قانون تدارک در هر دو جهت کار می کند. اگر برای آنچه که از آن می ترسید یا نمی پسندید تدارک ببینید، همان را را به سوی جذب خواهید کرد. زیرا ترسی که از آن می ترسیدم بر من واقع شد. و از آنچه بیم داشتم بر من رسید. از زبان مردم می شنویم : باید پولی برای روز بیماری کنار بگذارم. آنها با پای خود به استقبال بیماری می روند. یا می شنویم که در سختترین شرایط از راه می رسد.
مشیت الهی برای هر انسان، وفور نعمت و فراوانی است. زیرا باید انبارهای ما پُر شده به انواع نعمت ریزان شود. هر چند باید یاد بگیریم که درست بطلبیم.
مثلا" این عبارت را تکرار کنید: من قانون گرد آوردی را فرا می خوانم. روزی من از جانب خدا است و هم اکنون در پرتو فیض فرو می بارد و انبوه می گردد.
در این عبارت، نه تصویر خست هست و نه حرص و احتکار و بیماری. تنها احساس کبریایی وفور نعمت را به ارمغان می آورد. و همه چاره ها و تدابیر را به دست خرد لایتناهی می سپرد.
هر روز باید برای خود اختیار خواهید دید؟ آیا با جهشی عظیم به سوی ایمان خواهید پرید؟ یا با خدمت به تردیدها و ترسها، روغنی برای مشعلهای خود بر نخواهید داشت؟
و در حینی که ایشان به جهت خرید می رفتند داماد برسید و آنانی که حاضر بودند با وی به عروسی داخل شده دَر بسته گردید. بعد از آن با کره های دیگر نیز آمده گفتند خداوندا برای ما باز کن. اما او در جواب گفت هر آینه به شما می گویم شما را نمی شناسم.
چه بسا احساس کنید که با کره های نادان برای غفلت از برداشتن روغن برای مشعلهای خود، بهایی بسیار گزاف پرداختند. اما در اینجا ما با قانون کارما ( یا قانون بازگشت) سروکار داریم که آن را (( روزی داوری)) خوانده اند و مردم معمولا" آن را پایان جهان می انگارند.
می گویند روز داوری به صورت هفت می آید_ هفت ساعت، هفت روز، هفت هفته، هفت ماه، هفت سال - یا حتی شاید هفت دقیقه. برای ادای یک دین کارمایی : تاوان تخطی از قانون معنویت.
در توکل به خدا شکست خوردی. برای مشعلهای خویش روغن بر نداشتی.
هر روز هشیاری خود را بیازمایید تا ببینید که برای چه تدارک می بینید. آیا از تنگدستی می هراسیدو به پول خود می چسبید و از این رو، تنگدستی بیشتری را به سوی خود می کشانید؟ آنچه را که دارید خردمندانه به کار گیرید تا راه را برای دارایی هر چه بیشتر بگشایید.
در کتابم: کلام تو عصای معجزه گر تو است! از کیف جادویی سخن گفته ام. در قصه ((هزار و یک شب)) حکایات مردی است که صاحب کیفی جادویی بود که به محض اینکه پول از آن برداشته می شد دوباره پُر از پول می شد.
من نیز این عبارت را ساختم که: روزی من از جانب می آید.من صاحب کیف جادویی ((جانم)) که نمی تواند خالی بماند. به محضی اینکه پول از آن برداشته شود، دیگر بار پُر پول می گردد. کیف جادویی ام همواره در پرتو لطف الهی و از راههای عای، از پول لبریز خواهد بود. این تصویر این اندیشه را به ذهن می آورد که آدمی هر چقدر که بخواهد از خزانه خیال بیرون می کشد.
زنی که پول چندانی در بساط نداشت می ترسید که قبضها و صورت حسابهایش را بپردازد و شاهد این باشد که حساب بانکیش ته بکشد. این اعتقاد راسخ در او بیدار شد که: من صاحب کیف جادویی جانم که نمی تواند خالی بماند. چون به محض اینکه پول از آن برداشته شود دوباره پول به جای آن می آید. بی باکانه قبضها و صورت حسابهایش را پرداخت و چند چک به مبلغی هنگفت که ابدا" انتظارش را نداشت دریافت کرد.
بیدار باشید و دعا کنید تا در معرض آزمایش قرار نگیرید که به جای تدارک برای چیزی سانده، برای چیزی مخرب تدارک ببینید.
به زنی برخوردم که به من گفت همیشه تور سیاه بلندی را برای مراسم سوگواری دم دست نگاه می دارد. به او گفتم: براستی که تو تهدیدی برای خویشاوندانت هستی. چون سرگرم تدارکی تا هر چه زودتر همه آنها را به دیار عدم رونه کنی تا بتوانی تور سیاهت را بر سر بگذاری. زن نیز تور را سر به نیست کرد.
زنی دیگر که آهی در بساط نداشت تصمیم گرفت دخترهایش را به دانشکده بفرستد. شوهرش او را به باد استهزا گرفت و پرسید: چه کسی شهریه آنها را خواهد پرداخت؟ من که پولش را ندارم. زن پاسخ داد: یقین دارم که خیر و خوشی غیر مترقبه ای به سراغمان خواهد آمد. و همچنان به آماده کردن دختران برای دانشکده ادامه داد. شوهرش از ته دل می خندید و به همه دوستانشان می گفت که زنش می خواهد براساس ((یک خیر و خوشی غیر مترقبه)) دخترها را به دانشکده بفرستد. خویشاوندی ثروتمند ناگهان پول زیادی برایش فرستاد. پس ((خیر و خوشی غیر مترقبه)) از راه رسید. زیرا زن ایمان فعال نشان داده بود. از او پرسیدم وقتی چک را دریافت کردی به شوهرت چه گفتی؟ پاسخ داد: من هرگز برای اینکه به او حالی کنم که حق با من است اشتباهش را به رُخش نمی کشم.
پس برای ((خیر و خوشی غیر مترقبه)) خود تدارک ببینید. باشد تا هرفکر و هر عمل شما ایمان خلل ناپذیرتان را نشان بدهد.هر رویداد زندگیتان تبلور اندیشه ای اندیشه ای است که از طریق ترس یا ایمان به زندگی خود فراخوانده اید. یعنی همان چیزی که برایش تدارک دیده اید.
پس بیاید دانا باشیم و برای مشعلهای خود روغن برداریم تا زمانی که کمتر از هر وقت دیگر انتظارش را داریم میوه های ایمان خود را بچینیم.

اکنون مشعلهایم از روغن ایمان و توفیق سرشارند.

ادامه دارد.....
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.