ایمان یعنی امید و انتظار ((بر وفق ایمانتان به شما بشود))
می توانیم این آیه را به این صورت برگردانیم که ((بر وفق انتظارهایتان به شما بشود)) پس ببینید چه انتظار دارید؟
از زبان مردم می شنویم که باید منتظر بدتر از اینها می روند.
اما از بعضی دیگر چنین می شنویم که (( در انتظار یک تغییر مثبت هستم)) این گروه نیز به استقبال اوضاع و شرایطی مطلوبتر می روند.
انتظارتان را عوض کنید تا اوضاع و شرایط تان عوض شود.
اما وقتی عادت کرده اید که منتظر فقدان و کمبود و شکست باشید، چگونه می توانید انتظارهایتان را عوض کنید؟
بی درنگ چنان رفتار کنید که انگار منتظر موفقیت و شادمانی و فراوانی هستید. برای خیر و صاح خود آماده شوید!
کاری کنید که نشان بدهد در انتظار آمدنش هستید. چون تنها ایمان فعال بر ذهن نیمه هشیار اثر می گذارد.
اگر خانه ای طلبیده اید، بی درنگ چنان دست به کار آماده کردن وسائل آن شوید که گویی ثانیه ای از وقت خود را نمی خواهید تلف کنید. شروع کنید به جمع آوری تزئینات کوچکی از قبیل رومیزی و غیره...!
زنی را می شناختم که با خریدن یک صندلی راحتی بزرگ، با جهشی عظیم به آغوش ایمان پرید. معنای این صندلی برای او کسب و کاری موفق بود. چون اوضاع و شرایط را برای ظهور همسری مناسب اما به انتخاب الهی آماده می کرد. البته همسر مناسب نیز از راه رسید.
برخی می گویند: فرض کن پولش را نداری که صندلی یا زلم زیمبوی دیگری بخری. در این صورت به ویترین مغازه ها نگاه کنید تا با آنچه دوست دارید رابطه ای صمیمانه برقرار کنید. یعنی در تموج یا طیف آنها قرار گیرید.
گاه می شنوم که مردم می گویند: من پایم را در هیچ مغازه ای نمی گذارم. چون بودجه ام اجازه نمی دهد که چیزی بخرم. در ست به همین دلیل باید وارد مغازه ها بشوید. با چیزهایی که آرزومند یا نیازمند تصاحب آنها هستید از دَرِ دوستی در آیید.
زنی را می شناختم که انگشتری می خواست. جسورانه به جواهر فروشی رفت و انگشترها را به دستش امتحان کرد.
چنان حس تملکی در او ایجاد شد که چندی نگذشت که دوستی یک انگشتر به او هدیه داد. به هر چه توجه کنید با آن یکی می شوید.
پس مدام به چیزهای زیبا و دلپذیر توجه کنید با آن یکی می شوید.
پس مدام به چیزهای زیبا و و دلپذیر توجه کنید تا با آنها تماسی نامرئی و باطنی داشته باشید. چندی نمی گذرد که همه این چیزها وارد زندگیتان می شوند. مگر اینکه بگویید: طفلکی من! من بیچاره کجا و این چیزها کجا؟
در قسمتی از آین می خوانیم: ای روح من فقط برای خدا خاموش شو. زیرا که امید من از وی است.
روح همان ذهن نیمه هشیار است. و مزمور سرای بالا به ذهن نیمه هشیار خود می گوید که هر چیزی را مستیم از ذات کل متوقع باشد. و دل خود را به درها و دروازه ها خوش نکند. زیرا که امید من از وی است.
خدا شکست نمی خورد و وائمی ماند. زیرا (( کارهای خداوند عظیم و عجیب است. کار او جلال و کبریایی است))
اگر راهها و چاره ها را به خدا بسپارید، هر خیر و خوشی به ظاهر محالی را می توانید از او انتظار داشته باشید.
اما هرگز برای خدا تکلیف تعیین نکنید. یعنی نگویید از کدام راه می خواهید به خواسته خود برسید. یا از خود نپرسید: آیا واقعا" ممکن است؟
خدا نه تنها بخشاینده بلکه خودِ موهبت نیز هست. و تدابیر حیرت انگیز خود را می آفریند.
این عبارت را تکرار کنید: من از خدای بخشاینده نمی توانم جدا شوم. پس از موهبت او نیز جدایی ناپذیرم. زیرا موهبت تجلی خدا است.

ادامه دارد...
0
0
0
0 نفر

2 نظر

  1. عالی بود...ممنون

    عالی بود...ممنون
  2. ممنونم. خواهش می کنم.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.