کشکول شیخ بهایی 80

7 مهر 1392   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   993 بازدید   |

کشکول شیخ بهایی
نشانه اعتراض خداوند
یکی از بزرگان گفته است: از نشانه های اعراض و رو گردانی پروردگار از بنده، آن است که او را به کارهایی مشغول سازد که نه دنیایش را مفید افتد و نه دینش را.

حکیمی به فرزندانش گفت: ای فرزندان! با هیچ کس دشمنی مکنید، حتی اگر از او گمان زیان نداشته باشید و از دوستی هیچ کس نپرهیزید، حتی اگر گمان کنید که به شما سودی نرساند. زیرا، شما نمی دانید که چه هنگام باید از دشمنی دشمن ترسید و چه وقت به دوستی دوست امید داشت.


ابوحازم صوفی در یکی از روزها در سرزمین منا خارج شد و زنی نیکو روی را دید ایستاد و چهره خود را می نمایاند، و مردم را از زیبایی خود به فتنه می اندازد، به او گفت: ای فلانه! تو در مشعرالحرام قرار داری و مردم را از انجام مناسکشان بازداشته ای، از خدا پروا داشته باش و روی خود را بپوشان.

عباس بن احنف چون شعری نیک می شنید، به طرب می آمد و از خود بی خود می شد. اسحاق بن ابراهیم موصلی گفت: روزی «عباس بن احنف» نزد من آمد و شعری از «ابن دمینه» برای او خواندم به این مضمون: «ای صبا! کی از نجد گذشتی؟» تا آخر پنج بیت شعر را که خواندم به طرب آمد و تلوتلو خوران خویش را به ستونی رساند و گفت: از زیبایی این شعر سر به این ستون خواهم کوبید. به او گفتیم: با خویش مدارا کن.


یکی از شاعران فارسی زبان گفته است:
شده از برگ و شکوفه به خلاف معهود *** نوجوانی درخت آخر و پیری اول



***




یکی را او فراموش کرد یکی را من
به اشعب طماع گفتند: پیر شدی و به این سن و سال رسیدی و حدیثی از بر نداری. گفت: چرا به خدا! هیچ کس همچون من از «عکرمه» نشنیده است. گفتند: بگو، گفت: از عکرمه شنیدم که از ابن عباس روایت کرد، که رسول خدا (ص) فرمود: دو صفت راست که جز در مومن دیده نشود: یکی از آن دو عکرمه فراموش کرد و دیگری را من یاد ندارم.


0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.