا

دربرابر باد گرم، ویران شده، نابود خواهد شد

چون

چیزی نیست جزستونی از دودی متزلزل و ضعیف.

 

0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.