کشکول شیخ بهایی 73

16 تیر 1392   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   1003 بازدید   |

مثل یاران پادشاه

حکیمی گفت: اگر خواهی وفای کسی را بدانی، اشتیاقش را به برادرش بنگر و شوقش را به میهنش و گریه اش را برای گذاشته اش.
یکی از حکیمان گفته است: همچمنان که مگس بر حراجت بنشیند و آن را بگزد، و از جاهای سالم دوری کند، مردم بدکار عیوب دیگران را پی گیرند و آن را یادآوری کنند و خوبی هایشان را از نظر دور دارند و به فراموشی سپرند.


***

ارسطو به اسکندر نوشت: همانا اگر رعیت توانائی گفتن داشته باشد، توانایی انجام آن را نیز دارد. بنابراین بکوش تا سخن نگوید، که از اجرای آن در امان باشی.


***

از اسکندر پرسیدند: از آنچه به دست آورده ای کدام یک بیشتر تو را شادمان کرد؟ گفت: قدرت بر این که احسان دیگران را به وجه احسن پاسخ گویم.


***


از سولون پرسیدند: چه چیز دشوارتر است؟ گفت: خویشتن داری از سخن گفتن سخنی که سودی برایش ندارد.

***

مردی «اسخنیس» حکیم را دشنام داد و او از پاسخ آن خودداری کرد. به حکیم گفتند: چرا پاسخش را نمی گویی؟ گفت: از ستیزی که در آن، پیروز شرورتر از شکست خورده است وارد نشوم.



***


آنجا که سایه خان من است

به دیوجانس گفتند: تو را خانه ای هست که در آن بیاسایی؟ گفت: از آن رو خانه خواهند، که در آن بیاسایند. و من آنجا که آسایم، خانه من است.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.