يكي از زهاد را بيماري عارض شد. شخصي به عيادت او رفت و او را شادمان ديد و زبانش را به شكر و ثنا متذكر يافت.
گفت: مي خواهي كه خداي تعالي تو را شفا دهد؟
گفت: نه.
گفت: مي خواهي به وضع بيماري بماني؟
گفت: نه.
گفت: پس چه مي خواهي؟
گفت: آن را مي خواهم كه خدا مي خواهد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.