کشکول شیخ بهایی 69

19 خرداد 1392   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   981 بازدید   |

شری شر را می برد
دیوجانس زنی را دید که سیل او را می برد و به یاران خویش گفت: اینجاست که ضرب المثلی صدق می کند که می گوید: بگذار شری را شر دیگری بشوید و نیز روزی دیگر دید که زنی آتش حمل می کند و گفت: حاملی بدتر از محمول!
دیوجانس زنی را دید در روز عید آرایش کرده، از خانه بیرون می آمد، گفت: آمده است تا دیگران ببینندش، نه اینکه او دیگران را ببیند.
و نیز دختری را دید که نوشتن می آموخت و گفت: این زهری است که زهر می نوشد.



***




از سخنان حسن بصری
ای فرزند آدم! تو در اسارت دنیای قرار داری، به خوشی هایی راضی شده ای که در گذر ست و به نعمت هایی که ناپایدارست و به سلطنتی که ماندنی نیست. پیوست پیرامون خویش و بال گرد می آوری و برای اهل و عیالت به جمع مال می پردازی. چون بمیری و بال را به گور خویش می بری و مال را برای خاندان خود رها میکنی.

به دعبل شاعر گفتند: وحشت را در چه می بینی؟ گفت: در نگریستن به مردم. آنگاه این شعر را خواند:
ما اکثر الناس لا بل اقلهم *** الله يعلم اني لم اقل فندا
إني لأفتح عيني حين افتحها *** على كثير ولكن لا ارى احدا

مردم چه زیادند! نه بلکه بسیار کمند. خدا می داند که در این ادعا دروغگو نیستم. زیرا چون چشم می گشایم و انبوه آنان را می بینم، یکی را به کام خویش نمی بینم.

عمر بن عبدالعزیز در دعای خویش می گفت: پروردگارا! مرا به نیازمندی درگاه خویش، بی نیاز کن! و به بی نیازی از خود، نیازمند مدار!




***



بردن علم به گور یا سپردن آن به نااهلان؟
یکی از دانشمندان خویش به دیگران دریغ می ورزید، به او گفتند: خواهی مرد و دانش خویش را به گور خواهی برد. گفت: این را دوست تر دارم از آن که آن را به نااهل بسپارم.
1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.