نخست آن که دیدم به امید سرفرازی جامه خواری به تن کرده است.

دوم آنگاه که دیدم در برابر راست قامتان جست و خیز می کند.

سوم آنگاه که او را در گزینش میان سخت و آسان آزاد گذاردند و او آسان را بر گزید.

چهارم آنگاه که گناهی انجام داد و سپس خود را دلداری داد که دیگران نیز همگی چون او گناه می کنند.

پنجم آنگاه که از سستی خویش رنجها دید و بردباری اش را نشان توانمندی اش شمرد.

ششم آن زمان که زشت چهره ای را خوار شمرد-حال آنکه چهره ی یکی از نقابهای خود او بود.

هفتم آن زمان که به ستایش زبان گشود و اندیشید که کار نیکویی انجام داده است.

صدای سخن عشق
جبران خلیل جبران

0
0
0
0 نفر

1 نظر

  1. بسیار زیبا و حقیقی.ممنونم

    بسیار زیبا و حقیقی.ممنونم
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.