به این معرفت دست یابید که هر برکت یا تبرکی، تجلی خدا است. در هر چهره ای نور خدا را ببینید و در هر وضعیتی: نیکویی را. زیرا تنها چنین گرایشی می تواند شما را حاکم بر موقعیتها سازد.
زنی نزدم آمد تا بگوید که رادیاتورهای ساختمان آنها خاموش است و وسیله گرما بخشی هم ندارد و مادرش سخت سرما خورده است. صاحب خانه هم گفته که تا تاریخی معین دستگاه حرارتی به کار نخواهد افتاد. گفتم: خدا صاحب خانه تو است!
گفت: من هم می خواستم همین را بشنوم! و با سرعتی هر چه تمامتر از دَر بیرون رفت. همان روز عصر بی هیچ خواهشی، دستگاه حرارتی ساختمان روشن شد. به این دلیل که زن دریافت: صاحب خانه اش خدا است!
روزگاری شگفت انگیز است. مردم به معجزه رو می کنند. و رایحه دل انگیز آن در هوا به مشام می رسد. از مقاله ای از مجله نیویورک جورنال اَند آمریکت نوشته جان اندرسون نقل می کنم که دقیقا" تایید گفته خودم است. عنوان مقاله چنین است: تماشاچیان تئاتر نمایشنامه های مابعد الطبیعه را می پسندند.
شب بعد، مدیر شکاکی به نام براک پم برتون، در گفتگویی میان دو پرده با لحنی پُر کنایه به ناقدان گفت: اگر شما دوستان تا این اندازه از خواسته مردم نیویورک خبر دارید، پس چرا مرا در جریان نمی گذارید تا همان را تهیه کنم؟ پس چرا به جای اینکه ورشکستم بکنید باعث رونق کسب و کارم نمی شوید؟ آخر چرا به من نمی گویید که تماشاچیان تئاتر چه نوع نمایشنامه ای را میل دارند ببینند؟ گفتم: با اینکه نمی توانید حرفم را باور کنید، من به شما می گویم.
گفت: می خواهی از تک و تا نیفتی، اگر نه هیچ نمی دانی. با تظاهر به اینکه خیلی چیزها می دانی که نمی خواهی از آنها پرده برداری، می کوشی بی خبری خودت را لاپوشانی کنی. اگر نه در حال حاضر، درباره اینکه چه نوع نمایشنامه هایی موفقیت به دست می آورند بیشتر از من نمی دانی.
گفتم: خیلی هم خوب می دانم. موضوعی هست که موفقیت آن حتمی است و رخور ندارد. فرقی هم نمی کند که رقیب آن، از این نوع نمایشنامه هایی باشد که دختری پسری را ملاقات می کند یا داستانهای مرموز یا تراژدیهای تاریخی، و یا هر چیز دیگر... تا حالا سابقه نداشته که نمایشنامه ای درباره این موضوع با شکست کامل مواجه شده باشد. حتی نمایشنامه هایی هم که شاهکاری نبوده اند منتها این موضوع را داشته اند، با موفقیتی بزرگ روبرو شده اند.
آقای پم برتون گفت: باز هم که داری طفره می روی. حالا بگو ببینم اینها چه نوع نمایشنامه هایی هستند؟
با ترس و لرز گفتم: ما بعد الطبیعی. و خاموش منتظر ماندم تا اثر آن را در چهره او ببینم. چون ما بعد الطبیعی کلمه ای بود دهان پُر کن. آقای پم برتون گفت: کا بعد الطبیعی؟ آنگاه دوباره پرسید: آیا واقعا" منظورت ما بعد الطبیعی است؟
لحظه ای مکث کردم. و چون آقای پم برتون چیزی نگفت، عناوینی از این قبیل را پشت سر هم ردیف کردم: کشتزارهای سبز، واگن ستاره، معجزه پدر مالاکی! و افزودم: بعضی از اینها به رغم کارشکنیهای ناقدان، به دل عموم رسوخ کردند و در میان مردم محبوبیت فوق العاده یافتند. اما آقای پم برتون دیگر آنجا نبود. احتمالا" به سراغ تماشاخانه های شهر رفته بود تا پرس و جو کند که آیا ما بعد الطبیعه دانی هم دارند یا نه؟

مردم اندک اندک به نفوذ کلام و قدرت اندیشه خود پی می برند و در می یابند که چرا ایمان، اعتقاد بر چیزهای امید داشته است و برهان و چیزهای نادیده.

ادامه دارد.......
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.