رد پای امام علی علیه السلام حتی در مثنوی معنوی و اشعار مولانا هم به شکل پر رنگ دیده می شود. مولانا در اولین و ابتدای ترین اشعار مثنوی به سراغ علی ابن ابطالب می رود و حکایت روبرو شدن و نبرد آن حضرت با عمرو بن عبدود را شرح میدهد.
عمروبن عبدود، یکى از مبارزان و جنگجویان عرب، آوازه شجاعت و قدرت وى چنان بود که کم تر کسى را توان مقابله و رویارویى با او مى نمود. در جنگ خندق، عمرو با رجزخوانى بسیار، مبارز و همرزم مى طلبید. در این میان، تنها حضرت على علیه السلام به جنگ رفت و سرانجام نیز وى را به هلاکت رساند.
حضرت على(علیه السلام) پس از آن که پشت دشمن را بر خاک نشاند و بر او دست یافت، بر سینه وى نشست تا سرش را از تن جدا سازد. او بر روى مبارک حضرت خدو انداخت و بدین دلیل، ایشان بدون درنگ برخاست و او را رها کرد و در پاسخ این سؤال که چرا بر زندگانى دشمن خود بخشش آوردى، گفت: «چون بر روى من خدو انداخت، از او در خشم شدم و ترسیدم که اگر او را بکشم، خشم من نیز در کشتن او تا حدّى دخیل باشد؛ اما نمى خواستم که او را جز بهر حق بکشم. حضرت على(علیه السلام) با این اقدام خود، آن پهلوان کافر را به تحسین جمال و جلال اسلام واداشت.

در غزا بر پهلوانى دست یافت ....زود شمشیرى برآورد و شتافت
او خدو زد بر رخى که روى ماه ....سجده آرد پیش او در سجده گاه
در زمان انداخت شمشیر آن على .....کرد او اندر غزایش کاهلى
گشت حیران آن مبارز زین عمل ....وزنمودن عفو و رحم بى محل

به روشنى پیداست که هر کسى جز على(علیه السلام) بود از شدّت خشم و عصبانیت، به دلیل آن عمل گستاخانه عمرو، کار وى را بى درنگ تمام مى کرد. مولوى از زبان عمرو پس از دیدن جوان مردى و آن عمل على(علیه السلام)مى گوید:

گفت: بر من تیغ تیز افراشتى ....از چه افکندى مرا بگذاشتى؟
آن چه دیدى بهتر از پیکار من ....تا شدى تو سُست در اشکار من؟

آن گاه پهلوان کافر از على(علیه السلام) خواست که راز این بخشایش را بگشاید زیرا علی علیه السلام برخلاف همه از کشتن او در بدترین شرایط هم صرف نظر کرده. مولانا از زبان علی علیه السلام جواب عمو را چنین می دهد:
گفت: من تیغ از پى حق مى زنم ....بنده حقم نه مأمور تنم
خشم بر شاهان شه و ما را غلام .....خشم را من بسته ام زیر لگام
تیغ حلمم گردن خشمم زده است ....خشم حق بر من چو رحمت آمده است


1
1
0
1 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.