کشکول شیخ بهایی 84

26 آبان 1392   saharparsa   گنجینه ادبی, کشکول شیخ بهایی   0 نظر   943 بازدید   |

وعده تو به جهنم، وعده من به بهشت
فردی یهودی امام حسن بن علی (ع) را در بهترین حالت و زیباترین لباسهایش دید در حالی که خودش در پست ترین حالت و سخیف ترین لباسهایش بود.
رو به حضرت گفت: آیا پامیر شما نگفته است: دنیا زندان مومن است و بهشت کافر است؟ امام فرمود: آری این چنین است، یهودی گفت: ولی حال من و حال تو بر خلاف این است. امام فرمود اشتباه کردی ای برادر یهودی! اگر آنچه را که خداوند به من ثواب وعده داده است و آنچه را به برای تو آماده نموده است از عقاب، خواهی دانست که در دنیا تو در بهشت قرار داری و من در زندان.



***



از سخنان نهچ البلاغه
امیر المومنین (ع) هنگام سفر به شام، در مسیر خویش جمعی از دهقانان شهر «انباز» را دید که با دیدن او پیاده شدند و پیشاپیش او می دودیدند و امام فرمود: این چه کاری است؟
گفتند: روشی است که با آن امیران خود را احترام کنیم. امام (ع) فرمود: به خدا! این کار به امیرانتان سودی نمی رساند و شما خود را در دنیا به رنج افتید و در آخرت بدبخت شوید و چه زیانبار است رنچی که در ورای آن مجازات نیز باشد! و چه سودآورست آسایشی که با آن ایمنی از آتش باشد!



***





شهادت طلبکار بر نداری بدهکار
گروهی وامدار خویش را به نزد حاکم بردند و هزار دینار بر او ادعا کردند. حاکم گفت: در این باره چه می گویی؟ گفت: راست می گوید ولی من از آن ها مهلتی خواهم تا املاک و شتر و گوسفند را بفروشم و وام آن ها را بپردازم. گفتند: ای حاکم! دروغ می گوید، او ثروتی ندارد، نه کم و نه زیاد. مرد گفت: ای حاکم! شهادت آنها بر ناداری من شنیدی؟ پس از من چه می خواهند؟ و حاکم به رهایی او حکم کرد.
0
0
0
0 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.