كشكول شيخ بهايی 68

13 خرداد 1392   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   780 بازدید   |

يک غيبت و سه جنايت
دانشمندی به ديدار پارسايی رفت، و از يكی از دوستانش سخنی را برايش نقل نمود. پارسا به او گفت: از اين ديدار زيانكار شدی، و سه جنايت مرتكب شدی: مرا نسبت به دوستی دشمن نمودی، دل آسوده مرا نگران كردی و خويشتن را نزد من متهم كردی.

***

پرداختن به دانش بالا، غفلت از زير پا
يكی از ياران اسكندر گفت: شبی اسكندر، يارانش را خواند، تا ستارگان را به آنان نشان دهد و خواص و مسير هر يک را بگويد. آنان را به باغی برد و در حين راه رفتن با دست به ستارگان اشاره می كرد. كه به ناگاه در چاهی فرو افتاد و گفت: آنكه به دانش بالای سرش بپردازد، به بلای جهل به زير پايش مبتلا می گردد.

به حسن بصری گفتند: دنيا را چگونه می بينی؟ گفت: انتظار گرفتاری ها، مرا از توقع به آسايش باز داشته است.



***

سفارش حكيم به فرزندانش
حكيمی به فرزندانش گفت: با هيچ كس دشمنی مورزيد! حتی اگر گمان كنيد كه به شما زيانی نمی رساند و از دوستی با كسی نپرهيزيد، حتی اگر گمان كنيد كه به شما سودی نمی رساند، كه شما نمی دانيد كه چه وقت بايد از دشمنی دشمن هراس داشت، و چه هنگام بايد به دوستی دوست اميدوار بود.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.