امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود. عقل را یا هدایت الهی را.
مردی مشهور که از نظر مالی به موفقیتی چشمگیر دست یافته و برای خود قدرتی شده است به دوستی گفت: همیشه شهود را دنبال می کنم و نماد اقبالم.
الهام (که هدایت الهی است) یعنی مهمترین موهبت زندگی. مردم در جستجوی الهام به جلسات حقیقت می آیند. به چشم دیده ام که کلام درست فعالیت الهی را در امورشان به جریان می اندازد.
زنی که گره در کارش افتاده بود نزد من آمد. به چشم دیده ام که کلام درست فعالیت الهی را در امورشان به جریان می اندازد.
زنی که گره در کارش افتاده بود نزد من آمد. به او گفتم: بگذار خدا این وضعیت را سر و سامان ببخشد. گفته ام کار خود را کرد و بر او اثر گذاشت. به او گفتم این عبارت را تکرار کند: این وضعیت را به خدا می سپارم تا به آن سر و سامان ببخشد. تقریبا" بی درنگ خانه ای را اجاره کرد که مدتها خالی مانده بود.
بگذارید خدا هر وضعی را سر و سامان ببخشد. چون وقتی سعی می کنید خود به اوضاع سر و سامان ببخشید، همه کاسه کوزه ها را به هم می ریزید.
در کلاسهای (پرسش و پاسخ) از من می پرسند: مثلا" چه باید بکنیم تا خدا وضعیت ما را سر و سامان ببخشد؟ وقتی می گویید لازم نیست خودمان به وضعیتمان سر و سامان بدهیم منظورتان چیست؟
پاسخ می دهم: شما می خواهید با عقل مسئله را حل کنید. عقل هم می گوید: الان که اوضاع و شرایط نامساعد است. وارد معمله املاک نشو. تا پاییز 1988 دست نگهدار!
حال آنکه در قانون معنویت، تنها حال وجود دارد و بس!
و قبل از آنکه بخوانند من جواب خواهم داد. زیرا زمان و مکان، رویایی بیش نیست. و برکت شما در انتظار است تا با ایمان و کلام خود عیانش کنید.
امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود. ترس را یا ایمان را؟
در هر عمل ناشی از ترس، نطفه شکست نهفته است.
توکل به خدا مستلزم قدرت و شهامت فراوان است. ما اغلب در امور کوچک به خدا توکل می کنیم. اما وقتی وضعیتی خطیر پیش می آید. فکر می کنیم بهتر است خودمان دست به کار شویم. و به این ترتیب، شکست خود را تدارک می بینیم.
چکیده نامه ای را که از زنی از غرب آمریکا برایم رسید برایتان می نویسم. چون نشان می دهد چگونه ممکن است اوضاع در یک چشم به هم زدن عوض شود.
بختم بلند بود و کتاب شگفت انگیزتان بازی زندگی و راه این بازی را خواندم. چهار پسر ده ساله و سیزده ساله و پانزده ساله و هفده ساله دارم.
براستی چه نعمتی که پسرانم در سنین نوجوانی با مطالب این کتاب آشنا شدند تا بتوانند صاحب همه موهبتهایی شوند که حق الهی آنها است.
خانمی که این کتاب را به من قرض داد، کتابهای دیگری را نیز در برابرم گذاشته بود. اما انگار نیوریی مغناطیسی مرا به سوی آن کشاند.
چنان که وقتی آن را برداشتم دیگر نتوانستم بر زمین بگذارمش. پس از خواندن آن دریافتم که فقط می کوشیدم به شیوه ای الهی زندگی کنم. اما قانون آن را نمی فهمیدم. اگر نه باید بسیار بیشتر از اینها پیشرفت می کردم.
در ابتدا می پنداشتم که پس از این همه سال مادر بودن، پیدا کردن جایی در دنیای کسب و کار باید بسیار دشوار باشد. اما این عبارت را تکرار کردم: جایی که راه نیست خدا راه می گشاید. و او نیز براستی که همین کار را کرد.
برای شغلم براستی سپاسگزارم. و وقتی مردم می پرسند: آخر با وجود اداره چهار پسر در حال رشد و خانه و زندگی- تازه آن هم پس از مدتها در بستر ماندن و پس از این همه جراحیهای مهم بی آنکه حتی یکی از خویشاوندندانت کنار تو باشند، چگونه از عهده چنین شغلی بر می آیی؟ فقط لبخند می زنم و در دل می گویم: جایی که راه نیست خدا راه می گشاید.
خدا درست هنگامی برای او در دنیای کسب و کار راه گشود که همه دوستانش آن را محال می پنداشتند.

ادامه دار...
2
2
0
2 نفر

0 نظر

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.